چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۱ - - ناصر -
هنوز بسیاری از فعالان سیاسی بازمانده از
سالهای ۵۷ و ۵۸ یادشان نرفته که رجوی برخی گروه های چپ از جمله چریک های
فدایی خلق شاخه اشرف دهقانی را به خاطر ایجاد درگیری های مسلحانه قومی در
کردستان و ترکمن صحرا و … و رودرویی مسلحانه علیه کلیت حاکمیت نوپای انقلاب
بخاطر آنچه به تعبیر او چپ روی های کودکانه!! می دانست چگونه امثال اشرف
دهقانی را به باد انتقاد و مذمت می گرفت و به آنها بابت همسویی شان با
امپریالیسم هشدار و زنهار می داد.
مجادلات تئوریکی رجوی در فاز سیاسی با امثال اشرف دهقانی حاوی این پند و اندرز بود که آنها بخاطر عدم درک شرایط عینی و براه انداختن غائله های قومی آگاهانه یا ناآگاهانه مشغول آب ریختن به آسیاب امپریالیست ها هستند. هر چند در پس این اندرزها و آموزش های ایدئولوژیکی رجوی به شتابزدگی و عجولانه عمل کردن بر علیه آنچه او به راست ارتجاعی تعبیر می کرد، نیز اشاره داشت و اتفاقا یکی از دلایل تئوریکی که رجوی برای اثبات چپ روی امثال اشرف دهقانی مطرح می کرد، این بود که بر خلاف تصور اشرف دهقانی شرایط آن روز ایران در مقایسه با دوران شاه نه یک تغییر کمی که بکل و به لحاظ کیفی تغییر کرده است. رجوی به دهقانی هشدار می داد که مواظب باشند با چپ روی های کودکانه و اتخاذ مواضع اشتباه آب به آسیاب امپریالیسم آمریکا نریزند؛ و برای اثبات دلایل اش جزوه مبسوطی با عنوان هشدار پیرامون چپ روی در نشریه مجاهد تدوین و به چاپ رساند. رجوی در بخشی از این جزوه خطاب به دهقان یادآور شده بود بر خلاف تصور شما تنها جای عکس ها عوض نشده بلکه تغییری ماهوی در مناسبات و حاکمیت ایجاد شده و در نهایت حاکمیت را به دلیل مواضع ضدآمریکایی اش سزاوار حمایت و در نقطه مقابل طیف های رادیکال چپ را مورد سرزنش و شماتت قرار می داد.
هر چند در همان جزوه هم رجوی بیشتر روی زودرس بودن رویارویی مسلحانه این چپ ها با جمهوری اسلامی تأکید کرده بود و تلویحا گفته بود در این شرایط به دلیل نداشتن سازماندهی و از سویی حمایت توده ای مردم از رهبری آیت الله خمینی ایشان قادر است با یک سخنرانی طومار ما را در هم پیچد؛ اما سرانجام آن دو سال و اندی فاز سیاسی رجوی گذشت تا رسید به سی خرداد ۱۳۶۰ که رجوی یادش رفت برای چه از جمهوری اسلامی دفاع می کرده و خلق الساعه حکم به نامشروع بودن ایدئولوژیکی و سیاسی و توده ای نظام داد و وارد مبارزه مسلحانه شد. و در واقع رجوی بر خلاف آن همه هشدار و زنهار به امثال اشرف دهقانی درست در زمانی وارد رویارویی مسلحانه با جمهوری اسلامی شد که بخش عظیمی از جنوب کشور در اشغال نیروهای عراقی بود، رجوی اما آن مسیر را تا ته خط رفت. تا دست بوسی صدام و حالا هم آمریکایی که علیرغم آن همه التماس و دعای رجوی اما هنوز روی خوش به او نشان نداده است. اما اینها منظور ما در این یادداشت نیست، بلکه منظور اصلی یادآوری تقدیر شومی است که یقه رجوی را گرفته و در این میان همان رادیکال های چپ و چپ روهای کودک سال ۵۸ حالا از موضع سرزنش آلود و تحقیرآمیزی رجوی را بابت رویکردهای تسلیم طلبانه، استحاله گرایانه و استمالت جویانه به آمریکا به سخره گرفته و درس های سال ۵۸ رجوی را برای او واگویه می کنند. نکته عبرت آموز این است که پس از گذشت سه دهه و اندی جای رجوی و اشرف دهقانی عوض شده است.
