دهه
پنجاه مجاهدین خلق در ایران با نزدیک کردن و همراه نشان دادن خود با همه
علایق مردم در آن سالها توانستند رشد کنند ,آنها میخواستند با این فریب از
طریق انتخابات به قدرت دست یابند .فضای باز جامعه و رشد تدریجی آگاهی مردم
قطعا مطلوب مجاهدین خلق نبود هرچند هیچگاه بصورت علنی دلخوری خود را از این
بابت نشان ندادند امادرعمل به مبارزه با آن همت گماشته و در عوض سعی کردند
برای جلب رای و اعتماد مردم روی احساسات مذهبی وفرهنگی خاص آنها سوار شوند
,کاری که به دلیل طینت قدرت طلبانه موفق به انجام آن نشدند .
دهه
شصت مجاهدین خلق مانند برف در گرمای روشنگریها و بحث های خیابانی در حال
آب شدن بودند, همه گروههای سیاسی دیگر هم,در آنزمان سابقه و سیاست ها و
استراتژی مجاهدین را نقدکرده ونسبت به عواقب آن هشدار میدادند. مجاهدین دست
به اقداماتی مانند نقد همراه با افترای جریانات سیاسی ومظلوم نمایی ,کردند
تا بلکه این مرحله را بگذارانند آنها فکر میکردند با کسب قدرت به آن چنگ
خواهند زد و دیگر کسی نخواهد توانست قدرت را از آنان بگیرد. وقتی مجاهدین
خلق دیدند که ادامه بازی در میدان نقادی و بحث باعث روشنگری بیشتر جامعه
میشود و در نهایت به ضرر خودشان خواهد بود ,دست از این کار کشیده و سعی
کردند با بازسازی فضای پلیسی دوران شاه یعنی همان موقع که سازمان شکل گرفته
بود, دوباره خود را احیا و نیرومند کنند , حرکات مسلحانه و درگیری و ترور
در این راستا توانست آنها را درکشاندن فضای جامعه به التهاب کمک کنداما با
این روش در احیای سازمان و کسب قدرت توفیقی حاصل نشد چرا که مردم کارتهای
دست بازیگران را بخوبی میدیدند؛ مجاهدین خلق برای از دست نرفتن تمام و کمال
هوادار و هیمنه اش تصمیم گرفت که معدود هوادارانش را از ایران خارج کند
مقصد کردستان عراق و اروپا بودو مسیر ترکیه و پاکستان و عراق .
دهه
هفتاد مجاهدین خلق که بیم داشتند هوادارانشان در خارج از ایران جذب زندگی
شخصی ویا گروههای سیاسی دیگر شوند و رهبری سازمان بماند و حوضش , با یک
چرخش بزرگ بنای یک فرقه مخوف را در دستور کار قرار دادند , اهل فرقه باید
از دنیا قطع میشدند آنها باید رهبری رجوی را خداگونه میپذیرفتند و بخاطرش
دست به هر جنایتی میزدند و هر جنایت رهبر را هم صحیح و صواب می انگاشتند,
فرقه البته در اورسورواز فرانسه تاسیس شد و جنایتهایش در اروپا و ایران شکل
گرفت اما برای رشد یک فرقه کامل و جامع اروپا مانع محسوب میشد , فضای
بورژوایی و تبادل آزاد اندیشه و نظر و رسانه مهمترین موانع اروپا به حساب
میامد ,برخی از همان چیزهایی که آنها را از ایران فراری داده بود .
اورسورواز تحت کنترل شدید قرار گرفت ویک جامعه بسته ایجاد شد؛ محلی مناسب
برای مغزشویی ایجاد شد, در فیلم آن سالها میبینیم که باقر نامی در
اورسورواز بخاطرمراسم ازدواج مسعود با زن دوستش همین مریم از خود بیخود شده
و غش میکند و فریاد میزند که سراسر نور میبینم و خواننده آواز میخواند که
خوشا خوشا عشق که از قدومش قبیله ما زبند رسته و ادامه میدهد که از آنهمه
خون زبند نرستیم خوشا خوشا…………….اما هنوز این محل برای زندانی کردن
ناراضیان و شکنجه و کنترل فیزیکی بر افراد چندان مطلوب نبود.حرکت به عراق
به منظور تکمیل تام و تمام فرقه انجام شد, اگر حرکت سازمان را در سالهای
حیاتش به پاگذاشتن به درون باتلاق تشبیه کنیم تا اینجا شاید سازمان تا قوزک
پا در باتلاق فرورفته بود و میتوانست پا پس کشد , این مثال برای سازمان
ثابت ماند و از این به بعد نیز تا همان قوزک پا در باتلاق بود با این تفاوت
که بعد از شیرجه و حرکت و استقرار در خاک عراق حالا سازمان از سر وارد
باتلاق شده بود .
