بازی ” خون ” در فرقه رجوی!
از لحظه ورود به سازمان مجبورمان کردند که امضای خون و نفس بدهیم ! بحث تحمیلی کسر رهائی را جلوی پایمان انداختند ! صورت کسر رهائی امضای خون بود ، بدین معنی که خون هر مجاهد مال مسعود بوده و به او تعلق دارد ! مخرج کسر رهائی هم امضای نفس بود ، بدین مفهوم که نفس هر مجاهد مال مریم بوده و به مریم تعلق دارد !

ما هم که تازه از گرد راه رسیده بودیم ، بدون اینکه درک درستی از این شیادی بفهمیم ، امضاء داده و به کسر رهائی تعهد دادیم ! کجای آن کسر ” رهائی ” بود ، الان هم پس از بیست و چندی سال نفهمیدم !چون هر چه در فرقه رجوی دیدیم اسارت بود و زندان !
البته رجوی به محتوا و روح تمامی کلمات تجاوز کرده بود ، همه چیز در آنجا فریب و نیرنگ بود ، همه مفاهیم تقدس ، حرمت و روح خود را در فرقه از دست داده بودند !
در سازمان ، همه کلمات مثل ظرفی بزرگ بودند که وقتی به درون آنها می نگریستی ، هیچ چیز در آن یافت نمی کردی ! در عراق ، در ته دنیا ،همه واژه ها ، قالب تهی کرده بودند ! چیزی که هر روز باید با آن سروکار می داشتیم ، خون و خون ریزی بود ! ادعاها پیرامون آمار ساختگی شهیدان ! صحبت از کشته شده ها ، الگوهای به اصطلاح مبارزاتی ! شکنجه شده ها در زندان ها ! و . . .
مسعود رجوی بزرگترین دلال تجارت خون در تاریخ ایران است !
جالب است بدانیم که آقای رجوی یک نقش در دنیا دارد ، خوب است بدانیم که در هر دقیقه یک انسان در دنیا جانش را به دلیل خشونت و … از دست می دهد ! رجوی هم در این مرگ ها ، نقش دارد ، چرا که تا به حال در کشته شدن انسان های زیادی به عنوان رهبر رل ایفاء کرده است !
نگاه جرم شناسانه به این مسئله که سالهای زیادی از عمر ما را تلف کرد و اکنون نیز ، عمر دیگران را تلف می کند و بررسی نقش مسعود رجوی و مریم قجر ، در قالب روانشناسی جنایی ، کمک شایانی می کند که به درک عمیق تری از این فرقه انحرافی نایل شویم ، چرا که اعمال رجوی ها ، پدیده ای است که حیات سالم زندگی جمعی در تاریخ ایران را به مخاطره می اندازد !
میل به خونریزی ، و غرور مفرط این دو انسان نما ، از خصوصیات برجسته انسان های بزهکار است ! مسعود رجوی ، یک مجرم مادرزاد است ! از روی عادت و خلق درونی دست به جنایت می زند ! استعداد ذاتی مجرمانه مسعود رجوی ، واقعیتی است که همه به آن اقرار دارند !
منظور از استعداد مجرمانه ، در حقیقت امکاناتی است که به مرور زمان در اختیاراو قرارگرفته و گستاخی بیش از حد نهادینه شده در او ، باعث شده که دست به جنایات گسترده بزند !
اندیشه مجرمانه و اندیشه ارتکاب جرم و خباثت در شخصیت مسعود رجوی ، ذاتا نهادینه شده و وجود دارد !
مسعود رجوی یک جنایتکار راستین بوده و او کسی است که منافع خود را در جدایی و خروج از پیکره اجتماع و نظام ارزشی آن می داند ، رضایت او زمانی جلب می شود که ارزش های جمعی را در یک فضای ایزوله شده ، نقض کند!
آقای رجوی ، هیچ وقت در صدد الحاق به جامعه خود که با ارتکاب جرم از آن فاصله گرفته است بر نیامده است ! افرادی مانند رهبران فرق انحرافی ، کلاهبرداران حرفه ای ، مجرمین مکرر ، راهزنان ، خرابکاران و اوباش ، از قماش رجوی هستند !
شرط دیگری از نظر مسعود رجوی برای گذار از اندیشه به عمل مجرمانه بسیارلازم و ضروری است، مرگ عواطف و احساسات انسانی در دل مریدان است که در نتیجه آن ترحم ، رأفت و نوع دوستی از دل بیرون می رود و به جای آن شقاوت و قصاوت قلب جایگزین می گردد و در نتیجه اینها و در این چارچوب به خانواده هم سنگ می زنند و مزدور دشمن می نامند !
برای ساختن انسان های فرقه ای و البته دگم به الزامات مبارزه و پروسه تبدیل انسان به ربات ! انجام همه اعمال ضد انسانی در فرقه از نان شب هم واجب تر است !
اقای مسعود رجوی انسان بسیار خود محوری نیز است ! خود محوری بیش از حد به غرور و احساس شخصیت کاذب منجر می شود! خودخواهی یا خویشتن بزرگ بینی موجب می شود که حقوق دیگران و غیره برای این نوع از انسان بی اهمیت باشد!
مسعود رجوی در گذر زمان ، طرق مختلف ارتکاب جرم را برای خود مباح و مشروع می سازد.مثلاً یک معتاد ، استعمال مواد مخدر را برای خود به این طریق شروع می کند که بیکار است، سلب مالکیت از دیگران را با تمسک به فقر و بیکاری خود مشروع می سازد! یا یک شخص فاسد اجتماعی ، ارتکاب منافی عفت با این ادعا که توان ازدواج ندارد را برای خود ، مشروع قلمداد می کند ! آقای مسعود رجوی هم یک شبه در عراق جنایتکار نشد ! او یک شبه به فکر تصاحب همه زنان نیافتاد ! او در پروسه به این درک حیوانی رسید که قوی است و قدرتمند ! از این گذر هم شروع به خیانت و جنایت نمود ! نهایتاً این خود بزرگ بینی مفرط و خود محوری موجب زایل شدن قبح اخلاقی جرم شده و ارتکاب جرم برای این نوع مجرمان ،عاری از عیب و خفت و ننگ میشود !
در دنیای امروز ، چه بسیارند ، این حیوانات انسان نمایی که حقوق بشر و انسانیت را با داعیه های کذایی ، به مسلخ و قتلگاه می برند . . .
فرید