عشق یکجانبه به رجوی وخیانت همه جانبه به مردم ایران!
۰۶/۰۸/۱۳۹۶
مقاله ی بلندبالای سرمقاله نویس رجوی ها درمطلبی با عنوان ” نگاهی شتابان به روابط ایران و آمریکا در ۶۴سال گذشته ” درصدد ثبوت این مسئله است که سیستم آمریکائی یک سیستم دموکراتیک است وتنها از سر اشتباهات معرفتی وگاها مالی بوده که در برابر جمهوری اسلامی ایران ” مماشات ” کرده وبا این کار به تداوم حکومت ایران کمک کرده وتنها به یمن افشاگری های این باند مافیایی بوده که این اسوه ی سلطه وتجاوز ، بخود آمده ودر صدد کمک به مردم ایران برای کسب آزادی خود بر آمده است!
از زبان خودشان بشنویم :
” آزادی، معنایی است که هیچ مستبد و استثمارگری درک شوقآمیز و نیاز پرداخت بهای وصال به آن، در وجودش تفویض نگشته است. عشق یکجانبه به آزادی و عطش وصالش، سرمایه ملت و مقاومتی برابر مماشات تاجران سیاست با خون آزادی در نهفت و پتانسیل تاریخ سیاسی ـ اجتماعی ایران بوده و هست. اینها مشعلهای فروزان مقاومت مردم ایران در دهههای ۷۰، ۸۰و ۹۰شمسی برای مصاف با زنجیرهای جهانی و سرکوب و تروریسم آخوندی بود و میباشد “.
بدین ترتیب ، رجوی هم که مستبد است واستثمارگرفیزیکی- جنسی نیز- شامل این قاعده میشود و این سرمقاله نویس یک ” گل بخودی ” جانانه ای زده است !
به شما یاد داده شده که عشقی بجز به رجوی نداشته باشید و بنابراین بر سر ملت ومیهن منت نگذارید وخود را بعنوان دروغگو مطرح نکنید!
این ” مشعل ” ها فقط بخاطر رجوی و تمنیات قدرت طلبانه وحیوانی او شعله ور بود وارتباطش با مردم ایران تنها از بابت ترورهای کوری که کرده و انقلاب نوپای آنها را با مشکلات مواجه نموده وفضا را برآنها بست، میباشد
ربط مهم دیگرش با مردم ایران ، اعضای خانواده هایی است که شما فرزندان آنها را با نشان دادن “در باغ سبز ” – جامعه ی بی طبقه ی زمینی و بهشت موعود آن جهانی- فریب داده ، به کشتن شان دادید ویا هم اکنون دراسارت خود دارید!
همینطور :
“این در حالی بود که آمریکا از ضربه ۱۱سپتامبر ۲۰۰۱باید به هوش میآمد که خانه و لانه اصلی و تأمین کننده واقعی تئوری و ایدئولوژی بنیادگرایی در کجاست. با این حال بهجای تشخیص درست تضاد، به شاخ و برگهای آن پرداخت. گویی باید به شوکی دچار میشد تا از غفلت استراتژیکی درآید. اما این بهظاهر بیدار شدن را بهجای اتخاذ هوشیاری و روبهرو شدن با واقعیت، به تعبیر خواب پرداخت! خوابی که لابیهای بینالمللی آخوندها و خوابگزاران جاسوس ولایت فقیه برایش تعبیر کردند: حمله به عراق و اشغال آن کشور و سرنگون کردن حاکمیت آن با بهانه وجود سلاحهای کشتار جمعی و شیمیایی در عراق “!
البته آمریکا به هوش آمده بود ودستگاه های اطلاعاتی آن ازموضوع اطلاع داشتند و برای جهانخواری درفرم جدید که نامش را مبارزه با تروریزم مینامیدند ، غمض عین کردند تا این جنایت بدست القاعده ای که عمد تا ازاهالی کشور ارباب شما- عربستان- بودند، انجام گرفته ودست هیئت حاکمه ی آمریکا را برای تجاوز به کشورهای اسلامی وساختن زندان ها وشکنجه گاه های مخفی در گوشه وکنار جهان باز بکند!
حادثه ی ملعون ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، مانند یک مائده ی آسمانی بود که برای هیئت حاکمه ی آمریکا ( مجتمع صنعتی- نظامی ) نازل شد!
درزمانی که هرازچند گاهی هیئت دولت آمریکا برای دوشیدن عربستان ، تهدید به افشای اوراقی ازاین پرونده ونشان دادن دست پاره ای از شاهزادگان عربستانی درماجرا میکند ، چگونه است که باند رجوی میخواهد ایران را دراین ماجرا دخیل کند؟!
کاری که خود آمریکائی ها خجالت میکشند که انجام دهند؟!
