مجاهدین فعلا آنقدر گرفتار مشکلات مشابه هستند که ترجیح می دهند فعلا آقای نیابتی را تا مدتی نادیده بگیرند.
دو مقاله اخیر آقای بیژن نیابتی همچنانکه انتظار می رفت با واکنش تهدیدآمیز مجاهدین روبرو گردید. نگارنده، مقاله علیرضا یعقوبی را شروع سلسله مقالاتی در آینده و با ادبیات معمول مجاهدین علیه ایشان ارزیابی می کنم. این مطلب با هدف بر ملا کردن موضع تهدیدآمیز مجاهدین نسبت به نیابتی نگاشته شده است.
***
این که چطور ممکن است نام کسی مثل آقای بیژن نیابتی برای آقای علیرضا یعقوبی آنقدر دور از ذهن باشد که برای معرفی او به خواننده بنویسد: “در گشت و گذار در فیس بوک به مقاله ای برخوردم که هم عنوان و هم نام نویسنده اش برایم آشنا بود. “
یعنی این که ابتدا ایشان را چنان که باید بجا نیاورده، و با فشار آوردن به حافظه متوجه شده صاحب مقاله یعنی آقای نیابتی همان کسی است: ” که چندی قبل… دوستی نام نیابتی را بعنوان کسی که می تواند با (ایشان) همکاری داشته باشد، مطرح ساخته. “
و ایشان در جواب گفته است:
“من آب ام با بیژن توی یک جوی نمی رود و …. وقتی در مراسم ویلپنت پاریس با بیژن روبرو شدم از نگاهش فهمیدم که آن دوست نظراتم درباره او را با خود بیژن به مشارکت گذاشته است.“
بر این تناقض دو فرض و نتیجه گیری مترتب است.
فرض اول اینکه خدای نکرده آی کیو ِ آقای یعقوبی واقعا آنقدر پایین است که نتوانسته در برخورد اول متوجه شود این آقای نیابتی همان بیژنی است که هم او را با نام کوچک صدا و خطاب می کرده و هم آنقدر با او ندار و نزدیک بوده که یقین کرده آب اش با او توی یک جو نمی رود، بعلاوه نمی دانسته این نیابتی همان تئورسینی است که به شهادت سایت و وبلاگ شخصی او و سایت های رسمی و دهها سایت پوششی سازمان قریب دو دهه است برای مجاهدین و انقلاب ایدئولوژیک و رهبری آن و همچنین راه حل سوم و شعار رفراندوم و جبهه همبستگی رجوی و … می نوشته و سرفصل های استراتژیکی رجوی را به زبان دری حتی برای اعضای شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق تحلیل و تبیین می کرده است.
فرض دوم آنکه ایشان دارند مزاح می کنند و می خواهند از این طریق به آقای نیابتی تفهیم کنند ایشان عددی نیستند و اگر رهبری اراده کنند به طرفه العینی نام و آثار او را از حافظه همه و بکلی پاک می شود تا جایی که حتی قدیمی ترین دوستان اش هم او را نشناسند. البته با اشاره هایی که آقای یعقوبی در خصوص خودبزرگ بینی آقای نیابتی می کنند این فرض هم متصور است که ایشان می خواستند با این نگاه از بالا به پایین کمی باد خودبزرگ بینی آقای نیابتی را البته به نفع رهبری خود خالی کنند.
اینها به کنار اما همانطور که پیشتر هم اشاره کردم نوشته آقای یعقوبی می تواند اولین واکنش تهدیدآمیز حامیان رجوی به دو مقاله به شدت سنت شکنانه آقای نیابتی باشد. این معنی را می شود از لحن و خط و نشان هایی که برای آقای نیابتی می کشند دریافت. هر چند تلاش کرده اند ابتدا به ایشان کمی حال بدهند اما در نهایت اتمام حجت هم کرده اند. ظاهرا دغدغه اما بواقع نگرانی یعقوبی حول سه موضوع است.
اول نگرانی و شکوائیه بابت سکوت نیابتی در چند ماه اخیر که النهایه با به رسمیت شناختن صریح حق نقد به رهبری و به زبان تلویح تایید محتوای گزارش مصداقی از او دفاع می کند.
