نوروزی دیگر و غربتی دیگر برای اسیران مجاهدین در آلبانی

یک ماه مانده بود به عید در قرارگاه اشرف، کارهای جمعی و طاقت فرسا شروع می شد. همه باید در کارهای نوسازی و رنگ کاری و کارهای هنری و غیر هنری و … مشارکت می کردیم!
از خودم می پرسیدم ، ما مگر برای آباد کردن بیابان های عراق و اشرف به اینجا آمدیم؟
کار ما چیست؟
اما مسئولین سازمان، فقط می خواستند ما را آنقدر مشغول این کارهای پوشالی بکنند، که به اصل موضوع فکر نکنیم! به خانواده فکر نکنیم! به خاطرات شیرین گذشته فکر نکنیم! چرا ؟ چون بعد از این فکر ها باید به علل اسارت خود در این فرقه ی جهنمی فکر می کردیم، به خانواده ای که برای ما نگران است، به عزیزانی که دلشان برای یک دیدار کوتاه با ما لک زده است!




