حالا رجوی در نقطه ای ایستاده که سه دهه پیش بابت آن اشرف دهقانی را مورد سرزنش قرار داده بود. و اشرف دهقانی هم در نقطه ای ایستاده که رجوی را بابت مستحیل شدن در امپریالیست ها مورد سرزنش و زنهار قرار می دهد. حالا اشرف دهقانی دارد همان درس های سال ۵۸ و آموزه های مارکسیستی که رجوی به او داده را واگویه می کند. شاید بشود از جهات مختلفی مقاله اخیر اشرف دهقانی با عنوان کمک گرفتن از امپریالیستها راه رسیدن به آزادی را هموار نمی کند! را با جزوه تحلیلی رجوی در سال ۵۸ تحت عنوان هشدار پیرامون چپ روی دو روی یک سکه تعبیر و تلقی کرد. دلالت های ایدئولوژیکی و تئوریکی و سیاسی که اشرف دهقانی در مقاله برای رجوی می آورد، از جهات بسیاری قابل تأمل هستند. و مهمترین وجه آن را می توان روی دو محور ضدآمریکایی بودن جمهوری اسلامی و مهمتر از آن تأکید استراتژیک و ایدئولوژیکی روی این معنی است که امپریالیست ها راه رسیدن به آزادی را هموار نمی کنند. حتی فراتر از آن و بر خلاف ادعای رجوی که مدام ایران اتمی را تهدیدی برای صلح و امنیت جهانی می داند، او از موضع یک مارکسیست مخالف و برانداز جمهوری اسلامی تأکید می کند که:
“واقعیت این است که امروز تنش مشخصی بین امپریالیسم آمریکا و متحدینش با رژیم جمهوری اسلامی با دستاویز پروژه اتمی این رژیم در جریان است. این تنش نه تنها یک جنگ زرگری نیست بلکه واقعیتی کاملاً جدی است. این واقعیت بزرگتر همانا سیاست تجاوزکارانه جدید امپریالیسم آمریکا در جهت تأمین هر چه بیشتر منافع خود در منطقه خاورمیانه و در اقصی نقاط جهان در تقابل با رقبای امپریالیست دیگر نظیر چین و روسیه به منظور خارج کردن بازارها و مناطق نفوذ هر چه بیشتری از دست آنها و ایجاد نظم امپریالیستی جدیدی به نفع خود و متحدینش در سطح جهان می باشد.”
اشرف دهقانی در ادامه با اشاره به تلاش هایی که مجاهدین برای مجاب کردن آمریکا به اعمال روش های نظامی برای سرنگونی جمهوری اسلامی انجام می دهد، خطاب به مجاهدین می نویسد:
“در شرایط و اوضاع و احوال کنونی که امپریالیسم آمریکا در تنش با جمهوری اسلامی بودجه و امکاناتی را در اختیار اپوزیسیون قرار می دهد، هرگونه ارتباط با نهادها و ارگان های وابسته به این امپریالیسم و اخذ کمک از آنها حتی اگر به تصور کمک به پیشبرد مبارزات کارگران و زحمتکشان صورت بگیرد، عملاً در خلاف جهت منافع آنان بوده و آن نیروها را به عاملی جهت پیشبرد سیاست های تجاوزگرانه امپریالیستی و هموار کردن راه برای سرکوب و به بند کشیدن هر چه بیشتر توده های تحت ستم ایران تبدیل خواهد نمود. چرا که اولاً، امپریالیسم آمریکا دشمن اصلی خلق های ماست و مبارزه با جمهوری اسلامی جهت سرنگونی آن بدون مبارزه با این امپریالیسم و قطع هرگونه نفوذ آن در ایران نمی تواند راه به جائی برده و به آزادی و تحقق خواست های کارگران و دیگر توده های تحت ستم ایران منجر شود. ثانیاً واقعیت این است که در شرایط کنونی، به اصطلاح کمک این نیروی ارتجاعی به نیروهای اپوزیسیون به هیچوجه بدون قید و شرط نیست.”
