- شکاف در ساختارهای سیاسی و حاکمیتی پدیده عجیب و غریب و الزاماً منفی نیست، هرجا که به نظرات متفاوت احترام گذاشته شود، طبیعی است که اعتقادات و تفکرات مختلف فرصت ابراز وجود پیدا می کنند، و گاهی ممکن است سلایق مختلف همکاری با یکدیگر را قطع کرده و یا افرادی از یک تشکل استعفا دهند و حتی بالاتر از آن در جریانات سیاسی انشعاب روی دهد.
۲- نظریه سیاسی رجوی، مبتنی بر کشف و شناسایی شکاف، ایجاد شکاف و بازی کردن در شکاف در نیروی مقابل استوار شده است .
۳- نظریه مبارزاتی رجوی عبارت است از آن که در نظام جمهوری اسلامی شکاف وجود دارد( قبلاً مدعی بود که شکاف را او ایجاد کرده است ) و این شکاف تعمیق خواهد شد و به دوپاره شدن حاکمیت منجر می شود و مجاهدین وظیفه دارند با استفاده از فرصتهای داخلی و خارجی در این شکاف بازی کنند.
۴- اساس نظریه تشکیلاتی رجوی آن است که در تشکیلاتش نباید هیچ شکافی وجود داشته باشد، در این باره دو دستور العمل کلی وجود دارد، ۱- نیروهای تشکیلاتی و همراه، بایستی مثل هم و فقط به آنچه رهبری می گوید بیاندیشند، ذهنهایشان یکدست باشد و حتی فردیت خود را نادیده بگیرند تا مبادا شکافی ایجاد شود۲- هرساز مخالفی و درخواستی برای جدایی و استعفا و … حاصل توطئه بیرونی است و ربطی به ماهیت این گروه ندارد.
۵- با دستور العمل فوق، در واقع رجوی گمان می کند دشمن را از پیداکردن هرگونه ” شکافی ” مأیوس کرده و آن را ناکام خواهد گذاشت.
۶- انسانهای معقول و اندیشمندان اعتقاد دارند که یک تشکل سیاسی که فاقد اختلاف سلیقه و اعتقادات مختلف است و به دیدگاههای اعضا احترام نمی گذارد، یک جریان عقب مانده است و یک شکاف بین آن و الزامات مدرن و دمکراتیک وجود دارد.
۷- اصل ماجرا اما آن است که تلاش رجوی برای وصله و پینه کردن تشکیلات با ابزارها و دستورالعمل های شناخته شده، تقلایی برای پرکردن دره عمیقی است که بین گروه تروریستی مجاهدین با مردم و اجتماع وجود دارد.
۸- رجوی مقبولیت تشکیلاتش را در همراهی بی چون و چرای اعضا می بیند و به شکل کاملاً مکانیکی با ابزارهایی مانند تعهدگیری، سوگند گرفتن و فشار و ارعاب و زندان و شکنجه آنان را وادار به همراهی با خود می نماید.
۹- به دلیل همین دره عمیقی که بین دار و دسته مجاهدین با مردم وجود دارد، رجوی قدرت جایگزینی حتی یک نیرو را ندارد و لذا اختیار تصمیم گیری را از اعضا سلب کرده و حقوق فردی آنها را به رسمیت نمی شناسد.
۱۰- رجوی نه تنها قصد پاسخگویی به جداشدگان و اعضای مستعفی را ندارد، بلکه حتی آنها را منتقد نمی داند، چرا که اعتقاد دارد در صورت به رسمیت شناختن آنها به عنوان منتقد، شکافی در تشکیلاتش ایجاد می شود که غیرقابل ترمیم است و از این رو به جای ورود به میدان پاسخگویی، بازی را با اتهام زنی و طرح توطئه برهم می زند و با شیادی از مسئولیت شانه خالی می کند.