http://irandidban.com/fa/TopNews-رجوی%20در%20آستانه%20خودکشی%20!/18413
با آن که مریم رجوی و اقوامش و تعدادی از رفقای خانه زاد مجاهدین، همگی در یک ویلا در حومه پاریس جمعند و هر روز همدیگر را می بینند و کارشان این است که یا نشست بگذارند و یا بنشینند به امید آن که خبری بشود و دستمایه ای برای نوشتن پیدا کنند، هر از گاهی گروه تروریستی مجاهدین خبر از برگزاری نشستهای میان دوره ای شورای ملی مقاومت می دهد، با آن که تقریباً آخرین دوره نشست شورای ملی مقاومت تحت قیمومیت صدام و در بغداد و گویی که حضور مریم رجوی و اقوامش برای رسمیت بخشیدن به یک نشست رسمی کفایت نمی کند و بدون حضور رجوی همه نشستها میان دوره ای خواهد بود.
در این نشستها و جلسه های خانوادگی که معمولاً با شام و سایر مخلفات همراه است، صحبتهایی هم می شود که بعدتر با کمی تلخیص به اسم تحلیل و یا گزارش بیرون داده می شود.
به جز حرفهای تکراریی مانند ما پیروزیم و رژیم سرنگون می شود که ترجیع بند این نشستها و مهمانی ها است، حرفهایی هم زده می شود که هر کدام رنگی از تحولات روز به خود دارد و نشانگر آن است که بقایای رجوی همچون خاشاکی بی ریشه در تندباد حوادث به این سو و آنسو پرت می شوند و تلاش می کنند که با بزک چهره شان به مفاهیم و عبارات رایج در تحولات سیاسی، خود را استتار کرده و در مسیر باد قرار بگیرند.
در نشست قبلی میان دوره ای که البته آن روز هم مجاهدین پیروز بودند، به دلیل رایج بودن بهار عربی در رسانه ها و ادبیات سیاسی، رهبری وامانده و به گل نشسته مجاهدین تلاش نمود با به کاربردن واژه بهار ایرانی و تأکید غلیظ تر از تحلیل گران عرب در باره گسترش بهارعربی به کل خاورمیانه و ...ادعای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی، آن هم بر اثر تحولات آتی را تکرار کند.
این بار اما با توجه به تحولات سوریه و این که شورشیان تروریست این کشور لقب ارتش آزادی یافته اند، بقایای حسرت به دل رجوی به پیروی از رهبر فراریشان، برای هر چه بیشتر مورد تمسخر قرار گرفتن و نمایش بلاهتشان، تشکیل ارتش آزادیبخش در داخل کشور را اعلام کردند:
" تحول مهم دیگر اعلام برپایی یکانها و دسته های ارتش آزادیبخش ملی ایران در سراسر مهین اشغال شده از جانب مسعود بود که در پاسخ به ضرورتهای دوران جدید و همچنین تغییر تعادل بین مقاومت و رژیم صورت گرفت."
چنین ادعایی سردرگمی و تناقض شدید و اوج گرفتن پریشان حالی رجوی را نشان می دهد، چرا که از طرفی وجود مادی و ملموس آنچه ارتش آزادیبخش می نامید، بعد از سرنگونی صدام چنان محو شد و به گل نشست که با هزار تمهید پنتاگون و بقایای بعث و آویختن به سازمان ملل و پارلمانترهای اروپایی هم احیا نشد و به زباله دان تاریخ پرت شد و از طرفی در سرتاسر کشوری که می داند حتی یک طرفدار هم ندارد اعلام برپایی دسته های ارتش آزادیبخش می کند.
به نظر می رسد که اوج گرفتن بدحالی رجوی، که پیش از این با فعالیت جنسی شدید از غلیان آن کاسته می شد و اکنون از روی همین پریشان گویی ها معلوم می شود که به شدت حاد، بدخیم و غیرقابل درمان شده است، یکی از دلائلی باشد که مجاهدین ترجیح می دهند که رجوی را رو نکنند. در شرایطی که رجوی به سر می برد ای بسا که حتی برای ادای چنین سخنانی به وسیله برخی مواد خلسه آور و یا مخدر که به عنوان مسکن برای وی تجویز شده است دوپینگ کند تا به صورت مقطعی هم که شده تعادلش را حفظ کند.
وضعیت کلی نشان می دهد که رجوی در واکنش انفعالی عمیق و ناامیدی چندلایه ای نسبت به شکستهای پی در پی (که به آن ضرورت دوران جدید می گویند! ) و ناتوانی در برون رفت از بحرانهای جدی، قرار گرفته است که راه حل انتهایی اش جز خودکشی نمی تواند باشد و فقط برای عملی شدن آن احتیاج به یک شوک عصبی دیگر دارد.