هر چند اشرف دهقانی سعی نموده با نادیده گرفتن خیانت های رجوی در گذشته و حتی سرپوش گذاشتن بر بسیاری حقایق از موضع یک ناصح سیاسی رجوی را نسبت به الزامات رویکرد ابزاری اش در استفاده از آمریکا برای سرنگون کردن جمهوری اسلامی واقف کند و بحث را تنها در چارچوب راهکارهای لنینی برای کسب قدرت سیاسی به چالش بکشد، اما به نظر می رسد آنچه باعث موضع نعل و میخ و محافظه کاری نویسنده برای نقد شفاف و بی پرده رجوی شده، همانا ترس نویسنده از خوردن برچسب های مختلف و متهم شدن به وابستگی به جمهوری اسلامی است. والا همین موضع تئوریکی نویسنده در ماهیت امر و به زبان ساده تر دست کمی از یک افشاگری ایدئولوژیکی – سیاسی و فراتر پرده برداری از خیانت رجوی به آنچه مبارزه طبقاتی تعبیر می شود، ندارد. کمااینکه در نهایت نویسنده این معنا را پس از قدری لفاظی و در قالب دفاع از حقوق مردم اینگونه مطرح می کند:
“تنش موجود بین امپریالیسم آمریکا و هم پیمانانش با رژیم جمهوری اسلامی و اقدامات مختلف امپریالیستی علیه این رژیم نظیر تحریم ها که دودش در اساس به چشم توده های ستم دیده ایران می رود، به هیچ وجه تغییری در این واقعیت نمی دهد که امپریالیست ها به طور کلی و امپریالیسم آمریکا به طور اخص همراه با رژیم جمهوری اسلامی دشمنان اصلی خلق های رنجدیده ایران هستند؛ و لذا مبارزه قاطع و بی امان و بدون هیچ گونه گذشت و ملاحظه کاری، کماکان رأس و اساس و اصول مبارزه نیروهای انقلابی با این دشمنان را تشکیل می دهد. جانبداری از هر کدام از طرفین مخاصمه و یا حتی کند کردن اندکی از لبه تیز مبارزه علیه این دشمنان، خیانت به طبقه کارگر و دیگر توده های تحت ستم و اسیر ایران است.” به این ترتیب اشرف دهقانی مجال موضع گیری های معمول رجوی بابت افشای چهره واقعی او را سلب می کند. اشرف دهقانی به لطایف الحیل به رجوی می فهماند که رویکرد او به همسویی با آمریکا در تشدید فشار تحریم ها و متعاقبا تلاش برای مجاب کردن آمریکا به حمله نظامی علیه ایران نه یک رویکرد تاکتیکی و به اصطلاح یک الگوی لنینیستی که ماهیتی کاملا فرصت طلبانه و خیانتکارانه و بر علیه زحمتکشان دارد.
در بخش دیگری اشرف دهقانی با صراحت بیشتری روی ضدیت و رویارویی رجوی با مردم ایران انگشت می گذارد و می نویسد:
“بر کسی پوشیده نیست که تحریم های اقتصادی و تهدیدات نظامی امپریالیسم آمریکا و دیگر نیروهای امپریالیستی هم پیمانان وی چه نقش و عملکرد ارتجاعی در جامعه ایران ایفاء می کنند، اگر آشکار است که این سیاست ارتجاعی چگونه شرایط زندگی سخت مردم تحت ستم ایران را از آنچه که بوده و هست نیز وخیم تر نموده و محرومیت های باز هم بیشتری را بر آنان تحمیل کرده است، اما باید دانست که این سیاست تنها یک جنبه از نقشه های پلید و ارتجاعی است که نیروهای امپریالیستی علیه مردم ما در شرایط کنونی و برای ویران کردن زندگی آینده خلقهای ایران در جامعه ما تعقیب می کنند.”
نویسنده در عین حال که با رندی پرده از چهره رجوی بر می دارد، اما به این بسنده نمی کند و تلاش می کند تا سایر جریانات اپوزیسیون را از دامی که رجوی برای آنها پهن کرده پرهیز بدهد:
“در شرایط کنونی کوشش در شکستن قبح و مذموم بودن ارتباط با امپریالیسم آمریکا و “کمک” گرفتن از وی در خدمت امر فوق بوده و زمینه را برای چنین نیروهایی برای گام گذاشتن در جاده خیانت به توده ها آماده می سازد. اینان برای توجیه تمایلات و یا ارتباطات عملی سازشکارانه خود با محافل امپریالیستی، بر واقعیت جمهوری اسلامی تأکید می کنند به این توهم دامن می زنند که گویا صرف نابودی رژیم جمهوری اسلامی، آن هم به دست هر نیروی مرتجعی، به نفع مردم ایران خواهد بود. در حالی که اینان در واقع با انکار این واقعیت که طبقه کارگر و دیگر توده های تحت ستم ایران بدون از بین بردن نظم سرمایه داری موجود در جامعه و قطع قطعی هرگونه نفوذ امپریالیسم در ایران قادر به تحقق خواست های خود نیستند، خود و دیگران را فریب می دهند.”
