رجوی در مبارزه با جداشدگان تمام نیروهایش را قربانی خواهد کرد؛ وضعیت بغرنج درون تشکیلات مجاهدین به او
رجوی در مبارزه با جداشدگان تمام نیروهایش را قربانی خواهد کرد؛ وضعیت بغرنج درون تشکیلات مجاهدین به اوج می رسد
وقتی یک جریان در موضع برتر قرار دارد و یا چشم اندازی از پیروزی و تحقق خواستههایش دیده میشود، دلیلی برای تغییر نمیبیند و تلاش می کند با ادامه سیاستهایش، به مطالباتش دست پیدا کند. اما اوضاع برای گروه تروریستی مجاهدین اینگونه نیست. رجوی رهبر فراری این گروه، اکنون قبول دارد حریف او را خاک کرده است و برای بلند شدن نیاز به کمک دارد. استمداد رجوی برای ادامه دعوا است در حالی که اولاً به اذعان همگان حریف(جمهوری اسلامی) قدرتر از آن است که گروههایی مانند مجاهدین بتوانند با آن مقابله کنند و استناد دستگاه منگول تبلیغاتی مجاهدین به چند خبر و اظهار نظر مطبوعاتی راجع به مزاحمتهای مجاهدین آن هم در همان مطبوعاتی که آنها را “ارگان حکومتی” می نامد، تغییری در این ناتوانی ایجاد نمیکند، چرا که بدهی است معیار ارزیابی قدرت این گروه، اظهارات ژورنالیستی نیست، بلکه محک سنجش، وضعیت واقعی است که بهتر از هر کسی سخنگویان مجاهدین در کنگره آمریکا، مطبوعات عراق، سنای فرانسه و پارلمان انگلیس، وخیم بودن آن را یادآور می شوند و تقاضای کمک عاجل برای نجات تشکیلاتشان دارند.
دوماً رجوی از سالها قبل – و در حقیقت با پایان یافتن سال ۱۳۶۰ – پی برد که با توش و توانی که در اختیارش هست به آنچه آرزو دارد (سرنگونی) دست پیدا نمیکند، به همین دلیل هم به سراغ زدو بند با محافل قدرت رفت، دست یاری به سوی صدام دراز کرد و به خدمت هر جریان ضدایرانی درآمد.
با این وصف، آیا استمداد رجوی از اعضای مجاهدین برای ادامه مبارزه با جمهوری اسلامی ایران است یا حریف کس دیگر و در جای دیگر است؟
رجوی عملاً نشان داد که فاقد ظرفیت تغییرمشی و تجدیدنظر در استراتژی است و چنان حیات تشکیلاتش را با ادعاهایی که عنوان استراتژی یافته، پیوند زده است که حتی شکست و بن بست نیز اجازه اتخاذ رویکرد جدیدی را به وی نمیدهد و هر گونه تغییر را با نابودی تام و تمام خود برابر می داند. رجوی نصایح خیرخواهانه اعضای پیشین مجاهدین در باره ضرورت تجدیدنظر در عملکرد این گروه که از ابتدای سال ۱۳۹۲ شکل جدی تری به خود گرفت و با استعفای دو تن از اعضای باسابقه شورا به مرحله تازه ای رسید، نادیده گرفت.
اما مسئله فقط نداشتن ظرفیت برای تغییر نبوده و نیست، آنچه بسیاری از آن غافل هستند عرصه جدیدی است که رجوی تعریف کرده و مدتهاست در آن به نبرد اشتغال دارد: « نبرد با اعضای ناراضی در درون و جداشدگان در بیرون!» این که رجوی به نیروها میگوید من را کمک کنید تا بلند شوم، دقیقاً اشارهای است به شکست سهمگینی که در این عرصه متحمل شده است.
واقعیت آن است که رجوی هیچگاه در درون تشکیلاتش و در بین کسانی که به وی بارو داشتند، مانند چند ماه منتهی به سال ۹۲ و پس از آن مفتضح نشد. اگرچه اصل ماجرا از جدایی خانم بتول سلطانی آغاز شد، اما تلاش رجوی برای رفع و رجوع کردن آنچه وی افشا کرد، بنیادش را برباد داد. معلوم شد که رجوی زنانشان را به غارت برده است و مردهایشان را سرکوب می کند؛ معلوم شد که در پستوهای تشکیلات برای گفته ها و نگفته های آنان پرونده سازی می کند تا به وقت لزوم از آنها بهره برداری کند، قبل از این فقط کسانی که تا آخر خط جدایی پیش رفته بودند، این روش جاری را درک کرده بودند، اما در روزهای پایانی سال ۹۱، رجوی به همه آنهایی که در پای صحبتهایش نشسته بودند، هشدار داد که از هیچ حربه ای علیه آنان که بخواهند در مقابلش بایستند، دریغ نخواهد کرد.
سال ۹۲ با گزارش ایرج مصداقی آغاز شد و ارکان مجاهدین را لرزاند، گزارش مصداقی نشان داد که رجوی از هیچ مشروعیتی در بین هواداران این گروه برخوردار نیست، هرچه هست و در لفافه حمایت از وی پیچیده شده است، زد و بند با کسانی است که رسوایی خودشان باعث حمایتشان از رسوایی رجوی شده است، هیچ پشتوانه ای از صداقت و انصاف ندارد!
بی شک جدایی آقایان روحانی و قصیم، کار را برای رجوی خیلی سخت کرد، می توانست – اگر می خواست – به گونه ای دیگر و با سکوتی مانند آنچه در مقابل آقای متین دفتری انجام داد، از موضع گیری علیه آنان بپرهیزد و به لجن پراکنی درونی اکتفا، اما نکرد و دلیلش آن بود که مبارزه با جداشدگان را در صدر اولویت هایش قرار داده است به این علت اساسی تر و غیر قابل اغماض که اکنون صحنه نبرد را درون لیبرتی می بیند، اکنون می داند که ارتباطی از درون با بیرون است و انعکاس آنچه در بیرون می گذرد، اثرش را در درون می گذارد و هر روز وضع را بغرنج تر و کنترل نیروها را دشوارتر می کند.
اکنون رجوی با همان لجاجتی که سالها مبارزه بی حاصل با جمهوری اسلامی را ادامه داد به مصاف جداشدگان آمده است، آنها را کسانی می داند که به اعتبار او اعتبار یافته اند و حق ندارند کلامی در نقد او بر زبان بیاورند. اکنون به آنجایی رسیده که حاصل عمرش را برباد رفته می بیند، به مصافی آمده است که حاضر است هست و نیستش را به آتش بکشد اما پیروز از آن خارج شود… البته ضرب شستی که به زودی از درون تشکیلات خواهد خورد آنچنان زمین گیرش خواهد ساخت که تا مدتها نتواند قد راست کند.