دیدار محمد تورنگ با خانواده محمود حدادی مقدم

محمد برادر محمود در حالیکه در خودش فرو رفته خاطره رفتنش به اشرف در سال 82 یادش می آید و در تایید صحبت های محمد می گوید سال 1382 من و برادر و مادرم برای دیدن محمود به اشرف رفتیم از همان اول متوجه شدم که محمود را کنترل می کنند و این کنترل خیلی واضح بود حتی برای ما هم نفر گذاشته بودند. مادرم همیشه توسط چند تا زن همراهی می شد تا با محمود تنها نشود بطوریکه از این همه کنترل من عصبانی شدم و با آنها بحثم شد که چرا شما ما را با برادرم تنها نمی گذارید؟!! شما از چه نگرانید؟!! ما آمدیم برای دیدار برادرم







سعدالله قریب به 3 دهه اسیر خدئه و نیرنگ دیو و گشتاپوی دژ اشرف و لیبرتی و آلبانی شده بود اما دریک تصمیم جانانه این حصار و زنجیر اسارت را شکست وبه زندگی آزاد وانسانی خود بازگشت .



من خودم بعداز قطع شدن ارتباطت خیلی ناراحتم و همیشه به یاد تو هستم. با خود می گویم چرا محمدعلی دیگر تماس نگرفت مگر من کار اشتباهی کردم .







خبرگزاری
فارس، بیست و ششم ژوئیه ۲۰۱۳: … سازمان وقتی تلاش من برای فرار از پادگان
را دید به مادرم گفت که دخترت خودکشی کرده و برای تحویل جنازهاش بیایید.
مادرم که آمد گفته بود میخواهم پسرم را ببینم و بعد از ملاقات از همدیگر
نتوانسته بودند از هم جدا بشوند. من مدام میترسیدم که مادرم دچار مشکلی
شود و برای نگه داشتن من، مادرم را گروگان نگه دارند یا اتفاقی …
من
مادر تقی صالح هستم بعد از 25 سال انتظار فرزندم مورخ 13/9/91 فرزندم موفق
شد خودش را از فرقه رجوی یا بهتر بگویم فرقه تباهی انسانها نجات دهد و خدا
را شکر می کنم که توانستم بعد از 25 سال راحت با پسرم در بغداد تماس تلفنی
داشته باشم . من شما مادران را درک می کنم هر کدام از شما به نوعی درد و
رنج کشیده هستید همه ما چه در گرما و چه در سرما به عراق سفر می کردیم و در
کنار زندان اشرف فرزندانمان را صدا می کردیم ولی زندانبانان اشرف اجازه
نمی دادند
لازم
به ذکراست که آقای حسن شرقی عضو رها شده از چنگال رجوی با هدر دادن
عمرمفید خود با تحمل 9 سال اسارت در اردوگاههای صدام معدوم و23 سال اسارت
در تشکیلات مخوف و مافیایی رجوی با گسستن ازقید و بند اسارتبار تشکیلات
فرقه رجوی به دنیای آزاد گام برداشته و بدور از اهرمهای کنترل ذهن و
مغزشویی و نشستهای تحقیرآمیزعملیات جاری و غسل هفتگی توانسته است نفسی تازه
کند و به آرامش برسد.