حمید رضا دخترت چشم به راهت می باشد
فرزند عزیزم سلام !
من مادرت هستم. نمی دانی که چقدر دلم برای شما تنگ شده است. همیشه دعا می کنم که هر چه زودتر به آغوش گرم خانواده برگردی. من و پدرت سنی از ما رفته. پدرت همیشه به یاد شماست و می گوید پس این حمید رضا چه موقع بر می گردد. چشم به راه شماست، چرا تماسی با ما نمی گیری و دل من و پدرت را شاد کنی؟ مگر ما چه بدی به شما کردیم؟ من مادر تو را بزرگ کردم برای تو زحمت کشیدم این جواب تمام خوبی های من است. از طرفی دخترت سراغ تو را می گیرد و می گوید می شود یک روزی پدرم را ببینم. من و پدرت برای اینکه او آرام کنیم به او می گوئیم:













