مرگ را زندگی کنیم
ماه دسامبر گذشته یک دانشجوی ممتاز به نام ساناز نظامی در آمریکا به دست همسرش به قتل رسید. تا اینجا خبر عادی بود. اما آنچه که پس از قتل ساناز و توسط خانواده اش اتفاق افتاد، مرگ ساناز را به یک شوک عبرت انگیز و به یک معنا بدل کرد. از ایران تا آمریکا، افکار عمومی این خبر را اهمیت داده و واکنش مثبت نشان دادند. به راستی چرا مرگ دلخراش یک دختر جوان این چنین واکنش هایی را بر می انگیزد، در حالی که روزانه دهها جوان از آمریکا تا به ایران با روشهای مختلف به قتل رسیده و افکار عمومی یا متوجه نمی شود و یا انگشت حیرت به دهان نمی گزد.
ساناز نظامی، پس از این که در اثر ضرب و شتم به قتل می رسد، خانواده اش در ایران هفت عضو بدنش را به هفت بیمار نیازمند هدیه می دهند تا مرگ ساناز، مجدداً به زندگی بدل شود. این بخشش، بخششی که مرگ را زندگی می کند، راز واکنش افکار عمومی است. مردم نیازمند زندگی و بقاء هستند. بنابراین، آنچه که به زندگی و شناخت و معرفت و بقاء شان کمک کند، واکنش مثبت نشان خواهند داد.
ساناز نظامی، به عبارت دیگر، می توانست در ایران باقی بماند و در عرصه های اجتماعی و سیاسی و غیره، مفید واقع شود. به زندان بیافتد و یا کشته شود. قربانی و یا قهرمان شود. اما هیچ گاه افکار عمومی تا بدین حد از او تقدیر به عمل نمی آورد و ستایشش نمی کرد.
چه بسیار کسانی هستند که طی روز و یا هفته، به خود بمب می بندند، در راستای منافع این و آن و به نام مردم و یا برای باورهای موجود، خود و تعدادی دیگر را نابود می کنند. اما افکار عمومی، جز در موارد واکنشها و هیجانات ترس از نفی حیات، یادی از آنها نمی کنند و راهشان را ارج نمی نهند، حتی اگر انتحارشان صادقانه و فداکارانه باشد.
افکار عمومی، چنین چیزی را نمی طلبد. بسیاری از فداکاری ها، کمبودها و حقارتهای جامعه را به رخ شان می کشد و کمبودهای بیشتری را دامن می زند. اما بخشش از موضع غناء، مثل مورد ساناز نظامی، دقیقاً بر عکس است و جامعه در آن بخشش، نیاز زندگی می کند.
چه بسیار آرمانها و گروههای افراطی و روشنفکرانی بوده و هستند که هرگونه حل معضلات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی را در فدا و خون جستجو می کنند و راهگشایی را از خون آغاز می کنند و می پندارند که خون، باعث آگاهی و تغییر در جامعه خواهد شد. که اگر چنین باشد، می بایست درب مدرسه و دانشگاه و کتابخانه و روزنامه و غیره را تخته کرد، چون خون جامعه را آگاه می کند و هزاران بیدار دل و پهلوان و قهرمان و آرش می سازد، چون خون بر عقل پیروز است.
امروزه، بزرگترین سلاح انسان زمینی عقل و خرد اوست که اگر بشر با این سلاح نتواند راه بگشاید، با هیچ سلاحی راهی گشوده نخواهد شد. البته با جنگ و مبارزه مشروع، مخالف نیستم به شرط این که هر نوع مبارزه و جنگی، می بایست پایه های مردمی، منابع مالی مشروع، زمان بندی، برنده و بازنده مشخص داشته باشد، وگرنه جنگهای مقدس و انتقامجویانه و نفرت انگیز و بی سرانجام و فرسایشی و توافقی و سودآور و بدون برد و باخت، زمانش گذشته و به زباله دان تاریخ رفته است. از مشروعیت که برخوردار نیست هیچ، ضد رشد و تعالی جامعه عمل خواهد کرد.
به امید این که مرگ چاره ساز و گره گشا نباشد، بلکه عقل و خرد اولین و آخرین حرف را بزند، به امید این که هیچ به مرگ و دائم به زندکی بیاندیشیم، احیاناً اگر مرگی اتفاق افتاد آن را نیز به زندگی بدل کنیم، برای خانواده آزاده و بخشنده ساناز نظامی، نهایت صبر و شکیبایی را آرزو دارم.
“پایان”