ساكنان اشرف طي هفت سري از اشرف به ليبرتي پايگاه ترانزيت سازمان ملل براي خروج از عراق رفتند. رجوي، ابلهانه آن را «هفت كارزار پيروزي» ناميد اين در حالي است كه هفت پله براي نابودي تشكيلات رجوي محسوب ميشود. زماني كه ما در تشكيلات بوديم از آنجايي كه رجوي با بلاهت تمام هر وقت شكست مي خورد، براي روحيه دادن نفرات داخل تشكيلات نام آنرا پيروزي مي گذاشت، خيلي از اعضاي تشكيلات براي آنكه توان به رخ كشيدن اين بلاهت رجوي را نداشتند با طعنه و كنايه مي گفتند، «برادر» همه شكستها را برايمان تبديل به پيروزي مي كند... البته رجوي اين نيش طعنه آميز اين را نمي گرفت و فكر مي كرد دارند از او تعريف و تمجيد مي كنند.
و هربار ديگر نيز اين را تكرار مي كرد. اينبار نيز درست شبيه همان اعمال بلاهت بارش است كه شكست و فروپاشي تشكيلاتش را تحت نام «پيروزي» معرفي مي كند. از آدمي كه در غار نشسته و با يك سري آدم غارنشين سركار دارد بيش از اين انتظاري نيست، فكر مي كند بقيه هم كه در دنياي آزاد زندگي مي كنند مثل خودش ابله هستند.
بگذاريد اينبار پيروزي رجوي در كارزارهاي شماره يك تا هفت را يكبار بررسي كنيم ببينيم واقعا رجوي پيروز شده است؟
اولا: نتيجه اول اين جابجايي از دست دادن اشرف است. اشرف براي رجوي «ناموس» بود،
اشرف براي رجوي «همه چيز» بود، اشرف براي رجوي معناي مرادف تشكيلات داشت.
اشرف براي رجوي كانون و ظرف استراتژيك بود، قرار بود با چنگ و ناخن و دندان
از اشرف دفاع شود. قرار بود در اشرف بمانند و بميرند. قرار بود حتي به
بهاي از بين رفتن همه مجاهدين، اشرف حفظ شود. ولي در اين ميان كانون
استراتژيك از ميان رفت، ناموس بر باد رفت... آيا اين پيروزي است؟
ثانيا: بقول خودشان به يك زندان منتقل شده اند. فشار دولت عراق و كميسارياي پناهندگان، صليب سرخ، يونامي و آمريكا بر آنها بيشتر شده است. خواه ناخواه، امروز نشد، فردا، بايستي عراق را ترك كنند و تن به فروپاشي تشكيلات بدهند. چون هيچ كشوري آنها بصورت جمعي قبول نمي كند، حتي كمتر كشوري پيدا مي شود كه بصورت تك به تك نيز آنها را بعنوان پناهنده قبول كند. اين يعني پايان تشكيلات.... آيا اين پيروزي است؟
ثالثا: «ارتش آزاديبخش» كه حاصل جنگ ايران و عراق بود، پس از پايان جنگ، كارآيي خود را از دست داد. رجوي از سال 1367 تا سال كنون بيش از بيست و چهار سال اين جنازه را با خود يدك كشيده است. در آن موقع به توصيه هاي خيرخواهانه هيچ كس گوش نكرد و عزم جزم كرد در عراق جنگ زده و جزام، كنار صدام حسين باقي بماند به اميد روزي كه ميان ايران و عراق اتفاقي بيفتد و او بتواند از اين نمد كلاهي براي خود بدوزد. اكنون كه بوي گند اين جنازه تمامي عالم را فرا گرفت بايستي در همين اشرف دفن شود و نام آن براي هميشه فراموش شود. اين يعني پايان استراتژي ارتش آزاديبخش.... آيا اين پيروزي است؟
