هشتم مارس،رور رن، شیادی مجاهدین خلق (مریم رجوی)
طی دو قرن مبارزه زنان برای رسیدن به حقوق انسانی خود به عنوان انسان برابر خون های فراوانی ریخته شده و زنان فراز و نشیب های فراوانی را در این مسیر سخت طی کرده اند، اما تا کنون علی رقم اینکه از نظر جهانیان این روز به عنوان روز زن پذیزفته شده هنوز برای رسیدن به هدف نهائی راه طولانی مانده، هنوز پس از گذشت دو قرن اگر چه دیدگاه ها نسبت به زنان تعقییر کرده اما هنوز راه طولانی در پیش است.
اما در این میان و درعصر حاضر فرقه مجاهدین و در راس آن خانم مریم عضدانلو که خود را منجی زنان معرفی می کنند با تاکتیک های نو و تازه ای که در دنیا درهیچ دستگاه استسماری سابقه نداشته در درو ن فرقه خود تا توانستند از زنانی که با هدف رسیدن به آزادی و دمکراسی، در درون تشکیلات اهریمنی گرفتار شدند با تحمیل انقلاب شیطانی خود زنان گرفتار در درون مناسبات خود را استسمار کرده و تا جائی که امکان داشت از این زنان بهره کشی کردند که متآسفانه هنوز هم کماکان ادامه دارد و این استسمار را از عراق به آلبانی هم انتقال داده اند.
هر ساله در چنین روزی خانم مریم رجوی برای زنان ایران و سپس برای زنان جهان با چهره ای خندان نوحه آزادی و برابری می خواند در حالیکه در پشت آن چهره خندان چهره ای پنهان است که تا کنون تمام عملکردش برعلیه زنان بوده و با این نوحه خوانی ها تلاش دارد زنان میهن عزیزمان را چون زنان در درون تشکیلات خود در چنگال خود به اسارت بکشاند، غافل از آنکه زنان ایران به حدی رشد کرده اند که فریب خنده های دروغی سران ضد زن و ضد انسانی فرقه منفور مجاهدین را نمی خورند زیرا مجاهدین در درون ایران منفور هستند، مریم رجوی طی این سالیان تلاش نموده تا خود را در میان دول اروپائی ناجی زنان ایران جا بیندازد و برای پیشبرد این هدف هم از لابی های آنچنانی استفاده می کند، البته اروپا و تمام دنیا خود شاهد هستند که این تشکیلات هم اکنون در خاک اروپا در آلبانی هزار زن را در زندانی به نام اشرف سه زندانی نموده و اجازه ارتباط با هیچکس را حتی با پدران و مادرانشان نمی دهد، آیا این از نظر جهانیان پنهان است؟ آیا این خود نوعی استسمار و بهره کشی از زن نیست؟ آیا این زیر پا گذاشتن حقوق اولیه زن نیست؟ البته تمام دنیا و همان کسانی که خانم رجوی را به مجلس فرانسه دعوت می کنند هم به این امر واقف هستند اما طبیعطآ منافع شخصی باعث این حمایت های پوشالی است و دردی هم از دردهای فرقه دوا نخواهد کرد، تنها تآثیرش این است که عده ای در اردوگاه آلبانی در اسارت بمانند.
مریم رجوی همراه همسر غیب شده خود جنایت های بی شماری علیه زنان در درون تشکیلات خود انجام داده اند که کثیف ترین این جنایات جدا کردن فرزندان از مادران و پدرانشان بود که به بهانه های واهی و برای اینکه این زنان همچنین در چنگشان اسیر بمانند با طرح و نقشه از قبل تهیه شده انجام شد و البته در این جنایت نقش مهوش سپهری( نسرین) را نبایستی فراموش کنیم، در این رابطه هر چه بگوئیم و بنویسیم پایانی ندارد.
