مهدی عزیزم، این چندمین بار است که برایت نامه می نویسم

پسر عزیزتر از جانم من دیگر توانایی راه رفتن ندارم. منتظرم تا شاید دراین ایام پیری عصای دستم باشی و خانواده ات را بیشتر از این منتظر نگذاری .
برادرها و خواهر و اهل خانواده همه چشم به راه تو هستند . وقتی خبر جدایی کسی را می شنویم با خود میگوییم که شاید نفر بعدی مهدی باشد و مطمئن هستیم که این اتفاق خواهد افتاد . اما پسر عزیزم صبر ما هم حدی دارد چقدر باید منتظر باشیم؟
دوستانت یک به یک از این گروه بیرون آمده و هر کدام به دنبال زندگی خودشان می روند . تو هم یک بار برای همیشه تصمیم جدی بگیر و خودت باش .





