دوم تاکید نیابتی بر لزوم تغییر در مجاهدین. که به زعم یعقوبی و به درستی به معنی رد و نفی گذشته و بطور مبنایی در بهترین حالت به چالش کشیدن رهبری مجاهدین است.
سوم و بدتر از همه تاکید نیابتی بر یک انقلاب ایدئولوژیکی نوین که البته دلایل ماهوی آن اولی و این دومی بسیار باعث عصبانیت یعقوبی شده است، آنجا که نیابتی می نویسد:
«امروز به باورمن تمامیت تشکیلاتی و سیاسی مجاهدین در شرایطی کم و بیش مشابه شرایط پیش از انقلاب ایدئولوژیک درونیشان قرار دارند. آنروز بدلیل شکست آشکار استراتژی “جنگ چریک شهری” و ذبح عظیمی که درجریان آن بر جنبش سرفراز ضد رژیم تحمیل گردید، تهدید انشعاب بر بالای سرمجاهدین همچون شمشیر داموکلس آویزان بود. انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین این تهدید را برای یک دوران اساسا کور کرد. درتحلیل تئوریک آن تحول گفته بودم که انشعابات اگرچه قاعدتا برمبنای اختلاف در خطوط ایدئولوژیک، استراتژیک و تشکیلاتی شکل می گیرند اما تحقق آن اساسا حول “چهره ها” و “ستارگان” تشکیلات است که فعلیت و بروزخارجی می یابد . رهبری مجاهدین در پروسه انقلابش، تمامی چهره ها را به خاک افکند و همه “ستاره” ها را از آسمان بزیر کشید و به “سیاره”ها مبدل کرد. به این اعتبار تهدید امروز مجاهدین اصلا “انشعاب درتشکیلات” نیست. تهدیدی اگر اینبار باشد همانا “انفجار در تشکیلات” است. برای گریز از این انفجار شاید انقلاب ایدئولوژیک دیگری ضروری باشد.”
همه عصبانیت آقای یعقوبی و البته پیشتر رهبری مجاهدین از این است که نیابتی انقلاب ایدئولوژیک اولی را اقدامی فرافکنانه و به مثابه راه حلی برای برون رفت از بحران مشروعیت استراتژیکی و متعاقب آن انشعاب در درون سازمان ارزیابی نموده و بدتر از همه ادامه آن انقلاب در شرایط موجود را این بار نه در جهت دفع خطر انشعاب که نسخه ای برای نجات سازمان از یک انفجار و یعنی متلاشی شدن کلیت سازمان برآورد و ارزیابی کرده است! برای همین است که واکنش دفاعی یعقوبی مقدمتا ماست مالی کردن صورت مسئله ای است که النهایه می تواند کلیت رهبری سازمان را از سی خرداد تا امروز به چالش جدی بکشد و مشروعیت آن را بالکل زیر سوال ببرد. به همین خاطر است که یعقوبی ناگزیر به نیابتی هشدار می دهد:
“اگر به راه طی شده از مقطع ۲۲ بهمن سال ۵۷ و بالاخص از زمان آغاز مقاومت انقلابی از ۳۰ خرداد سال ۶۰ و به مجموعه سیاست های اتخاذ شده به عنوان قطعات یک پازل که در نمای کلی اش بشکل مبارزه با بنیادگرایی و فاشیسم مذهبی جلوه گر می شود، نگاه نکنیم و در بند این یا آن برخورد با این یا آن گروه و سازمان و شخصیت و فرد باقی بمانیم بی شک راه به انحطاطی می بریم که باید ناچارا به توصیه آقای نیابتی تن در دهیم.“
این توصیه را آقای یعقوبی در لفافه بیان می کنند. اما بیان سرراست و دری اش یعنی اینکه فاتحه آن استراتژی سی و اندی سال گذشته و کشتیبان آن رهبری رجوی را باید خواند و طرحی نو درانداخت. چنانچه تیتر مقاله نیابتی کشتی بان … گویای این معنی است. یعنی بپذیریم آنچه رخ داده از اساس و در خوش بینانه ترین فرض جز یک توهم و در بدترین فرض یک خیانت آشکار به جنبش آزادیخواهی و دمکراتیزه کردن ایران بعد از انقلاب بوده است.