درادامه :
” اگر اشرف بایستد، جهان خواهد ایستاد». اینگونه بود که «اشرف» کانون امید و توجه و بخشی از سیاست منطقه و اروپا و آمریکا گردید “.
اشرف نایستاد و وتاثیری برحرکت جهان نکرد وبه کانون امیدی هم تبدیل نشد واروپا و آمریکا هم اینقدر ساده لوح نیستند که برسر حبابی که رجوی براه انداخته و آثار قبل ازترکیدگی این حباب ازهم اکنون هویداست، سرمایه گذاری کند!!
ونیز :
” آمریکایی ها … برای اولین بار با یک مقاومت سازمانیافته و منسجم و هدفمند و دارای استراتژی و از همه مهمتر با یک نیروی مستقل دارای پرنسیپهای مترقی سیاسی و اجتماعی مواجه شدند. ..”.
یعنی موقع خلع سلاح شما توسط همین نظامیان امریکا ، ادوات نظامی ولجستیکی تان وهمینطور محل اقامت تان همه چیز را بر آنها نشان نداد وآنها نفهمیدند که با چه گروه تا خرخره وابسته ای مواجه هستند؟!
وانگهی اگر امریکا شما را نیروی مترقی میشناخت ، بعنوان دشمن سرسخت هر نیروی مترقی، درتحویل تان به ایران یا ازبین بردن تان تردیدی بخود راه نمیداد !
آمریکا این کار را نکرد وفهمید که رجوی مانند عجوزه ایست عروس هزاران داماد ومنافع اش را درحفظ تشکیلات او و راندن خانواده ها ازدرب اشرف درک کرد !
این نیروهای آمریکائی با تمام توان کوشیدند که به برگزاری جلسات شیوخ عراق دراشرف کمک کرده و اختلافات قومی ومذهبی را برافروخته تر نماید!
درادامه :
“… طرف حساب مجاهدین در اشرف و عراق که لاجرم آمریکاییها بودند، مواجه با نیرویی سازمانیافته شدند که هیچ سودایی جز آزادی میهن و مردمش را نداشته است. این هدف را هم با وقف و فدای عیال و خانمان در پای گوهر آزادی رقم زده و پیش رفته است. هیچ تعدی به حقوق سیاسی و شهروندی در هیچ کشور دیگری نداشته است. در سیاست و روابط اجتماعی هیچ دولت و ملتی دخالت نکرده و اساساً در پرنسیپهای سیاسی و اجتماعی و اعتقادی و فرهنگیشان نبوده و نیست. کادرها و اعضای این جنبش و مقاومت، فداکارترین نسلهای تاریخ معاصر ایران بودهاند که که همه چیز خود را وقف آزادی مردم و … نمودهاند “.
اصالت وسازمان یافتگی مردمی یک نیرو در وجود دموکراسی درون تشکیلاتی روشن میشود و آمریکائی ها با دیدن اینکه همه ی اعضای این تشکیلات مجبور شده اند که تمام امور مادی ومعنوی خود را بدست یک بوالهوس وجوجه دیکتاتوری بنام مسعود رجوی بسپارند، براحتی دریافتند که نه با یک سازمان سیاسی ، بلکه با یک فرقه ی منحط مواجه هستند وطبعا از این امر، خوشحال هم شدند وچرا؟
برای اینکه با دیدن کدخدا ( مسعود ویا جانشین اش ) دهی را بچاپند ومجبور به صبر کردن به نتایج تصمیمات جمعی ودموکراتیک نیستند!
ازهمین رو بود که دیدند میتوانند ازاین جریان فرقوی وتوطئه گر حمایت کرده و قسمتی ازاطلاعات عراق و … را از اینها کسب نمایند !
این امریکائی ها با روشنی تمام درک کردند که رجوی برای زندگی کوتاه خود ، حاضر است که درامور داخلی هرکشوری دخالت کند و درموارد زیادی کار آنها را کمتر نماید!
آنها بخوبی دریافتند که وطن ومنافع ملی ای دراین تشکیلات مفهومی ندارد وآنچه که هست منافع حقیر وزبون رجوی است!
وایضا:
” … دکترین اوباما درباره ایران، بر استمالت و مماشات مطلق با آخوندها و دست باز دادن به این حاکمیت جنایتکار در عراق و سوریه و نیز در منطقه بود، واضح بود که از این سیاست آبی برای مردم ایران گرم نخواهد شد. افتضاح سکوت مقابل سرکوب آخوندها و استمرار مماشات با آنها، کار را به جایی کشاند که مردم ایران مستقیماً شخص اوباما را خطاب قرار میدادند و میپرسیدند: «اوباما اوباما! ــ با اونایی یا با ما “.
اوباما دربرخورد با ایران از سیاست شلاق شیرینی استفاده میکرد!
