در شرایطی که حتی مخالفان و
جداشدگان از سازمان مجاهدین و دولت و مقامات عراقی بر محکومیت حملات موشکی
به ترانزیت تاکید و اجماع دارند، و در شرایطی که دولت عراق به صراحت از خود
سلب مسئولیت و اصرار بر تحقیقات و شناسایی مسببان این حادثه دارد، و در
شرایطی که ملل متحد و شخص بان کی مون با محکوم کردن این اقدام خواستار
اجرای عدالت در مورد عاملین این اقدام شده، و در این راستا اقدام به تشکیل
کمیته ویژه تحقیق برای شناسایی عاملین آن نموده، و در یک کلام در شرایطی که
گروهی موسوم به جیش المختار مسئولیت این اقدام را بعهده گرفته و متعاقب آن
مالکی دستور بازداشت واثق الموسوی البطاط رهبر این گروه را صادر کرده است،
اما مسعود رجوی آنگونه که پیش بینی می شد، مسئولیت این اقدام را متوجه
دولت مالکی، کوبلر و به روال معمول ایران نموده است. بخصوص که رجوی در یک
واکنش عجیب مدعی شده دلیل این اقدام از سوی ایران: ” استقبال عمومی از
برپایی دسته ها و یکان های ارتش آزادیبخش ملی در داخل ایران” بوده است.
فحوای
پیام شش دقیقه ای رجوی گویای این نکته است که او با آغوش باز از این اقدام
استقبال کرده است. دلایل رجوی روی سه محور یعنی دعوی تشکیل یکان ها و به
اصطلاح ارتش آزادیبخش در ایران، تاکید روی بازگشت به قرارگاه اشرف و بر
اساس ادعای پیش گویانه مبنی بر ناامن بودن ترانزیت و در نهایت متهم کردن
دولت مالکی و ایران در این اقدام، هر چند به نوعی در تعارض با هم، اما به
هر حال نشان از آن دارد که رجوی می کوشد از این فرصت و اقدام پرابهام و
مشکوک تا حد ممکن به سود اهداف کلان و استراتژیک خود استفاده کند. آنچه این
اقدامات را شبهه انگیز می کند اتفاقا وضعیت آماده باش رجوی برای طرح
همزمان این مطالبات و ادعاها است. به همین دلایل تا روشن شدن حقیقت باید
این احتمال را ملحوظ داشت که در چنین اقدامی که سود آن بکل و یکسره به جیب
رجوی ریخته شده، نباید نقش رجوی و عوامل پیدا و ناپیدای او را یکسره منتفی
دانست. این گمانه زنی از آن رو حائز اهمیت و تامل است که تاکنون بسیاری از
برون رفت های اینچنینی سازمان دقیقا با توسل به روش های خودزنی و به قولی
عملیات انتحاری میسر شده است. بخصوص این که روی محکوم کردن این اقدام بر
خلاف موارد مشابه اجماع نظر کلی میان حامیان و مخالفان سازمان و نهادهای
ملل متحد و آمریکا و دولت عراق و … وجود دارد. پیش تر روی این مهم تاکید
شده بود که رجوی علیرغم انحلال و تخلیه نیمه کاره قرارگاه اشرف اما کماکان
تمامی تمرکز خود را روی ماندن در عراق و بازسازی ترانزیت به قصد استقرار
دائم و همچنین تغییر نام آن به کمپ پناهندگان بنا کرده است.