در اردوگاه اشرف زمانی که خود در آنجا حضور داشتم هر گاه نگاهی به چهره زنان می انداختم در چهره سوخته آنان در زیر خورشید سوزان عراق به غیر از درد و غم چیز دیگری نمایان نمی شد، زنانی که همیشه در خود بوده و نگاهشان معمولآ در حین راه رفتن به زمین دوخته می شد، تا غم خود را پنهان کنند، چند ماهی بود که کودکان را در قرارگاه اشرف از پدران و ماردانشان جدا کرده بودند و به اردن فرستاده بودند، روزی با یکی از زنانی که در آنزمان فرمانده من بود در اسلحه خانه مشغول کار بودم، او دختر خردسالی داشت که بسیار دوستش می داشت، از او پرسیدم الان ………کجاست؟ نگاهی به صورتم انداخت و غمگینانه و با بغض گفت: الان اردن هستند و ناگهان بغضش ترکید که من سریع از اسلحه خانه خارج شدم تا به حال خودش باشد و حداقل با گریه خود را سبک کند، پاسخ گریه های مادرها را چه کسی بایستی بدهد؟ آیا این انسانیت است؟
اما رجوی برای از بین بردن عواطف مادری بیکار ننشست و با سشتشوی مغزی و بعد هم با دادن رده و مقام تلاش نمود تا از زنان در داخل تشکیلات خود عناصری بسازد که با تمام وجود از عاطفه و احساسات مادرانه خالی باشند و دربست در اختیار او قرار بگیرند، چند سال بعد در قرارگاه علوی کودک ۱۶ یا ۱۷ ساله ای را به عملیات داخل کشور فرستادند او از همان کودکانی بود که از پدر و مادرشان جدا کرده و به اروپا فرستاده بودند و حالا که نوجوانی شده بود به بهانه دیدار با مادر و پدر با فریب به عراق آورده بودند و در آنجا گرفتارش نمودند، این کار را با تمام آن بچه ها انجام دادند و آنان را با همین فریب به عراق اورده و بعد هم در درون ارتش سازماندهی کردند و از جروجشان جلوگیری شد، به هر حال آن نو جوان را به عملیات داخل کشور فرستادند و او هم در مرز در یک درگیری کشته شد، مادر وی که یکی از فرماندهان یکان پشتیبانی بود روزی در یکی از نشست ها چنین می گفت:
در اتاق کارم مشغول کار بودم که پسرم( البته از نامش استفاده کرد) آمد و گفت مادر من دارم میرم عملیات آمده ام با تو خداحافظی کنم، و مثلآ مادرش گفته بود میری که میری برو و پسر گفته بود شاید برنگشتم زنک با تندی پاسخ داده بود برو بینم نیومدی که نیومدی، پسرک رفت و در مرز کشته شد، این زن که با پست و مقام گرفتن در تشکیلات به همه انسانیت و شرف خود و عاطفه مادری خود تیر خلاص زده بود این ماجرا را چنان با افتخار تعریف می کرد که انگار کار بسیار ارزنده ای انجام داده و بایستی یک مدال افتخار هم دریافت کند، غافل از اینکه پس از نشست در بیرون اتاق اکثر بچه ها او و امثال او را لعن و نفرین می کردند، اینان جانورانی هستند که در دستگاه رجوی ها پرورش یافته اند تا روزی در روز مبادا بتوانند فرزندان دیگران را زنده زنده پوست بکنند، آیا چنین کسی که در برابر فرزند خود چنین رفتار کند برای فرزندان دیگران دل می سوزاند؟ هرگز.
خانم رجوی هر ساله در چنین روزی خطاب به زنان میهن با پرحرفی و نوحه سرائی سخنان شیرینی را بیان می کند که تمامآ دروغ محض است و به هیچکدام از گفته هایش اعتقادی نداشته و ندارد، اگر کمترین اعتقادی به بیانات خودش داشت هزار زن را در آلبانی در اسارت نگه نمی داشت، اگر اعتقادی به آزادی زن داشت آنان در انتخاب شیوه زندگی آزاد می گذاشت، اگر اعتقادی به آنچه که خودش می گوید داشت جوانی این زنان را پرپر نمی کرد و آنان را وادار به طلاق نمی کرد، کودکان و جگرگوشه هایشان را از آنان نمی گرفت و در نوجوانی جلوی چشم مادرانشان به کشتارگاه نمی فرستاد، زنان در تشکیلات مجاهدین محروم ترین قشر هستند و این تنها خانم رجوی است که اجازه دارد خوب آرایش کند شیک پوش باشد ووو، البته فراموش نشود اولین زنی که در فرقه رجوی استسمار شد خود خانم رجوی بود و هست.