دهه
هشتاد سازمان در عین فرقه سازی وتکمیل بنای یک فرقه شخصی مختص رهبری
سازمان , نقش یک بنگاه خدماتی برای صدام را هم ایفا میکرد , بنگاه شرارت و
جنایت و ترور و خشونت , آنها در این سالها نه تنها علیه ایران و ایرانی که
علیه مخالفان و حتی اعضای منتقد هم مرتکب جنایت شدند و چنان خود را وابسته
کرده و زندگی انگلی پیشه کردند که دیگر برایشان حیات مستقل امکان پذیر نبود
, آنها بعد از سقوط صدام بندناف قطع شده خود را به دست گرفته و برشکم های
شیوخ منطقه و اسرائیل و امریکا میسائیدند, دیدار شخصی از سازمان به اسم
نادر با شخصی از پژاک به اسم روژان و یک نماینده از موساد در آلمان در
سالهای اخیر بخوبی تشنگی و بی تابی سازمان برای اتصال بندنافش را به هرکس و
هرجا نشان میدهد.خودشان هم میدانند اشرف از دست رفته اما از بین رفتن
نیروها و مضمحل شدن سازمان , از بین رفتن سیاست ارتش آزادیبخش و امکان
افشاگری اعضای جداشده و برملاشدن جنایتها در اشرف و بسیار موارد پنهان دیگر
آنها را وادشته که تا میتوانند در راه فروپاشی اشرف اخلال کرده و حرکت آن
را کند کنند , شاید به امید جنگی شروع جنگی دیگر در منطقه یا آمدن ایاد
علاوی و ظهور صدامی دیگر در عراق و یا یک قتل عام و پایانی خوش به زعم
رهبری سازمان . اما این تاخیرها نه تنها تا الان کمکی نکرده بلکه که عواقب
وخیم تری هم برای سازمان به بار آورده است , حالا سازمان باید پاسخگو باشد ,
حالادیگرحنای مظوم نمایی اش رنگی نداردو حالا باید منتظر دستگیری و محاکمه
مسئولین جنایتکار باشد.حالا نافرمانی و فروپاشی فرقه از درون آزارش میدهد.
دهه
نود شاید سازمان که دیگر بساطش از ایران و جوارخاک ایران برچیده شده یک
آلت دست برای عملیات کور ترور خواهد بود. دستگاه ترور و خشونت در ایران ویک
فرقه بسته و کم جمعیت در اروپا والبته بطورحتم نیاز خواهد داشت به یک جارو
جنجال و فیل هوا کردن مانند آنچه در سرفصلهای فرورفتن در باتلاق انجام
میداد, هواکردن فیلهایی مثل تاسیس شورای ملی مقاومت , تاسیس ارتش آزادیبخش ,
ازدواج مسعود و مریم , همردیفی مریم رجوی و انقلاب ایدئولوژیک ,عاشورای
مجاهدین و پروازتاریخساز و پیمان باصدام و……همه این سرفصلها جزخون و اختناق
و خشونت و واپس گرایی البته حاصلی برای ایران و ایرانی و حتی اعضای
مجاهدین نداشته است .
امروز
دو برهه زمانی پیش روی ماست و دومرحله که میتواند بدون حضور و فعالیت ما
فاجعه بار رخ دهد. همه جداشده ها و منتقدین فرقه و همه فعالان حقوق بشری
باید برای دو مرحله آماده باشند : اول گذر مجاهدین از عراق و پایان کارو
فعالیت و فرقه آنها درجوارخاک میهن و دوم روند شکل گیری حالت بعدی این فرقه
و دگردیسی آن که باید دید نتیجه اش چه موجودی خواهد بود , برای نجات اعضای
دربند , برای روشن کردن چشم خانواده ها ی این گروگانها و برای خدمت به وطن
ومردم باید در تسریع روند اول کوشید کاری که میتوانیم و نیز باید مانع از
دگردیسی فرقه رجوی بعد از خروج از عراق شوییم کاری که باید توانش را کسب
کنیم.