پیام
۳۰ دی ماه رجوی که عصاره و لب آن بر تبیین و تاکید روی این دو مولفه بنا
شده بر این ادعا بیش از پیش صحه می گذارد. اگر صورت مسئله بمباران موشکی
ترانزیت را فارغ از هیاهوی سازمان از منظر منافع فرضی آن ارزیابی کنیم،
بدون تردید نباید و نمی توان پیش فرض هایی از این دست که مجاهدین می توانند
به انحاء و اشکال مختلف در این رابطه نقش داشته را نادیده گرفت. برای
مجاهدین سپر قرار دادن چند نفر و برای دستیابی به اهداف و منافعی اینچنین
استراتژیک که رجوی مدام روی آن مانور و تاکید می کند، از جمله ناتوان نشان
دادن ملل متحد، خراب کردن کوبلر، خاک پاشیدن روی کل توافق نامه ۲۵ دسامبر،
به میان کشاندن و محکوم کردن و به قولی از زبان مریم رجوی انتقام گرفتن از
آمریکا و تحت فشار گذاشتن آن برای بازگرداندن اعضای سازمان به قرارگاه
اشرف، چالش کشیدن دولت مالکی و در شرایطی که درگیر با چالش های ناشی از
تشدید اختلافات فرقه ای است، متهم کردن ایران به دخالت در این اقدام (و
جالب تر طرح این ادعای مسخره که بمباران ترانزیت چراغ سبز آمریکا به ایران
برای شروع مذاکره و عادی سازی روابط بوده)، مظلوم جلوه دادن مجاهدین و ترحم
نمایی، و در پی آن طرح مطالباتی همچون تغییر نام ترانزیت، بازگشت به
قرارگاه اشرف، ادعای بی پایه و سخره آمیز ترس ایران از تشکیل هسته های به
اصطلاح ارتش آزادیبخش در ایران، به جهت مطرح کردن خود در داخل ایران، اینها
در واقع بخشی از انتفاعی است که از وضعیت موجود به جیب رجوی ریخته می شود؛
در چنین وضعیتی مسلم است که با در نظر گرفتن نتایج منتج و لحاظ حداقل
عقلانیت و حساب و کتاب نهایی از چنین اقدامی، هیچ نیروی مخالف مجاهدین
اقدام به چنین کاری نمی کند. این موضوعی است که برای هر گونه قضاوت و
ارزیابی و متهم کردن کسی باید مد نظر قرار بگیرد. در این میان نباید از
اطلاق احمقانه و بی معنی بودن چنین اقدامی از سوی وزارت امورخارجه و در
راستای فرض مورد نظر به سادگی گذشت. در بکارگیری این واژه ها تعمدی وجود
دارد که یکی از تاویل های آن می تواند بر فرض دخالت مجاهدین در این اقدام
دلالت داشته باشد.
شاید برای بسیاری صرف این که اعضای سازمان در
این حملات کشته شده، دلیلی قانع کننده برای بکل مردود و منتفی شمردن چنین
فرضی باشد، اما برای اثبات این که مجاهدین نقشی در این خصوص ندارند، به
دلایل واقعا محکم تر و مستندتری نیاز است. نگارنده به همان اندازه که نقش
گروهی چون جیش المختار و یا گروه های تندرو دیگر و ضد مجاهدین در عراق را
منتفی نمی داند، به همان اندازه به دلایلی که اشاره شد نمی تواند از نقش
رجوی در این خصوص غافل بماند. برای ردیابی عاملین این اقدام چنانچه از سوی
برخی هم مطرح شده طرح این سوال که چه کسی از این عملیات منتفع و بیشترین
سود را می برد، یک سوال کلیدی است. می شود طرح این سوال کلیدی را با هر
انگیزه و هدفی پیشاپیش محکوم و به روال همیشه صداهای اینچنین را به مزدوری
برای ایران متهم و بایکوت کرد. اما برای یافتن حقیقت چنین ملاحظات و
رودربایستی ها و بیم و هراس های ناشی از برچسب های کلیشه ای مجاهدین نباید
که مانع دیدن تمام پلان ها و فرض های روی میز بشود. لحاظ این فرض ها نه به
معنی نادیده گرفتن قبح این اقدام که دقیقا بخاطر دفاع از ارزش های انسانی
است که به هر حال و با هر انگیزه و وضعیتی چه به دلخواه و چه با زور و
تهدید و تطمیع و فشار و کنترل های امنیتی باید که تا اتخاذ تصمیم ساکنین
ترانزیت برای آینده از تامین جانی برخوردار باشند. کسانی که با شانتاژ سعی
در غبارآلود کردن فضا برای جلوگیری از طرح و تامل روی تمامی فرض ها می
کنند، عامدانه یا جاهلانه به تشدید این سوء تفاهم ها و تردیدها کمک می
کنند. آنچه مسلم اینکه این اقدام از جانب هر کسی که صورت گرفته باشد، محکوم
است. چنین اجماع و توافقی باید که محل اتفاق و اشتراک و کلید راه حل تمامی
کسانی باشد که نگران تکرار چنین وقایعی هستند. در غیر این صورت به
غبارآلود کردن فضای موجود برای فرار عاملین اصلی کمک خواهند کرد.