مجادلات تئوریکی رجوی در فاز سیاسی با امثال اشرف دهقانی حاوی این پند و اندرز بود که آنها بخاطر عدم درک شرایط عینی و براه انداختن غائله های قومی آگاهانه یا ناآگاهانه مشغول آب ریختن به آسیاب امپریالیست ها هستند. هر چند در پس این اندرزها و آموزش های ایدئولوژیکی رجوی به شتابزدگی و عجولانه عمل کردن بر علیه آنچه او به راست ارتجاعی تعبیر می کرد، نیز اشاره داشت و اتفاقا یکی از دلایل تئوریکی که رجوی برای اثبات چپ روی امثال اشرف دهقانی مطرح می کرد، این بود که بر خلاف تصور اشرف دهقانی شرایط آن روز ایران در مقایسه با دوران شاه نه یک تغییر کمی که بکل و به لحاظ کیفی تغییر کرده است. رجوی به دهقانی هشدار می داد که مواظب باشند با چپ روی های کودکانه و اتخاذ مواضع اشتباه آب به آسیاب امپریالیسم آمریکا نریزند؛ و برای اثبات دلایل اش جزوه مبسوطی با عنوان هشدار پیرامون چپ روی در نشریه مجاهد تدوین و به چاپ رساند. رجوی در بخشی از این جزوه خطاب به دهقان یادآور شده بود بر خلاف تصور شما تنها جای عکس ها عوض نشده بلکه تغییری ماهوی در مناسبات و حاکمیت ایجاد شده و در نهایت حاکمیت را به دلیل مواضع ضدآمریکایی اش سزاوار حمایت و در نقطه مقابل طیف های رادیکال چپ را مورد سرزنش و شماتت قرار می داد.
هر چند در همان جزوه هم رجوی بیشتر روی زودرس بودن رویارویی مسلحانه این چپ ها با جمهوری اسلامی تأکید کرده بود و تلویحا گفته بود در این شرایط به دلیل نداشتن سازماندهی و از سویی حمایت توده ای مردم از رهبری آیت الله خمینی ایشان قادر است با یک سخنرانی طومار ما را در هم پیچد؛ اما سرانجام آن دو سال و اندی فاز سیاسی رجوی گذشت تا رسید به سی خرداد ۱۳۶۰ که رجوی یادش رفت برای چه از جمهوری اسلامی دفاع می کرده و خلق الساعه حکم به نامشروع بودن ایدئولوژیکی و سیاسی و توده ای نظام داد و وارد مبارزه مسلحانه شد. و در واقع رجوی بر خلاف آن همه هشدار و زنهار به امثال اشرف دهقانی درست در زمانی وارد رویارویی مسلحانه با جمهوری اسلامی شد که بخش عظیمی از جنوب کشور در اشغال نیروهای عراقی بود، رجوی اما آن مسیر را تا ته خط رفت. تا دست بوسی صدام و حالا هم آمریکایی که علیرغم آن همه التماس و دعای رجوی اما هنوز روی خوش به او نشان نداده است. اما اینها منظور ما در این یادداشت نیست، بلکه منظور اصلی یادآوری تقدیر شومی است که یقه رجوی را گرفته و در این میان همان رادیکال های چپ و چپ روهای کودک سال ۵۸ حالا از موضع سرزنش آلود و تحقیرآمیزی رجوی را بابت رویکردهای تسلیم طلبانه، استحاله گرایانه و استمالت جویانه به آمریکا به سخره گرفته و درس های سال ۵۸ رجوی را برای او واگویه می کنند. نکته عبرت آموز این است که پس از گذشت سه دهه و اندی جای رجوی و اشرف دهقانی عوض شده است.