وقتی آقای نیابتی می نویسند:
“«من تردیدی ندارم که در آینده ای نه چندان دور مجاهدین تن به تغییر خواهند داد.”
آقای یعقوبی به درستی نگرانی شان را اینگونه بر ملا می کنند:
“تغییر زمانی ضرورت می یابد که سیاستهای گذشته به بن بست رسیده باشد و راهی جز «تجدید نظر» از تحلیل های گذشته و پراتیک مبتنی بر آن در مقابل مجاهدین قرار نداشته باشد.“ و نشان می دهند که منظور آقای نیابتی را خوب فهم کرده اند. اما ایشان معلوم نیست چرا باید خود را به کوچه علی چپ بزنند و به قول معروف خود و دیگران را به توهم اینکه انشاء الله که گربه است فریب بدهند! همچنانکه معلوم نیست چرا نقد صریح نیابتی به رهبری در خصوص موضع گیری اش علیه حسین نژاد را می پیچاند و با پس و پیش کردن رفرنس ها و حذف برخی جملات و عبارات مخاطب را فریب می دهد.
یعقوبی در بخشی از مقاله اش از مطلب نیابتی این رفرنس را آورده است:
«ویژگی این کمپین (منظور کمپین مخالفان مجاهدین) در پیچیدگی مهاجمان نیست، در سادگی مدافعان است. در ذکاوت پرسشگر نیست، در بلاهت پاسخگوست.»
منظور نیابتی از بلاهت پاسخگو رهبری سازمان است اما آقای یعقوبی عامدانه ادامه این بخش را سانسور می کنند تا رهبری را از منظور نیابتی حذف کنند. ادامه این رفرنس بخوبی منظور نویسنده را بیان می کند:
“موجی که ظاهرا با یک کمپین ساده و شاید هم اندکی ابلهانه براه افتاده بود، در پروسه اعتلای! خود به برکت واکنش منحصربه فرد “سازمان رهبری کننده انقلاب نوین” به یک کمپین افشاگرانه علیه رهبری مجاهدین تحت پوشش نقد و ادعای “اصلاح امور” مبدل گردید.“
آیا آقای یعقوبی نمی تواند فاعل مورد نظر نیابتی را در جمله واکنش منحصر به فرد سازمان رهبری کننده انقلاب نوین پیدا کنند؟ آقای یعقوبی به پروپای آقای نیابتی می پیچد که چرا درباره ریشه یابی انقلاب ایدئولوژیک سال ۶۳ گفته است:
“آنروز بدلیل شکست آشکار استراتژی “جنگ چریک شهری”، تهدید انشعاب بر بالای سرمجاهدین همچون شمشیر داموکلس آویزان بود. انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین این تهدید را برای یک دوران اساسا کور کرد.“
و در ادامه در خصوص کارکرد دفاعی آن برای سرکوب منتقدین و افراد محتمل برای انشعاب کردن گفته است:
“رهبری مجاهدین در پروسه انقلابش، تمامی چهره ها را به خاک افکند و همه “ستاره” ها را از آسمان بزیر کشید و به “سیاره”ها مبدل کرد.“
در حالی که نگاه آقای نیابتی در خصوص انقلاب ایدئولوژیک و بخصوص ریشه یابی و علت یابی آن تارگی ندارد. تحلیل آقای نیابتی نه حرف امروز ایشان که حداقل مربوط به یک دهه پیش است. در کتاب معروف آقای نیابتی (نگاهی به انقلاب درونی مجاهدین) چه بسا بسیار شفاف تر و مبسوط تر از این اشاره گذرا، زمینه ها و ریشه ها و نتایج و ماهیت انقلاب ایدئولوژیک را بررسی کرده است. فراتر حتی بسیاری حقایقی که سالها است مجاهدین کتمان و لاپوشانی می کنند از جمله طلاق های ایدئولوژیکی، زندان های درون تشکیلاتی، سرکوب فیزیکی و دادگاه های درون تشکیلاتی منجر به اعدام و شکنجه و حبس اعضا، مقدس کردن رجوی، و حتی ضرورت رویکرد به مناسبات فرقه ای و بسته را به زبان ساده و صریح بیان کرده است. از آنجا که ممکن است تمارض و تجاهل آقای یعقوبی نسبت به این حقایق در برخی مخاطبان هم ایجاد سوء تفاهم کند، رئوس این موضوعات را در کتاب نیابتی مرور می کنیم:
