خط ماله کشی مجاهدین خلق (فرقه رجوی) بعد از توافق ژنو
واقعیت این است که این اندازه وقاحت و … تنها و تنها در انحصار مجاهدین و رهبری خاص الخاص آن است و بس.
این که چطور می شود مدعی شد جمهوری اسلامی اصرار به ادامه فعالیت های هسته ای و ساخت بمب اتم و در موضع یک نظام سرکش و تهدید بالفعل علیه صلح جهانی در مرحله سین یا همان سرنگونی باشد و هم در شرایط عکس آن یعنی عقب نشینی از مواضع هسته ای! خالق چنین معجونی که زیر عنوان تحلیل استراتژیک طبخ شده، تنها و تنها می توانند مجاهدین خلق باشند و بس. به این بخش از مقاله یکی از تئورسین های مجاهدین که بعد از خاتمه مذاکرات ژنو نوشته شده دقت کنید تا موضوع را پی بگیریم:
“با تبریک به ملت ایران و تمام مبارزان و آزادیخواهان و مقاومت خونین شان که پیکار بی وقفه آنها در تمام عرصه ها سرانجام ثابت کرد که نظام در کلیتش در سراشیب سرنگونی قرار دارد و هیچ راه گریزی از این سرنوشت محتوم برای آن متصور نیست.“*
و این که چطور می شود مجاهدین علیرغم اصرار به توقف فعالیت های هسته ای ایران و البته از موضع صلح طلبی و نگرانی بابت تهدید صلح جهانی، از یک سو بر متوقف شدن مسالمت آمیز فعالیت های هسته ای ایران پافشاری کنند به این ادعا که جلو خون ریزی بیشتر را می گیرد و در عین حال وقتی به اذعان خودشان این تهدید رفع می شود آن را با قرارداد ترکمنچای مقایسه و بنویسند:
“با پذیرش قرارداد ژنو که ۱۰۰۰ بار ننگینتر از قرارداد ترکمنچای می باشد، جام زهر ِ تلخ اتمی را سر کشید.“
و این که چطور می شود گروهی که تا دیروز هر مخالف جنگ و حمله نظامی به ایران را مزدور و خائن به ملت ایران معرفی می کرد به یکباره تبدیل به یک سوپر صلح طلب و مخالف با جنگ شود تا جایی که خودش را در جبهه مخالفین جنگ و طرفداران راه حل سیاسی بچپاند و مدعی شود:
“مخالفت با جنگ خانمانسوز و حمله خارجی، خواست ملت ایران، مقاومت و نیروهای آزادیخواه بوده و هست.”
یعنی اینکه این مجاهدین از اول هم مخالف گزینه نظامی و حمله آمریکا به ایران بوده اند، و انگار نه اینکه تا همین دیروز و پریروز نه تنها هیچ صدایی در خصوص حل مسالمت آمیز مسئله هسته ای را بر نمی تابید و مرتب اراجیف نتانیاهو را واگویه می کردند! انگار نه انگار که تا دیروز مریم رجوی بالکل مذاکرات چند ماه اخیر را نه تنها بیهوده که آب ریختن در آسیاب جمهوری اسلامی تعبیر می کرده و کل جامعه جهانی را به مماشات با ایران متهم می کرد! و اینکه چطور می شود مجاهدینی که تا دیروز همه اپوزیسیون ایران را به صرف زاویه داشتن با مجاهدین وابسته و رابط و پادوی جمهوری اسلامی معرفی می کرد به یکباره خودش را میان تمامیت جبهه اپوزیسیون جا بزند و ایضا فراخوان بدهد که:
“برای رقم زدن پیروزیهای بعدی، اتحاد، همبستگی و عشق و همکاری بین تمام نیروها و شخصیتهای آزادیخواه سرنگون طلب و جمهوریخواه از هر زمان دیگر ضروریتر می باشد.”
و هیچ توضیحی هم ندهد که در این جبهه ادعایی آیا جایی هم برای مخالفان مجاهدین وجود دارد یا کماکان در بر همان پاشنه هژمونی پذیری رهبری ایدئولوژیک خواهد چرخید.؟
واقعیت این است که این اندازه وقاحت و فریبکاری و … تنها و تنها در انحصار مجاهدین و رهبری خاص الخاص آن است و بس، و صد البته باید تاکید کرد رهبری مجاهدین در این اوضاع و احوال چاره ای جز خودزنی اینگونه ندارد. رجوی که تا دیروز پشت حرف های نتانیاهو سنگر گرفته و می ماند تا ببیند این صاحبخانه جدید چه موضعی در قبال تحولات دارد، ظاهرا پذیرفته اگر بخواهد تا آخر خط دنبال همخون و متد جدید استراتژیک خود برود به سرنوشتی کم و بیش مشابه دنباله روی از متحد قدیمی اش یعنی صدام دچار خواهد شد و کمترین هزینه اش پاسخگویی به همان باقیمانده ساکنین لیبرتی و هواداران در غرب باشد؛ از سویی می داند ادامه خط نتانیاهو هم به این دلیل که خودش فی المجلس به مضحکه جامعه بین الملل تبدیل شده فرجام خوشی نخواهد داشت. بنابراین چاره ای ندارد که ابتدا به ساکن مریم عضدانلو از نتایج مذاکرات استقبال کند و به دنبال آن امثال آقای کارگر به ماله کشی تمام و کمال مواضع جنگ افروزانه مجاهدین مشغول شوند. از این حیث پیش بینی می شود مطلب آقای کارگر در روزهای آتی به جریان غالب نوشته های سازمان در فضای مجازی تبدیل شود تا جایی که حتی موضوع اعتصاب کنندگان لیبرتی را تحت الشعاع خود قرار بدهد.