حالا رجوی در نقطه ای ایستاده که سه دهه پیش بابت آن اشرف دهقانی را مورد سرزنش قرار داده بود. و اشرف دهقانی هم در نقطه ای ایستاده که رجوی را بابت مستحیل شدن در امپریالیست ها مورد سرزنش و زنهار قرار می دهد. حالا اشرف دهقانی دارد همان درس های سال ۵۸ و آموزه های مارکسیستی که رجوی به او داده را واگویه می کند. شاید بشود از جهات مختلفی مقاله اخیر اشرف دهقانی با عنوان کمک گرفتن از امپریالیستها راه رسیدن به آزادی را هموار نمی کند! را با جزوه تحلیلی رجوی در سال ۵۸ تحت عنوان هشدار پیرامون چپ روی دو روی یک سکه تعبیر و تلقی کرد. دلالت های ایدئولوژیکی و تئوریکی و سیاسی که اشرف دهقانی در مقاله برای رجوی می آورد، از جهات بسیاری قابل تأمل هستند. و مهمترین وجه آن را می توان روی دو محور ضدآمریکایی بودن جمهوری اسلامی و مهمتر از آن تأکید استراتژیک و ایدئولوژیکی روی این معنی است که امپریالیست ها راه رسیدن به آزادی را هموار نمی کنند. حتی فراتر از آن و بر خلاف ادعای رجوی که مدام ایران اتمی را تهدیدی برای صلح و امنیت جهانی می داند، او از موضع یک مارکسیست مخالف و برانداز جمهوری اسلامی تأکید می کند که:
“واقعیت این است که امروز تنش مشخصی بین امپریالیسم آمریکا و متحدینش با رژیم جمهوری اسلامی با دستاویز پروژه اتمی این رژیم در جریان است. این تنش نه تنها یک جنگ زرگری نیست بلکه واقعیتی کاملاً جدی است. این واقعیت بزرگتر همانا سیاست تجاوزکارانه جدید امپریالیسم آمریکا در جهت تأمین هر چه بیشتر منافع خود در منطقه خاورمیانه و در اقصی نقاط جهان در تقابل با رقبای امپریالیست دیگر نظیر چین و روسیه به منظور خارج کردن بازارها و مناطق نفوذ هر چه بیشتری از دست آنها و ایجاد نظم امپریالیستی جدیدی به نفع خود و متحدینش در سطح جهان می باشد.”
اشرف دهقانی در ادامه با اشاره به تلاش هایی که مجاهدین برای مجاب کردن آمریکا به اعمال روش های نظامی برای سرنگونی جمهوری اسلامی انجام می دهد، خطاب به مجاهدین می نویسد:
“در شرایط و اوضاع و احوال کنونی که امپریالیسم آمریکا در تنش با جمهوری اسلامی بودجه و امکاناتی را در اختیار اپوزیسیون قرار می دهد، هرگونه ارتباط با نهادها و ارگان های وابسته به این امپریالیسم و اخذ کمک از آنها حتی اگر به تصور کمک به پیشبرد مبارزات کارگران و زحمتکشان صورت بگیرد، عملاً در خلاف جهت منافع آنان بوده و آن نیروها را به عاملی جهت پیشبرد سیاست های تجاوزگرانه امپریالیستی و هموار کردن راه برای سرکوب و به بند کشیدن هر چه بیشتر توده های تحت ستم ایران تبدیل خواهد نمود. چرا که اولاً، امپریالیسم آمریکا دشمن اصلی خلق های ماست و مبارزه با جمهوری اسلامی جهت سرنگونی آن بدون مبارزه با این امپریالیسم و قطع هرگونه نفوذ آن در ایران نمی تواند راه به جائی برده و به آزادی و تحقق خواست های کارگران و دیگر توده های تحت ستم ایران منجر شود. ثانیاً واقعیت این است که در شرایط کنونی، به اصطلاح کمک این نیروی ارتجاعی به نیروهای اپوزیسیون به هیچوجه بدون قید و شرط نیست.”