رابعا: رجوي معتقد بود كه اگر از استراتژي «ارتش آزاديبخش» عقب نشيني كند، بايستي از آمدن به عراق عقب نشيني كند. اگر آمدن به عراق اشتباه بوده است پس جنگ مسلحانه اشتباه بوده است، در اين صورت پس سي خرداد اشتباه بوده است. پس مبارزه سياسي عليه رژيم اشتباه بوده است... و به اين ترتيب رژيم همه اين مراحل شكست و عقب نشيني را پذيرفته است.... آيا اين پيروزي است؟
خامسا: رجوي هنوز كه هنوز است پس از ده سال از پايان جنگ اشغال عراق، هنوز جرأت نكرده است از سوراخ موش بيرون بيايد. اين چه رهبر سياسي است، كه حتي حاضر نيست يك پيام ويدئويي بفرستد. اين چه فرمانده كل ارتشي است كه، ارتشيان او ده سال است در سخت تر ين شرايط از داشتن فرماندهي خود محروم هستند و تنها صداي او را مي شنوند. اين چه مسئول مقاومتي است كه ده سال از جنگ گذشته هنوز از ترس حاضر نيست يك پيام رسمي بفرستد يا خودش را نشان بدهد. تمامي رهبران گروههاي سياسي، نظامي، حتي تروريستي بالاخره از شيوه هاي مختلف براي پيروان خودشان پيام مي فرستادند از جمله بن لادن كه بزرگترين ابرقدرت دنيا دنبال او بود هر چند وقت يكبار از طريق الجزيره يا از طريق اينترنت پيامي براي پيروان خود مي فرستاد، ولي رجوي هرگز جرأت نمي كند.... آيا اين پيروزي است؟
سادسا: در ششم و هفتم مرداد و سپس در نوزدهم فروردين، بيش از پنجاه نفر در درگيري با نيروهاي عراقي كشته شدند. اساسا اين درگيري بخاطر اين بود كه عراقيها خواستار خروج آنها از اشرف بودند و رجوي با پيام به نيروهاي خود از آنها خواسته بود به هر قيمت شده جلوي عراقيها بايستند، حتي اگر همه آنها كشته شوند. حاصل اين ايستادگي و تن ندادن به خواسته دولت عراق بيش از پنجاه كشته و بيش از پانصد زخمي بود. برخي از آنها دست وپاي خود را از دست دادند برخي قطع نخاع شده و ويلچرنشين شدند. ولي اكنون رجوي به اين خواسته عراق تن داد. يعني همان چيزي كه عراقيها روز اول مي گفتند، سئوال از رجوي اين است اگر قرار بود از عراق خارج شويد پس چرا زودتر تصميم نگرفتيد كه اين پنجاه نفر كشته نشوند. رضا هفت برادران حق دارد بپرسد كه چرا صبا كشته شد؟ خانواده رجبي حق دارند بپرسند چرا فائزه كشته شد؟ و خانواده چاووشي، همچنين خانواده مسيح، خانواده بهشتي و غيره... هرچه هم رجوي به جسد آنها اداي احترام كند ولي آيا آنها زنده خواهند شد. كشته شدن براي هيچ... آيا اين پيروزي است؟
بهرحال تشكيلات رجوي به انتهاي خط خود رسيده است. استراتژي جنگ مسلحانه او عليه رژيم به شكست انجاميده است. پس به كشتن دادن بيش از صدهزار نفر در اين جريان رجوي به اين نقطه رسيده كه از ابتدا اين جنگ اشتباه بوده است. اكنون در جامعه ايران هر اتفاق و تغييري هم رخ دهد، مجاهدين هيچ جايي در آن نخواهند داشت. همانطور كه در جريان جنبش سبز اثبات شد. اين جنبش رهبري خودش را داشت و هرگز كسي شعاري براي رجوي نداد و هرگز نامي از مجاهدين برده نشد. زيرا آنها آنقدر درجامعه ايران منفور هستند كه هيچ كس حاضر نيست خود را آغشته به آنها بكند. اين سرنوشت رقت بار جرياني است كه از جامعه خود دور افتاده و به يك فرقه تبديل شده است. اين حرف را رجوي بهتر از هر كسي مي فهمد.