آرین پارسی، کانون وبلاگ نویسان مستقل ایرانی، دوم می 2012http://www.cibloggers.com/?p=11261
دیر زمانی است که توهم توطئه و ترس
و اضطراب رجوی ها را فرا گرفته. به زمین و زمان مشکوکند و مدام شکواییه سر
می دهند. یکروز دولت آمریکا را در پیوند با جمهوری اسلامی اعلام می کنند و
یک روز سازمان ملل را ایادی کفر می خوانند. این حکایت غریب، پایان داستان
فرقه ای است که بلد نیست خوب تمام شود. آخر خوب تمام شدن هم هنری است. این
تمام شدن و این تمام کردن بگونه ی میتی است که بگاه زنده بودن آخرین لباس
هایش را کثیف می کند و دست آخرهم کفن را.
رجوی اطلاعیه ای داده است
و طی آن صلیب سرخ را متهم کرده است. آنهم بجرم تلاش برای ارسال نامه های
خانوادگی اعضای گرفتار در پادگان بدنام اشرف.
مجاهدین مدتها است که
روابط خانوادگی، دوست داشتن و فکر کردن به خانواده را برای اعضای فرقه
مفلوکشان ممنوع کرده اند. اصطلاحات و عباراتی همچون “خانواده سم است”،
“خانواده کانون فساد است” و ” محفل ، شعبه پاسداران در تشکیلات است” را
بارها و بارها از خاطرات اعضای رها شده مجاهدین خلق شنیده ایم. پس نیازی به
تکرار مکررات نیست که مشکل رجوی ها با برقراری روابط عاطفی اعضایشان است.
آخر هرچه رشته اند پنبه می شود و همه انقلاب ایدئولوژیکشان با یک کلام محبت
آمیز مادرانه بر باد می رود.
صلیب سرخ از دید رجوی ها گناهکار است که به کمپ لیبرتی رفته و سعی کرده نامه های خانواده اعضای گرفتار را به عزیزانشان برساند.
بیانیه
بلند بالای محکومیت صلیب سرخ که به امضای دبیرخانه رجوی رسیده با یک
پاراگراف مضحک آغاز می شود. طبق معمول رجوی ها هرجا کم می آورند و لازم است
دروغی را اعلام کنند به این حربه متوسل می شوند: “در گزارش درونی رژیم
ملایان در این باره آمده است: …”
البته گروه رجوی که به گزارشات
درونی رژیم دسترسی کافی دارد و لحظه به لحظه آپ تو دیت می شود و از سوی
دیگر هم پایش روی رزمندگان ( بخوانید اعضای فرسوده و سالمند) قرص و محکم
است، دیگر چه هراسی دارد که صلیب سرخ بیاید و نامه مادر و خواهر مجاهدین
سابق و لیبرتی نشین فعلی را تحویلشان دهد؟ بدتر ا آن گروهی با این همه
اطلاع از درون و برون، بناگاه غافلگیر می شود که:
در روز دوشنبه ۱۱
اردیبهشت (۳۰ آوریل۲۰۱۲) دفتر کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد در بیرون
از دیوارهای کمپ لیبرتی، ۱۷نفر از ساکنان را برای احراز هویت و انجام
مصاحبه، طبق روش معمول، فرا خواند. اما با کمال تعجب هفت تن از آنان بهطور
غافلگیرانه، به جای کمیساریا با نماینده صلیب مواجه شدند که به گفته خودش
برای رساندن نامه و وصل«ارتباطات خانوادگی» به این محل آمده بود.
ورای
این عمل مجرمانه و غافلگیر کننده صلیب سرخ خوشبختانه سه تن از مجاهدین
ناراضی از اینکه صلیب سرخ برایشان نامه آورده به وکلایشان شکایت کرده اند و
قصد دارند صلیب سرخ را سو کنند!
یکی دیگر از عبارات خنده آور دیگر
که مسلما تنها از مجاهدین خلق رجوی بر می آید و در این رنگین نامه قید شده
این است: “فضاحت بسیج نامه نگاری و تماسهای خانوادگی اطلاعات آخوندی”
حکایت
رجوی ها حکایت یکی بر سر شاخ و بن می برید است. مشاورین پیر و علیل مغز
مریم رجوی فراموش کرده اند که همه بدبختی ها و آوارگی هایشان از این فرقه
گرایی افراطی است که آنان را این چنین مایه تمسخر کرده است.
حکایت بیمزه دیگر این آش به قصد زیر سئوال بردن صلیب سرخ متهم کردن دولت سوییس است:
“در
حالیکه صادرات سوئیس به ایران در سال ۲۰۰۳ در پنجمین رتبه در اروپا قرار
داشت ( بعد از آلمان و فرانسه و انگلیس و ایتالیا) از ۲۰۰۶ به بعد در رتبه
دوم قرار گرفته و فرانسه و انگلیس و ایتالیا را پشت سر گذاشت و بعد از
آلمان قرار گرفت.”
ترجیح می دهم پای این بند بنویسم بدون شرح.
نهایتا
هم عقلای وامانده و جامانده در تاریخ پر اشتباه و عروسک گردانان فرقه، عجز
و لابه کرده اند که ما بیش از یکسال است (از جیب این و آن) هزینه کرده ایم
و در همان سوییس در پارکینگی تجمع می کنیم. چرا ما را جدی نمی گیرید؟ چرا
هیچکس ما را حساب نمی کند؟
“بیش از یک سال است در نزدیکی مقر مرکزی
صلیب در ژنو تحصن کرده اند، این است که چرا صلیب درباره استاتو و حقوق
عزیزانشان و همچنین درباره تعریف و موقعیت حقوقی کمپی که ”محل ترانزیت
موقت” نامیده شده، سکوت پیشه کرده است و حرفی نمیزند؟”
متهم کردن
صلیب سرخ تنها از باند مفلوک رجوی بر می آید و گواهی عادلانه بر هراس
مجاهدین از خانواده و برقراری روابط عاطفی است. رجوی به آخر خط خودش رسیده و
بازی برای حفظ نیرو به نفع یک فرقه بیمار به شیوه قرون وسطی تنها با
قربانی کردن پیاده ها ممکن است. و این هنوز از نتایج سحر است.
آرین پارسی