تهران
سران مجاهدین همواره درسخنرانیهای خویش سعی در جلب اعتماد افکار عمومی وجذب قشر جوان دارند .
آنان همواره برای فریب مردم شعارهای توخالی عدالت و آزادی و دفاع از حقوق زنان سرمی دهند اما باید بدانند با افشاگریهای اعضای جدا شده از این گروه دیگر کمترکسی حرفهای آنان را باورخواهد کرد.
جوانان ایرانی هشیارهستند آنها به دنبال علت و چرایی هرمطلبی می روند و با چشمان باز راه خود را می یابند .
با افشاگریهای اخیراعضای جدا شده و پرده برداشتن ازحقایقی تلخ دیگرآبرویی برای این فرقه باقی نمانده است این حقایق درافکار عمومی پرسشها و علامت سوالهای زیادی را باعث خواهد شد.
رفتاررهبری مجاهدین در تجاوز به زنان شورای رهبری مجاهدین به بهانه عمل به اهداف ایدئولوژیک با شعاردفاع از حقوق زنان همخوانی ندارد.
طلاق های اجباری و جداسازی اعضای خانواده ها از یکدیگربه بهانه اینکه ابستگیهای خانوادگی سد راه مبارزه مجاهد می شود
نشست های غسل هفتگی، عملیات جاری و تجاوز به حریم افکار و منیت شخصی برای منحرف کردن افکاراعضا از اشتباهات رهبری و درگیر شدن با یکدیگر،
رعایت اجباری قوانین سراسراشتباه فرقه توسط اعضا برای زنده ماندن و رهایی از هتاکی و برچسب زدن توسط رهبران با شعار آزادی و عدالت منافات دارد.
همدست شدن با صدام علیه ایران و سپس همکاری با اسرائیل درجاسوسی در زمینه انرژی هسته ای با حس وفاداری و فداکاری برای کشور منافات دارد،
محروم ساختن اعضا از ابتدایی ترین حقوق و نیازهای جسمی و روحی و بیگاری کشیدن از آنها با عدالت منافات دارد.
معنی این همه تناقض و دوگانگی سران مجاهدین درسخن و عملکرد چیست؟ جز دروغگویی و فریب علنی مردم ایران و افکارعمومی؟