دمکراسی، از نوع مشت آهنین
بعد مسعود شروع کرد حرف های کلی گفتن که بایستی نیروها را به انقلاب کردن وادار کنید تا به ارزشهای سازمان رو بیآورند و دوباره کسانی که پشت میکروفن بودند گفتند که فایده ای نداشته و کار به درگیری و دعوای فیزیکی رسیده و … بعد مسعود چند ثانیه ای به جمعیت خیره شد و یک سیگاری آتش زد و گفت: خواهر مریم کجاست؟ مریم هم گفت من پایین کنار دیگر مسئولین نشسته ام.
بعد گفت همانطور که سازمان یخ سازی، بستنی سازی و نوشابه سازی و نانوایی و … دارد، سردخانه و قبرستان هم دارد! هرکس بیش از حد بخواهد چوب لای چرخمان بگذارد، بدون تردید او را حذف فیزیکی میکنیم و با مشت آهنین جوابش را میدهیم!! سالن در سکوت عجیبی فرو رفت. تاحالا به این روشنی مشت آهنین را از خود مسعود نشنیده بودیم. بعد برای اینکه کمی موضوع را بقول معروف صاف کاری کند گفت که البته شما نباید بگذارید که کار باینجا بکشد و بایستی با تلاش بیشتر و با چنگ زدن به انقلاب مریم نیروها را هم به همین سمت سوق دهید و …
















