![]()
رجوی ها همواره برای فرار از پاسخگویی در رسانه های فارسی زبان( صدای آمریکا، رادیو فردا و...) دست به دامان افرادی شده اند که از یکسو عضو رسمی این گروه قلمداد نشوند و از سوی دیگر حرفها و گفته های مطلوب این جماعت را بی مهابا عرضه نمایند. بدین ترتیب دست سازمان رجوی هم برای تکذیب و تکفیر باز می ماند.
در سالهای اخیر بیشترین نقش این سخن گویی در رسانه بیشتر بر عهده کریم قصیم بوده است. با توجه به پیشینه گروه مجاهد و نحوه تعامل این جماعت با وابستگان خود، می توان نتیجه گرفت اصلی ترین عامل تغییر سخنگو بصورت فصلی و فله ای ناشی از دوری و نزدیکی سخنگویان! به این گروه است. به عبارت دیگر اگر شخص کاندیدا در برهه زمانی خاص، فدایی و عنصر نزدیک به مجاهدین تلقی شود، او را به صحنه می اورند و در غیر این صورت هم اجبار به تغییر سخنگو دارند.
این سخن گویان فصلی وابستگی های متفاوتی به مجاهدین دارند که عمده آن را وابستگی مالی و تامین هزینه ها در بر می گیرد و بنظر می رسد همین مطلب ( یعنی مجادله بر سر تعیین نرخ حق سخنگو) یکی از عوامل اصلی این تغییرات نوبه ای باشد. کما این که می بینیم این روزها آقای کریم قصیم کله پا شده اند.
البته باید یادآور شد که گروه مجاهد پیش از این تجربیات تلخی در تعیین سخنگو از میان اعضای گروه خویش داشته است. نگاهی به سرنوشت تلخ دو تن از اعضای گروه که در مقاطع مختلف نقش سخنگوی این گروه را داشته اند بسیار عبرت انگیز است.
نخست باید به آقای مسعود بنی صدر، عضو ارشد روابط بین الملل گروه رجوی ار بی (RB) اشاره کرد که در مقطعی ( اوائل دهه نود میلادی) برای بهبود چهره مجاهدین به تلوزیون های فارسی زبان در ایالات متحده ارسال شد که شرح مفصل آن در کتاب خاطرات آقای بنی صدر آمده است.سرانجام نحوه برخورد غیر انسانی شخص مسعود رجوی با آقای مسعود بنی صدر سبب شد که ایشان عطای ولایت فقیه رجوی را به لقای آن ببخشند و از این گروه کناره گیرند و زندگی آزادانه و بدون ولی و رهبر را انتخاب نمایند.
نمونه
دیگر از این دست افراد، قضیه علیرضا جعفرزاده (ایضا عضو ارشد ار بی در
ایالات متحده ) است. علیرضا جعفرزاده با استفاده از رانتهای گروه های جنگ
طلب به سمت مضحک "مشاور شبکه فاکس نیوز" (کیهان آمریکا!) ارتقا یافته بود و
یکشبه هم بصورت درون گروهی سرنگون شد. گزارشات متعددی وجود دارد که نشان
می دهد امروزه علیرضا جعفر زاده تحت برخورد بوده و بصورت عنصر مسئله دار
درآمده است.
در روزهای اخیر و متعاقب خروج نام گروه بدنام رجوی از لیست آمریکایی ها، مجاهدین سخنگوی جدیدی را به رسانه ها عرضه نمودند. منظور آقای ایرج مصداقی است. گروه رجوی تلاش زیادی کرده بود که برخی عناصر و اعضای اسبق خود را با فاصله از این گروه حفظ نماید تا بتوانند لابی گری به نفع رجوی را بدون سر و صدا و بدنامی ناشی از وابستگی علنی به گروه بدنام فوق به انجام رسانند.
بنظر
می رسد که اکنون کفگیر رجوی ها به ته دیگ خورده و ناچار شده اند به خرج
کردن مهره هایی روی بیاورند که نمی خواستند علنی کنند. ایرج مصداقی یکی از
این آدم های رجوی است که بدرستی می توان آنها را مجاهد لباس شخصی نامید.
آقای مجاهد لباس شخصی که اکنون وظیفه خطیر ماله کشی رجوی ها به وی واگذار
شده، در واقع یک زندانی اسبق هوادار مجاهدین خلق بوده که به یمن ابراز
ندامت، از قتل عام زندانیان در سال 68 جان به در برده و پس از آن به شیوه
مشکوکی از خارج کشور سر درآورده است. موضوع فوق گرچه می تواند بعنوان یک
راهکار حکومتی برای اپوزیسیون سازی و نفوذی تراشی مورد بررسی قرار گیرد، از
حوصله این مطلب خارج است.
اگر آقای مصداقی مامور و معذور است که در پست وکیل مدافع رجوی ها ظاهر شود، چرا که با حکومت ایران بر سر جانش معامله کرده، پس بر وی حرجی نیست و او را قابل بحث نمی دانیم، اما اگر وکالت رجوی را به امید منقول و غیر منقول پذیرفته باید به او گفت جانا از سرنوشت اعضای مجاهدین که نامشان در همین مطلب برده شده عبرت بگیر. تازه این بدبخت ها عضو رسمی گروه بودند و حکایت شما و ایشان حکایت سرگروهبان و سرباز قوچعلی است. بماند که تبدیل شدن به عمله و دلقک مضحک یک ولایت فقیه مضحک تر در تبعید دیگر کسی را نمی خنداند.