پنجشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۱ - - ناصر -
اگر آقای علی ناظر به جای انتخاب عنوان
"سنگ خارا " برای نوشته انتقادی اش، که با موضوع بررسی ائتلاف بین مجاهدین
با سایر گروهها نوشته شده است، عنوان " سنگ پای قزوین" را انتخاب می نمود،
قطعاً به واقعیت نزدیکتر بود، چرا که طرف مقابل وی - مجاهدین- سنگ خارایی
نیست که با گفتار قطره مانند ایشان سوراخ شود، بلکه همانگونه که در فرهنگ
ما ایرانیان معروف است به " سنگ پای قزوین" می مانند که عمدتاً برای توصیف
وقاحت افراد بسیار پررو به کار می رود.
این که مسعود رجوی درست همان زمانی که جریان فحاشی علیه رضاپهلوی را هدایت می کند، دم از همبستگی و ائتلاف می زند و این که به تکرار به همان گفته های ده سال قبل با همان جوهره می پردازد و حاضر نیست موانع مهم ائتلاف این گروه را با سایر گروهها را برطرف سازد( برآمده از مقاله علی ناظر) یادآورهمان وقاحت و کنایه معروف مربوط به آن است نه چیز دیگری. ای بسا که علی ناظر هم به عمد از عنوان "سنگ " استفاده کرده است تا گوشه ای هم به آن تشبیه زده باشد. سلسله مقالات ناظر در این باره خواندنی است
اما پاسخ به این سوال که چرا رجوی برخلاف ادعاهایش، نه تنها گامی برای ائتلاف با سایر گروهها و افراد برنمی دارد، بلکه حتی در جهت حذف آنها نیز گام برمی دارد، پیچیده نیست و بارها سخنگویان مجاهدین از جمله مریم رجوی به آن صراحتاً اشاره کرده اند و عجیب است که با وجود صراحت لهجه مجاهدین در این باره، علی ناظر کوشیده است این رویکرد را به عدم تقّید سایر اشخاص و گروهها از هژمونی مجاهدین و شخص رجوی نسبت دهد.
آنچه مجاهدین را وامی دارد که حذف گروههای دیگر را دنبال کنند، اعتقاد به "نبردآلترناتیوها" در کسب حمایت آمریکا است و این که پیروز این میدان خواهد توانست قدرت را به دست بیاورد. وقتی مریم رجوی از مقاومت و راه حل سوم و لزوم اصلاح سیاست آمریکا و اروپا در باره به رسمیت شناختن مقاومت سخن می گوید، در حقیقت دارد برای کنار زدن رقیب تلاش می کند و مجاهدین را در دسترس و در اختیار آمریکا قرارمی دهد.
آنچه که علی ناظر یا قادر به درک آن نیست و یا حاضر به پذیرش آن نیست و به همین دلیل چندین سال نوری از درک و فهم مجاهدین از واقعیت صحنه سیاسی ایران عقب است، همین معنا است که مجاهدین فهمیده اند که هیچ راهی جز آویزان شدن به آمریکا نداشته و جز از طریقی مشابه افغانستان، عراق و لیبی قادر نیستند به قدرت دست یابند!
آنچه باعث می شود که ناظر( به عنوان نمونه یک دسته از افرادی که در حال و هوای آرمانگرایانه خود به غرق شده اند) این واقعیت را درک نکند، آن است که پایگاه مردمی جمهوری اسلامی و تنفر عمیق مردم از خائنان به ملک و میهن را نمی بیند، آنچه که مجاهدین به واسطه ضربه های سنگینی که از جانب مردم دریافت داشتند، سالهاست که با پوست و گوشت و استخوان درک کرده اند.
اگر این پارامتر نبود که دیگر مشکلی وجود نداشت و آن موقع ناظر از خود نمی پرسید که چرا مجاهدین به جای ایرانیان صندلی هایشان را با اتباع خارجی پر می کنند؟
آن وقت کسی منتظر تأیید آمریکا نمی مانند و آن وقت مجاهدین ده سال و با صرف صدها میلیون دلار دست و پا نمی زدند که آمریکا آنها را از لیست خارج کند تا مانع به رسمیت شناختن آنها از سوی آمریکا و در نتیجه به قدرت رسیدنشان از بین برود.
وانگهی مگر تلاش و دست و پازدن مجاهدین و سایر گروهها جز در جهت منافع آمریکا و تأمین امنیت اسرائیل است که بخواهند و جرأت داشته باشند، مسیر دیگری به جز نوکری آمریکا را بروند؟!
این واقعیت عرصه نبرد بین مخالفان با نظام حاکم و مردم ایران است، هر کس که جز این می بیند یا دچار توهم است و یا عمداً به قصد غبارآلود کردن فضا طامات می بافد.