هر چند اشرف دهقانی سعی نموده با نادیده گرفتن خیانت های رجوی در گذشته و حتی سرپوش گذاشتن بر بسیاری حقایق از موضع یک ناصح سیاسی رجوی را نسبت به الزامات رویکرد ابزاری اش در استفاده از آمریکا برای سرنگون کردن جمهوری اسلامی واقف کند و بحث را تنها در چارچوب راهکارهای لنینی برای کسب قدرت سیاسی به چالش بکشد، اما به نظر می رسد آنچه باعث موضع نعل و میخ و محافظه کاری نویسنده برای نقد شفاف و بی پرده رجوی شده، همانا ترس نویسنده از خوردن برچسب های مختلف و متهم شدن به وابستگی به جمهوری اسلامی است. والا همین موضع تئوریکی نویسنده در ماهیت امر و به زبان ساده تر دست کمی از یک افشاگری ایدئولوژیکی – سیاسی و فراتر پرده برداری از خیانت رجوی به آنچه مبارزه طبقاتی تعبیر می شود، ندارد. کمااینکه در نهایت نویسنده این معنا را پس از قدری لفاظی و در قالب دفاع از حقوق مردم اینگونه مطرح می کند:
“تنش موجود بین امپریالیسم آمریکا و هم پیمانانش با رژیم جمهوری اسلامی و اقدامات مختلف امپریالیستی علیه این رژیم نظیر تحریم ها که دودش در اساس به چشم توده های ستم دیده ایران می رود، به هیچ وجه تغییری در این واقعیت نمی دهد که امپریالیست ها به طور کلی و امپریالیسم آمریکا به طور اخص همراه با رژیم جمهوری اسلامی دشمنان اصلی خلق های رنجدیده ایران هستند؛ و لذا مبارزه قاطع و بی امان و بدون هیچ گونه گذشت و ملاحظه کاری، کماکان رأس و اساس و اصول مبارزه نیروهای انقلابی با این دشمنان را تشکیل می دهد. جانبداری از هر کدام از طرفین مخاصمه و یا حتی کند کردن اندکی از لبه تیز مبارزه علیه این دشمنان، خیانت به طبقه کارگر و دیگر توده های تحت ستم و اسیر ایران است.” به این ترتیب اشرف دهقانی مجال موضع گیری های معمول رجوی بابت افشای چهره واقعی او را سلب می کند. اشرف دهقانی به لطایف الحیل به رجوی می فهماند که رویکرد او به همسویی با آمریکا در تشدید فشار تحریم ها و متعاقبا تلاش برای مجاب کردن آمریکا به حمله نظامی علیه ایران نه یک رویکرد تاکتیکی و به اصطلاح یک الگوی لنینیستی که ماهیتی کاملا فرصت طلبانه و خیانتکارانه و بر علیه زحمتکشان دارد.
در بخش دیگری اشرف دهقانی با صراحت بیشتری روی ضدیت و رویارویی رجوی با مردم ایران انگشت می گذارد و می نویسد:
“بر کسی پوشیده نیست که تحریم های اقتصادی و تهدیدات نظامی امپریالیسم آمریکا و دیگر نیروهای امپریالیستی هم پیمانان وی چه نقش و عملکرد ارتجاعی در جامعه ایران ایفاء می کنند، اگر آشکار است که این سیاست ارتجاعی چگونه شرایط زندگی سخت مردم تحت ستم ایران را از آنچه که بوده و هست نیز وخیم تر نموده و محرومیت های باز هم بیشتری را بر آنان تحمیل کرده است، اما باید دانست که این سیاست تنها یک جنبه از نقشه های پلید و ارتجاعی است که نیروهای امپریالیستی علیه مردم ما در شرایط کنونی و برای ویران کردن زندگی آینده خلقهای ایران در جامعه ما تعقیب می کنند.”
نویسنده در عین حال که با رندی پرده از چهره رجوی بر می دارد، اما به این بسنده نمی کند و تلاش می کند تا سایر جریانات اپوزیسیون را از دامی که رجوی برای آنها پهن کرده پرهیز بدهد:
“در شرایط کنونی کوشش در شکستن قبح و مذموم بودن ارتباط با امپریالیسم آمریکا و “کمک” گرفتن از وی در خدمت امر فوق بوده و زمینه را برای چنین نیروهایی برای گام گذاشتن در جاده خیانت به توده ها آماده می سازد. اینان برای توجیه تمایلات و یا ارتباطات عملی سازشکارانه خود با محافل امپریالیستی، بر واقعیت جمهوری اسلامی تأکید می کنند به این توهم دامن می زنند که گویا صرف نابودی رژیم جمهوری اسلامی، آن هم به دست هر نیروی مرتجعی، به نفع مردم ایران خواهد بود. در حالی که اینان در واقع با انکار این واقعیت که طبقه کارگر و دیگر توده های تحت ستم ایران بدون از بین بردن نظم سرمایه داری موجود در جامعه و قطع قطعی هرگونه نفوذ امپریالیسم در ایران قادر به تحقق خواست های خود نیستند، خود و دیگران را فریب می دهند.”
---------