پاسخ به
مجاهدین
خلق بار اول نیست که کلا فضای حیات و خط سیاسی و حتی عقاید خود را رندانه و
زیرکانه عوض کرده اند آنها خانه های تیمی را کنار گذاشتند و به فرانسه
رفتند و همزمان در کردستان و با حزب دمکرات هم مقر شدند , همچنین مناطق
کردی ایران را به قصد خاک عراق و قرارگاه اشرف ترک کردند از خط و فاز سیاسی
به فاز نظامی از ترور و انفجار شهری یه ارتش آزادیبخش و حمله به مرزداران و
میخواهم بگویم که در عوض کردن خط مهارت و تجربه دارند هر بار هم به کسی
توضیح نداده اند و حتی نگفته اند که خط قبلی اشتباه بوده یا به نتیجه
نرسیده ؛ آنها هر بار وانمود کرده اند که این تغییر روشها نه اجبار زمانه و
از سر واماندگی و از دست دادن حمایت اجتماعی که از تکامل روش قبلی به روش
حاضر رسیده اند , در مرود فرانسه و مقر اورسورواز هم بد نیست خاطره ای را
نقل کنم , برادربهنام همین سید المحدثین که میشناسید درآن زمانها که من در
اشرف بودم برای ماموریتی به فرانسه آمد و بعد از سالی دوباره به اشرف برگشت
آن موقع با هم در یک محل کار میکردیم و چند بار در نشست ها به او گیر
دادند که انگار هنوز حال و هوای فرانسه در سرش است , روزی که در اتاق کارش
نشسته بود و داشت تلفن داخلی را وصل میکرد با خنده گفت فرق فرانسه و اشرف
برای من همین تفاوت اتصال تلفنهاست وگرنه من در فرانسه هم تمام یکسال را در
یک اتاق بودم و اینجا هم اتاق همان شکل است . فرقه هایی هم بوده اند که در
اروپا شکل گرفته و مقرشان در غرب متمدن بوده منظورم این است که سازمان
میتواند فرقه سازی و فرقه بازی اش را ادامه دهد . من پشگویی نمیکنم که چه
خواهد شد اما با شناختی که از روش سازمان دارم میتوانم شرایط مختلف را حدس
بزنم .
-
اگر تعداد زیادی کشته شوند و کمتر پایشان به خارج عراق برسد سازمان روی
خون کشته ها سوار خواهد شد و جشن پیروزی خون برقرار میکند و پرچم خونخواهی و
نفرت را در اروپا علم میکند که همان گوجه زدنها و با کمک از مابهتران
توطئه و ترور در ایران خواهد بود کما اینکه اطلاع واثق دارم که نماینده
سازمان هم اکنون با نماینده پژاک و طرف اسرائیلی در آلمان ملاقات داشته اند
.
-
اگر تعداد بیشتری سرخورده و مایوس و جداشوند بقول سازمان بریده و کمتر
پایشان به خارج و غرب برسد باز سازمان از توطئه و نفوذ و خیانت پرچمی خواهد
افراشت و ضمن جشن پیروزی نفرات از توطئه گذشته باز وارد همان خط بالا
خواهد شد با این تفاوت که این نفرات را زیر فشار روحی میگذارد و مقصر جلوه
میدهد تا بخاطر پاک شدن گناهشان دست به هر اقدامی بزنند.
-
اگر تعداد بیشتری پایشان به خارج باز شود و فریبهای سازمان که از آنها
خواسته با سازمان باشند تا مسائلشان در اروپا حل شود و پشتشان به کوه
امکانات سازمان گرم باشد کارگر شد که سازمان این افراد را به سلاح خشم و
نفرت و دشمنی مسلح خواهد کرد تا بلای جان مخالفان سازمان باشند و هم اینکه
خط اول را دوباره پیگیری کند و
در
هر صورت سازمان ضعیف تر از اشرف در زمان صدام البته خواهد توانست برج و
باروی خودش را برافرازد و تنها یک راه است که فکر میکنم بی آیندگی سازمان
را نهایی خواهد کرد , راهی که چهره واقعی سازمان بدون پوشش مخالفتش با
جمهوری اسلامی و بدون شعر وشعارها بیرون بیفتد و آنهم نه به خاطر افشاگری
ده یا صد و یا حتی هزار نفر اشرفی از روابط و مناسبات داخل سازمان که بخاطر
محاکمه سران و مسئولین سازمان در عراق توسط یک دادگاه بیطرف .
بله
این محاکمه و فقط این محاکمه است که اگر رخ دهد شاید قشری از سازمان که
مخالف توتالیتاریسم رجوی و این مناسبات فرقه است بتواند به حیات خودبعنوان
یک اپوزسیون با پذیرش همه اشتباهات و خطاها و جنایت ها ادامه دهد و بقیه و
منجمله مسئولین و سران فعلی سرافکنده خلق و تاریخ خواهند شد..