آنچه این واقعیت را بیش از حال حاضر نمایان خواهد ساخت، فرض احتمالی برقراری ائتلاف و پیوند بین این گروهها است؛ تازه آن موقع معلوم می شود که همه آنها در کنارهم، حتی با داشتن حمایت آمریکا هم در مقابل مردم ایران کاری از دستشان برنمی آید.
این که مسعود رجوی درست همان زمانی که جریان فحاشی علیه رضاپهلوی را هدایت می کند، دم از همبستگی و ائتلاف می زند و این که به تکرار به همان گفته های ده سال قبل با همان جوهره می پردازد و حاضر نیست موانع مهم ائتلاف این گروه را با سایر گروهها را برطرف سازد( برآمده از مقاله علی ناظر) یادآورهمان وقاحت و کنایه معروف مربوط به آن است نه چیز دیگری. ای بسا که علی ناظر هم به عمد از عنوان "سنگ " استفاده کرده است تا گوشه ای هم به آن تشبیه زده باشد. سلسله مقالات ناظر در این باره خواندنی است
اما پاسخ به این سوال که چرا رجوی برخلاف ادعاهایش، نه تنها گامی برای ائتلاف با سایر گروهها و افراد برنمی دارد، بلکه حتی در جهت حذف آنها نیز گام برمی دارد، پیچیده نیست و بارها سخنگویان مجاهدین از جمله مریم رجوی به آن صراحتاً اشاره کرده اند و عجیب است که با وجود صراحت لهجه مجاهدین در این باره، علی ناظر کوشیده است این رویکرد را به عدم تقّید سایر اشخاص و گروهها از هژمونی مجاهدین و شخص رجوی نسبت دهد.
آنچه مجاهدین را وامی دارد که حذف گروههای دیگر را دنبال کنند، اعتقاد به "نبردآلترناتیوها" در کسب حمایت آمریکا است و این که پیروز این میدان خواهد توانست قدرت را به دست بیاورد. وقتی مریم رجوی از مقاومت و راه حل سوم و لزوم اصلاح سیاست آمریکا و اروپا در باره به رسمیت شناختن مقاومت سخن می گوید، در حقیقت دارد برای کنار زدن رقیب تلاش می کند و مجاهدین را در دسترس و در اختیار آمریکا قرارمی دهد.
آنچه که علی ناظر یا قادر به درک آن نیست و یا حاضر به پذیرش آن نیست و به همین دلیل چندین سال نوری از درک و فهم مجاهدین از واقعیت صحنه سیاسی ایران عقب است، همین معنا است که مجاهدین فهمیده اند که هیچ راهی جز آویزان شدن به آمریکا نداشته و جز از طریقی مشابه افغانستان، عراق و لیبی قادر نیستند به قدرت دست یابند!
آنچه باعث می شود که ناظر( به عنوان نمونه یک دسته از افرادی که در حال و هوای آرمانگرایانه خود به غرق شده اند) این واقعیت را درک نکند، آن است که پایگاه مردمی جمهوری اسلامی و تنفر عمیق مردم از خائنان به ملک و میهن را نمی بیند، آنچه که مجاهدین به واسطه ضربه های سنگینی که از جانب مردم دریافت داشتند، سالهاست که با پوست و گوشت و استخوان درک کرده اند.
اگر این پارامتر نبود که دیگر مشکلی وجود نداشت و آن موقع ناظر از خود نمی پرسید که چرا مجاهدین به جای ایرانیان صندلی هایشان را با اتباع خارجی پر می کنند؟
آن وقت کسی منتظر تأیید آمریکا نمی مانند و آن وقت مجاهدین ده سال و با صرف صدها میلیون دلار دست و پا نمی زدند که آمریکا آنها را از لیست خارج کند تا مانع به رسمیت شناختن آنها از سوی آمریکا و در نتیجه به قدرت رسیدنشان از بین برود.
وانگهی مگر تلاش و دست و پازدن مجاهدین و سایر گروهها جز در جهت منافع آمریکا و تأمین امنیت اسرائیل است که بخواهند و جرأت داشته باشند، مسیر دیگری به جز نوکری آمریکا را بروند؟!
این واقعیت عرصه نبرد بین مخالفان با نظام حاکم و مردم ایران است، هر کس که جز این می بیند یا دچار توهم است و یا عمداً به قصد غبارآلود کردن فضا طامات می بافد.
آنچه این واقعیت را بیش از حال حاضر نمایان خواهد ساخت، فرض احتمالی برقراری ائتلاف و پیوند بین این گروهها است؛ تازه آن موقع معلوم می شود که همه آنها در کنارهم، حتی با داشتن حمایت آمریکا هم در مقابل مردم ایران کاری از دستشان برنمی آید.