از طرفی بیشترین تحریم ها را برعلیه ایران اعمال میکرد وازطرف دیگر برای دشمن تراشی با روسیه ، میخواست که ازمهره ی ایران استفاده کند ودرمواردی ملایمت های محیلانه ای درمورد ایران بکار میبرد که با توجه به شناخت دقیقی که ایران وروسیه از آمریکا داشتند ، دردام اوباما نیافتادند!
اما ترامپ با مشاهده ی توان روبه ازدیاد قدرت نظامی روسیه ، صلاح خود را در عدم برخورد با روسیه ودرعوض درتنگنا گذاشتن چین واروپا میداند وبنابراین فعلا در مبارزه با روسیه احتیاجی به استفاده ازکارت ایران نمی بیند وبخاطر آنست که شمشیر را اینگونه برعلیه ما از رو بسته است!
بعضی از دوستان درمورد شعار چند ده نفری تهرانی ها ( اوباما ..با اونایی …) اظهار نظر دقیقی کرده ومن احتیاج به تفسیر بیشتر آن ندیده وفقط خاطر نشان میسازم که همه ی خیزش وجنبش ها تفاله هایی دارند واین شعارها ازدهان این تفاله های غرب پرست بیرون آمد وطبعا که نتیجه واعتباری نداشت!
و درادامه :
” … ملایان، شصتشان خبردار شد که این مردم و فرهنگ و قدمت تمدن و مبارزاتش برای آزادی، بدون ارعاب و سرکوب عریان، به آنها سریر جولان ابدی نخواهند داد. از این رو بود که به موازات به راهانداختن چوبههای «دار» و اعدام در خیابانها و قتلعام در زندانها، تصمیم به ساختن و دستیابی به بمب اتم و هستهیی گرفتند. هدف، تضمین استمرار حکومت ولایت فقیه بود “.
بارها بشما تذکر داده شده که از سلاح اتمی برای سرکوب داخلی استفاده نمیکنند وتمام کشورهای دارنده ی این سلاح ، ازخصلت بازدارندگی آن درمقابل دشمنان بهره میجویند. الا آمریکا که ازاین سلاح استفاده کرده وکلی هم طلبکاراست !
درتحلیل نهائی ، سلاح اتمی قادر به استمرار هیچ حکومتی نیست و امنیت داخلی کشورها درنهایت با کسب رضلیت مندی مردم تامین میشود.
یک ادعای مسخره که تنها از رجوی ها واربابان مرتجع یا سلطه گر آنها میآید:
” … مولود جدید اشتباه استراتژیکی در عراق، شکلگیری «داعش» بود. این تروریسم به اروپا و آمریکا هم کشیده شد. ترورهای کور شهروندان بیگناه در معابر و اماکن عمومی، پدیده و نمود جدیدی بود که اروپا و آمریکا را به بازخوانی مسیر طی شده با آخوندها واداشت “.
داعش خود نتیجه ی القاعده است که قبل از اشغال عراق ودرافغانستان ودردرجه ی اول بدست آمریکا شکل گرفته بود والبته خود همین القاعده هم با برهم ریختن عراق به این کشور نفوذ کرد و شما ازاین برهم زنندگان اوضاع عراق توقع دارید که تشریف آورده وایران را بنفع شما تصاحب کنند!!
کسانی که به القاعده پروبال دادند و به ” عشایر انقلابی رجوی = داعش ” تبدیل کردند، خودمیبایست این روزها را هم درنظر می گرفتند!
وسرانجام اینکه :
“… سوریه نیز کانون دیگری برای گسترش ماشین ترور و کشتار ملایان علیه مردم منطقه گردید. در سرعت گرفتن این ماشین جنایت، بیعملی و مماشات باراک اوباما با ملایان تأثیر بسیار گذاشت. سوریه هم علاوه بر تهران و عراق، کانون صدور تروریسم به اروپا و آمریکا گردید “.
این ایران نبود که گروه های تکفیری را تاسیس کرده، تجهیزش نموده تا به سوریه اعزام دارد!
آمریکا درتدارک تغییر رژیم درسوریه بود که با همکاری امپریالیزم سه سر ، دست باین اقدام زد تا درصورت دست نیافتن به توفیق کافی ، خود نیز تمام قد وارد ماجرا شود که حمله ی نظامی آمریکا به سوریه ، مورد تصویب اوباما هم قرار گرفت وتنها مخالفت سران پنتاگون وبرخی سازمان های اطلاعاتی – امنیتی آمریکا اوراازاین تصمیم خطرناک بازداشت!
ضمنا تروریزم صادر شده از سوریه ، مربوط به دولت سوریه نبوده ونتیجه ی اعمالی است که توسط اربابان ریز ودرشت باند رجوی انجام گرفته وپرواضح است که ممکن است نتیجه ی بادهای کاشته ی خود را بصورت توفان درو کنند!
صابر