مرگ فلاكت بار تا كي؟
باز هم شش نفر از ساكنان بي دفاع تشكيلات مجاهدين كشته شدند و باز تبليغات مشمئز كننده دستگاه تبليغاتي رجوي براي استفاده و بهره بردن خودشان از اين خونهاي ريخته شده، شروع شد. در حالي كه خمپاره هاي مرگبار بر سر ساكنان بي پناه فرود مي آمدند، هركس به چيزي جز مرگ فكر نمي كرد. خمپاره بعدي ممكن بود در كنار و حتي روي سر اين يا آن فرود مي آمد. اكنون ديگر خوش خيالي اعضاي تشكيلات كه از طريق تشكيلات به خارج مي روند و از شر اشرف راحت شدند، به پايان رسيد و بايستي در ليبرتي هم هر شب به ياد مرگ سر بر بالين بگذارند و صبح از اينكه يك شب ديگر زنده مانده اند خدا را شكر كنند. اين است سرنوشت بيش از سه هزار انسان كه خود را در حصار ذهني و جسمي تشكيلات مخوف دستگاه رجوي قرار داده اند و متاسفانه هرگونه اراده و اختياري از آنها ربوده شده و همچون پرنده اي كه چشم در چشم مار هيپنوتيزم شده و عليرغم داشتن بال پرواز ولي قادر به پرواز نيست، اكنون طعمه رجوي شده و بايستي يكي پس از ديگري به مرگ لبيك بگويند.
باز هم بازي مشمئز كننده مريم رجوي در پاريس كه قيافه ماتمزده به خود گرفته و عكس هاي تلف شدگان را بزرگ كرده و شمعي در كنار آنها روشن كرده اند و يكي پس از ديگري افراد مي آيند و ضمن دلسوزي براي آنها شاخه گلي براي آن مي گذارند. شاخه گلهايي كه توسط خود سازمان خريد شده و بدست افراد داده شده است.
رجوي وقتي خبر تهاجم موشكي رابه ليبرتي شنيد، قند توي دلش آب شد. خوراك تبليغاتي جديد. رجوي معتقد است كه مجاهدين هميشه بايستي راهشان را با خون باز كنند. اين تئوري و تز او بوده و هست. تمامي كساني كه در تشكيلات بوده اند اين را بخوبي به ياد دارند كه بارها و بارها تكرار كرده است. در زمان صدام، رجوي تيمهايي را تشكيل مي داد و براي عمليات به داخل ايران مي فرستاد و تقريبا 99 درصد آنها ضربه مي خوردند يا كشته شده يا دستگير مي شدند. تمامي دست اندركاران آماده سازي تيمها و حتي اعضاي شوراي رهبري دلشان براي كساني كه بعنوان تيم انتخاب مي شدند مي سوخت كه بايستي بروند و كشته شوند. رجوي يك بحث مفصل راه اندازي كرد و در تمامي سطح تشكيلات گسترش داد تحت اين عنوان كه «حيف نداريم» يعني هيچ كس حيف نيست. همه بايستي در راه پيشبرد خط و استراتژي شهيد شوند. اين سنگدلي و شقاوت رجوي تحت عنوان بحث ايدئولوژيك به همه منتقل شد و از آن پس شوراي رهبري با شقاوت هرچه تمامتر افراد را به مسلخ مي فرستادند.
اكنون كه مرگ تا زير گوش تك تك افراد آمده و هر لحظه ممكن است تلفات بيشتري گرفته شود، رجوي بجاي اينكه راه خروج از تشكيلات و اروپا را براي افراد باز كند، باز هم اصرار بر ماندن در عراق و برگشت به اشرف را دارد. هيچكدام از دستگاههاي تبليغاتي رجوي هيچ حرفي براي نجات اين نگون بختان نمي زنند و باز اصرار دارند كه در عراق مصيبت زده بمانند. هيچكدام از جيره خواران رجوي امثال رودي جولياني و پاتريك كندي و غيره هرگز حرفي از نجات اين افراد و انتقال آنها از عراق نمي زنند و تنها با پولي كه از تشكيلات رجوي مي گيرند خواهان برگشت به اشرف هستند.
راستي تا كي بايستي اين افراد تلف شوند و يكي پس از ديگري كشته شوند تا جامعه جهاني بيدار شود و اين افراد را از چنگ رجوي نجات دهد؟ ننگ بر كساني كه دست در خون اين افراد دارند. ننگ بر كساني كه با گرفتن پول براي بيشتر ماندن آنها در عراق تلاش مي كنند. ننگ بر كساني كه در خارجه نشسته و براي كاسه ليسي مجاهدين در فضاي مجازي از ماندن آنها در عراق دفاع مي كنند. و ننگ و نفرين ابدي بر تئوريسين هاي تشكيلات مجاهدين و شخص رجوي كه پيشبرد اهداف كثيف و قدرت طلبي خود را در كشتن و مرگ ديگران مي بيند.
ايدئولوژي پوسيده بر پايه مرگ و نيستي و فنا ساخته و بنيانگذاري شده است. هيچ كجاي اين تشكيلات سخن از زندگي نيست هرچه هست فنا و نابودي و مرگ و كشتار است. در غير اين صورت تشكيلات وجود خارجي نخواهد داشت. به اعضاي تشكيلات به صراحت گفته مي شود كه به زندگي فكر نكنيد چون زندگي هميشه سم و پادزهر تشكيلات رجوي است.