ديشب كه مسابقه ايران و كره برگزار مي شد، به ياد خاطره اي افتادم از دوراني كه در تشكيلات مجاهدين بودم. خاطره اي كه برايم خيلي تاسف آور بود. مسابقات جام جهاني در حال برگزاري بود من در آن موقع مسئوليت «فرهنگي» را بعهده داشتم. «فرهنگي» كارش اين است كه مواقع شام و ناهار و صبحانه هر كدام به مدت نيم ساعت تا يك ساعت برنامه آماده مي كند و از تلويزيون هاي سالن غذاخوري پخش مي شود. اين برنامه ها صرفا مي بايست از تلويزيون خود مجاهدين تامين مي شد.
موقع جام جهاني، فشار از طرف بچه ها خيلي زياد بود كه برنامه هاي جام جهاني را مرتب پخش كنيم. من هم مراتب را به مسئول بالاتر از خودم كه خانمي به اسم «منيژه» بود اطلاع دادم. او نيز پس از اينكه از مسئول بالاتر از خودش كسب تكليف كرد نهايتا چند روز بعد به ما خبر دادند كه مي شود موقع جام جهاني، مسابقات را ضبط كرد و بعد از شام كه افراد بيكار هستند برايشا

البته اين زمان بعد از شام بستگي به اين داشت كه مسئولين كاري نداشته باشند و نشستي نباشد. بهرحال قرار شد كه اين برنامه از تلويزيون عراق ضبط شود و بعد از شام پخش كنيم.
وقتي يك آنتن برپا كرديم و دنبال تلويزيون عراق گشتيم، ديديم كه كيفيت بسيار پايين است بدليل اينكه تازه صدام سقوط كرده بود و تلويزيون دولتي عراق هنوز نمي توانست با كيفيت پخش شود، اين مسابقات از ماهواره هم پخش نمي شد. يك ماهواره در اتاق فرمانده قرارگاه وجود داشت كه از طريق يك سيم به اتاق فرهنگي در سالن غذاخوري آمده بود و كانال ماهواره هم ثابت روي سيماي آزادي بود و هيچكس حق جابجا كردن آنرا نداشت. ولي ماهواره بدليل قوانين بين المللي امتياز پخش مسابقات جام جهاني را ندارند و تنها تلويزيونهاي محلي مي توانند پخش كنند.
بهرحال تصوير تلويزيون عراق قابل پخش نبود ولي تلويزيون شبكه سه ايران به راحتي و با كيفيت عالي قابل دريافت بود. من به مسئول مربوطه اطلاع دادم كه تنها كانالي كه مي شود تصوير آنرا پخش كرد شبكه سه ايران مي باشد. مسئول مربوطه گفت كه پخش تلويزيون رژيم در سالن غذاخوري به هيچ عنوان امكان پذير نيست. بهرحال فشار از بچه ها زياد بود كه مي خواستن مسابقات را ببينند و در هر نشستي هم به مسئولين مي گفتند كه ما ميخواهيم برنامه را ببينيم.
نهايتا فرمانده قرارگاه به اتاق فرهنگي آمد و گفت كه چكار بايد كنيم؟ من گفتم تنها كانال دريافتي تلويزيون شبكه سه ايران است. او گفت به يك شرط مي تواني اين از تلويزيون رژيم استفاده كني. به شرط اينكه صداي آنرا كاملا ببندي كه صداي تلويزيون رژيم در سالن پخش نشود و روي آرم تلويزيون رژيم را هم بپوشاني.
من تقريبا داشتم شاخ در مي آوردم. كه چقدر اين آدمها متحجر و عقب مانده هستند. صداي يك گزارشگر ورزشي نمي دانم چه تبليغي براي رژيم است يا يك آرم كوچك مربوط به شبكه سه؟ آنهم براي كساني كه به قول خودشان آگاهانه براي مبارزه با رژيم آمده اند و انتخاب كرده اند كه مبارزه كنند آيا اين چه فاجعه اي مي تواند به بار بياورد كه اينطور بايد آنها را تحقير كرد و يك كانال بدون صدا و دست كاري شده را به آنها نشان داد.
بهرحال مجبور بودم كه دستورات را اجرا كنم. من وقتي كانال سه را ضبط كردم دوباره آن را با يك برنامه ويدئويي اديت كردم و روي آرم شبكه سه را پوشاندم و صداي آنرا نيز حذف كردم. سپس آنرا شب براي بچه ها پخش كردم در حالي كه آن هيجان فوتبال بدون صدا و ساكت پخش مي شد آخر سر مسئول مربوطه آمد و گفت كه خيل صوت و كور است بهتر است همراه آن يك موزيك پخش كني.
حالا شما تصور كنيد آن هيجان و داد و بيداد فوتبال لحظه حمله و هوراي تماشاچيان، يك موزيك آرام بتهوون در سالن در حال پخش باشد.
اين است سرنوشت گروهي كه ادعاي مبارزه براي آزادي خلق دارد ولي در يك محيط بسته در خاك كشور خارجي، تبديل به يك فرقه مي شود و ارتباطات خود را بالكل با دنياي خارج قطع مي كند و در درون خود مي سازند و مي خورند و مي خوابند. و اين داستان بيش از سي سال ادامه دارد...
كساني كه در اين خارجه نشسته اند و به اسم هوادار مجاهدين براي بچه هاي اشرف و ليبرتي نسخه مي پيچند و آنرا را تشويق به ماندن در آن بيابان بي آب و علف مي كنند آيا مي دانند آن بدبختهاي مفلوك چگونه سي سال از زندگي خود را سپري كرده اند؟ آيا مي دانند چه بلاها و دردسرهايي را كه نود درصد آنرا خود مسئولين تشكيلات وارد كرده اند بر سر آنها آمده است؟
منبع : وبلاگ افشای وطن فروشی فرقه رجوی