آقای نیابتی ابتدا به زمینه های بحران و انشعاب اشاره و می نویسند:
“شدت و حدت ضربات نظامی مجاهدین بویژه به راس رژیم، توهم امکان سرنگونی کوتاه مدت رژیم را نه فقط در میان نیروهای سیاسی ایرانی که در میان بسیار از محافل خارجی نیز پراکنده بود. این توهم نسبت به سرنگونی کوتاه مدت رژیم دامن خود مجاهدین را نیز می گیرد.” نگاهی دیگر به انقلاب درونی مجاهدین، اندکی از درون، اندکی از بیرون، ص ۱۳و ۱۴
“ضربه استراتژیک ۱۹ بهمن ۶۰ نقطه پایانی است بر درستی جنگ چریکی شهری!!” همان ص ۱۴
“پس از تهاجمات گسترده نظامی مجاهدین در تابستان ۶۰ و بسته شدن گارد دفاعی قرار بر این می شود که یکبار دیگر اقدام به تست ” عنصر اجتماعی” گردد. … مجاهدین از اواسط شهریور ماه ۶۰ راه اندازی تظاهرات مسلحانه به منظور به صحنه آوردن مردم (عنصر اجتماعی) را آغاز می کنند. در نقطه اوج این تظاهرات نهایتا تست عنصر اجتماعی در ۵ مهرماه ۶۰ پاسخ منفی می دهد.” همان ص۱۴
“استراتژی مبارزه مسلحانه گسترده و سراسری به واقع چیزی نبود جز تنزل یک جنبش عظیم اجتماعی به سطح یک مبارزه محدود چریکی، بی هیچ چشم اندازی!.” ص۱۴
آخرین ضربه به مجاهدین در ۱۰ مرداد ۶۱، ضربه ای است صرفا نظامی. شهادت فرمانده سیاوش سیفی به این ضربه نظامی خصلت استراتژیک می دهد. با این ضربه پروسه بن بست مبارزه چریک شهری که از ۱۹ بهمن ۶۰ بارز گردیده بود به نقطه اوج خود می رسد.” همان ص ۱۵
“واقعیت آن بود که معضل توده ای کردن مبارزه مسلحانه همچنان به مثابه یک پیچ استراتژیک باز نشدنی روی دست مقاومت مسلحانه (مجاهدین) مانده بود و زمانبندی کوتاه مدت رژیم در فاصله یک تا سه سال در پایان موعد سه ساله با شکستی آشکار مواجه شده بود.” همان ص۱۸
“سال ۶۳ سال تعیین تکلیف نهایی در تمامی صحنه های سیاسی – نظامی، استرتژیک و ایدئولوژیک است. بن بست سیاسی و نظامی مقاومت و عدم امکان سرنگونی کوتاه مدت رژیم که در اواخر سال ۶۱ بارز و در طول سال ۶۲ محرز گردیده بود دو راه حل را در مقابل مجاهدین قرار می دهد.” همان ص ۱۷٫
—-
تا اینجا نیابتی دلایل خود را دال بر شکست استراتژی جنگ مسلحانه مجاهدین در اشکال تاکتیک های؛ سرنگونی ضربتی، جنگ چریکی شهری، تظاهرات مسلحانه برای به خیابان کشاندن عنصر اجتماعی و به قصد مسلح کردن توده ها و تز منطقه ای که با زمان بندی سرنگونی حداکثر سه ساله وعده داده شده، مطرح می کند. در ادامه به بن بست و آنچه او بحران سرنگونی نامیده اشاره و خطرات پیش روی سازمان را اینگونه ارزیابی می کند:
“در مقطع سال ۶۳ در سازمان مجاهدین هم زمینه انشعاب وجود داشت و هم انگیزه آن!” همان ص ۵۱٫
و درباره خطر قریب الوقوع انشعاب می نویسد:
