حمله خمپاره اي به ليبرتي و نقاط مبهم حادثه
صبح روز شنبه بيست و يكم بهمن ماه بيش از سي موشك و خمپاره به ليبرتي اصابت كرد. حاصل اين حمله خونين شش كشته و بيش از پنجاه زخمي بود. كساني كه در اين ميان كشته يا زخمي شدند افراد تشكيلات هستند كه در انتظار خروج از جهنم عراق هستند. شش نفر از آنها اين آرزو را به گور بردند و بسياري از آنها با از بين رفتن بخشهايي از بدنشان ديگري اميد به ادامه زندگي ندارند.
اما من ميخواهم در اينجا به نقاط مبهم و مشكوك اين داستان بپردازم. دو الي سه روز پيش تشكيلات از قول ساكنان ليبرتي اطلاعيه اي منتشر كرد و از «يك كشتار وسيع» خبر داد. در اين اطلاعيه آمده است، «رژيم آخوندي با همكاري دولت دست نشانده عراق، در پي آن هستند كه يك كشتار وسيع ديگر در كمپ ليبرتي راه اندازي كنند»
سئوال اول: مجاهدين از كجا مي دانستند كه عراق قرار است يك كشتار ديگري عليه مجاهدين راه اندازي كند؟
مريم رجوي يك هفته پيش از اين اتفاق خواستار انتقال مجاهدين به اشرف شد. او در اين موضعگيري خود گفت «مجاهدين در ليبرتي امنيت ندارند و بايستي به اشرف كه بيش از بيست و پنج سال در آن زندگي كرده و آنرا خشت به خشت ساخته اند برگردند»
سئوال دوم: خانم رجوي پس از يك سال كه از ورود مجاهدين به ليبرتي مي گذرد چگونه تشخيص داد كه درست اين روزها مجاهدين در ليبرتي امنيت ندارند؟
حمله از ساعت 5 و 45 دقيقه بامداد (به گفته رسانه هاي مجاهدين) شروع شده است. در زماني كه هنوز حمله به پايان نرسيده و هوا تاريك بوده است، پيام كتبي مسعود رجوي براي ساكنان خوانده شده است.
سئوال سوم: آيا اين پيام از قبل آماده نبوده است؟ چون پيام به اين سرعت چگونه ميتوانست آماده شده و ارسال شده و براي ساكنان زير بمباران خوانده شود.
رجوي در پيامش كه از تلويزيون مجاهدين پخش شد گفته است «اين عمليات بخوبي اين حقيقت را كه مجاهدين بارها و بارها اعلام كرده بودند به اثبات رساند كه ليبرتي محلي امن و مناسب براي ما نيست. اين محل بيش از هشتاد بار از اشرف كوچكتر است...» تبليغات مجاهدين بلافاصله پس از اين شروع شد. سخنگويان مجاهدين مهدي عقبايي و حسين داعي الاسلام با الجزيره و العربيه مصاحبه كردن و خواهان برگشت به اشرف شدند.
سئوال چهارم: رجوي هميشه مي گفت مجاهدين هر مرحله را با خون خود به جلو برده و راه باز كرده اند. آيا در اين مرحله نيز تشخيص رجوي اين نبوده است كه بايستي با خون مجاهدين راه باز شود؟
مسعود رجوي بازي شطرنج را بخوبي مي داند. در شطرنج برخي موارد بايستي مهره خود را فدا كرد تا بتوان به موقعيت مناسبتري نسبت به حريف قرار گرفت. اين مهره الزاما هميشه سرباز هم نيست، برخي موارد مي تواند مهره هاي مهمتر هم باشد.
من نميخواهم نتيجه مشخصي از اين جريان بگيرم. مي خواهم نتيجه گيري را بعهده خواننده بگذارم.