“در چنین شرایطی کافی بود که فقط یک نفر از میان خیل اعضای نفر سیاسی و کمیته مرکزی آن سازمان مجاهدین، که اکثریت قریب به اتفاق آنان یک سابقه درخشان مبارزه ای تمام عیار با دو نظام را نیز در کوله بار سنگین مبارزاتی شان داشتند، راهی دیگر برگزیده و به گونه ای علنی، استراتژی ناموفق مبارزه مسلحانه چریکی را به زیر علامت سؤال می برد.” همان ص ۲۱٫
وی در ادامه حتی به برخی این چهره های رده پایین تر هم اشاره و می نویسد:
“در رده های پایین تر، عناصر مسئله داری همچون “پرویز یعقوبی” و “سعید شاهسوندی” و برخی دیگر برای به صدا درآوردن زنگ های خطر در درون تشکیلات کفایت می کردند.” همان ص۲۱٫
نیابتی پس از این مقدمات مجاهدین را با سوال کلیدی چه باید کرد روبرو می کند و راه حل را واکسینه کردن سازمان در مواجه با خطر انشعاب ارزیابی و می نویسد:
“برای حفاظت هیچ راهی جز مصون کردن و واکسیناسیون سازمان رهبری کننده آن در مقابل انشعاب و نهایتاً تلاشی وجود ندارد.” همان ص۲۱٫
به زعم نیابتی آنچه می توانست سازمان را در برابر این خطر واکسینه کند این بود که:
“مجاهدین، به یک ” شاخص علنی ” مسلح گردد.” همان ص۲۱٫
به باور نیابتی کارکرد این شاخص علنی این بود که آن چهره ها و نیروهای بالقوه ای که امکان انشعاب از جانب آنها عملی می شد، با این راه حل راهی نداشتند جز این که بر اساس بندهای اولیه این انقلاب از مسئولیت های تشکیلاتی و کلیدی خلع و به پای رهبری بیفتند. و یا اینکه از مناسبات سازمان بیرون رانده شوند.
” برای اولین بار کادرهای مسئول مجاهدین در میان جمع و در حضور خیل تحت مسئولیتشان همچون بازیگران اندیشه خود را به صلابه می کشند! مرکزیتی که زمانی برای بدنه تشکیلات در هاله ای از تقدس قرار داشت، خود را با دست خود و در مقابل مسعود به خاک می افکند. ستاره ها، سیاره می شوند” همان!ص۴۹٫
“چهره ها یکی پس از دیگری در ذهنیت بدنه بی رنگ می شوند. با بی رنگی چهره ها، زمینه انشعاب در آینده دور و نزدیک کور می شود.” همان ص۴۹٫
“درست یک دهه پس از تجربه دردناک “شهرام و بهرام” می بایست که مجاهدین یک بار برای همیشه در مقابل ” ضربه از درون ” رویین تن می شدند و…. شدند!” همان ص۵۱٫
اگر آقای یعقوبی واقعا از این موضوعات اطلاعی نداشته باشند، خرسند خواهم شد بسیاری موارد و نکته های مرتبط با مکانیزم به خاک انداختن این ستاره ها و سناریویی که امثال حیاتی، ذاکری، محرابی، داوری و .. در قالب دو گروه اپوزیسیون و پوزیسیون رهبری در نشست های درونی و برای شکار ستاره ها اجرا کردند، یادآوری کنم. اما بعید می دانم آقای یعقوبی تا این اندازه از کنه قضایا پرت باشند. دلیل سکوت این همه سال شاید از این حیث است که آن کتاب در مقایسه با این مقاله برد و تاثیر چندانی بجا نگذاشته باشد.
سخن آخر اینکه آقای یعقوبی علیرغم این همه نیش و نوشی که در مقاله وجود دارد باز اصرار دارد آقای نیابتی را در صفوف دوستان مقاومت معرفی کند، تعارفی بیش نیست. آینده ای نزدیک ثابت خواهد کرد این ادعا چه اندازه بر پایه باور مجاهدین و تا چه اندازه مصلحت اندیشانه بوده، از این حیث که مجاهدین فعلا آنقدر گرفتار مشکلات مشابه هستند که ترجیح می دهند فعلا آقای نیابتی را تا مدتی نادیده بگیرند.