عبرت روزگار (سالگرد تعطیلی کمپ تیف)
محمد ب، وبلاک باند رجوی،
عبرت روزگار را ببینید، روزی مجاهدین مانع از حل وفصل مسئله پناهندگی ما
می شدند و با درخواست از آمریکایی ها می خواستند که آمریکا هرچه بیشتر به
ما فشار بیاورد و زندگی را بر ما سخت کند تا ما مجبور شویم به ایران
برگردیم، اکنون خودشان به همین وضع دچار شده اند. …
http://bandrajavi.blogfa.com/post/287
پس از اشغال عراق توسط نیروهایی آمریکایی در سال ۲۰۰۳ و سرنگونی رژیم صدام حسین، تنها پشتوانه رجوی سرنگون شد و رجوی را برای همیشه تنها گذاشت. تشکیلات مجاهدین که برپایه نگهداری اجباری نیروها بنا شده بود، تقریبا سست شد. تا قبل از آن علیرغم حصارهای متعدد که اطراف اشرف کشیده بودند و علیرغم نگهبانیهای مستمر وشبانه روزی که خود اعضای تشکیلات برای جلوگیری از فرار نیروها انجام می دادند، چندین لایه حفاظتی نیز از جانب نیروهای عراقی در اطراف اشرف باعث می شد که هیچکس امکان فرار نداشته باشد. تازه همه اینها حصارها و موانع محسوس بود، نیروی امنیتی عراق (مخابرات) بصورت شبانه روزی آماده بودند تا کسانی که توانسته بودند فرار کنند را ردیابی و دستگیر کنند. از آنجایی که این جانب در بخشهایی بودم که اخبار و اطلاعات این جور موارد به آنجا آورده می شد، می توانم به یقین بگویم که بیش از نود درصد فرارها با شکست مواجه می شد و توسط مخابرات عراق دستگیر و به اشرف برگردانده میشدند.
اما وقتی که نیروهای آمریکایی وارد عراق شدند و حفاظت از اشرف را بعهده گرفتند، شرایط فرق کرد. دیگر تشکیلات امکان نگهداری نیروهایی را که خواهان جدایی بودند را نداشت. پس از اینکه سیل افراد جدا شده راه افتاد، نیروهای آمریکایی یک کمپ در کنار اشرف تأسیس کردند که اصطلاح به آن «تیف» گفته می شد. (TIPF). قریب به هزار نفر از تشکلات جدا شده و به تیف رفتند.
خواسته مجاهدین از ابتدا از نیروهایی آمریکایی این بود که این افراد را به خارج از کشور نفرستند و در صورت امکان همه آنها را به ایران بفرستند. شخص رجوی طی سالیان صدام همواره تأکید می کرد که اجازه نخواهد داد حتی «پای یک بریده به خارج از کشور برسد» او می گفت که تنها راه خروج از تشکیلات به ایران است. به این ترتیب فرد مربوطه با رفتن به ایران، حتی هم اگر می خواست علیه مجاهدین فعالیتی کند در این صورت واضح بود که از طرف رژیم ایران به این کار وادار شده است.
رجوی سعی می کرد این رویه را در مورد آمریکایی ها نیز ادامه دهد. همکاری مستمر مجاهدین با نیروهای آمریکایی، در دادن اطلاعات عراق به آنها و همکاری با اف بی آی و سازمان سیا در اطلاعات دقیق ایران به آنها، یک همکاری متقابل را بوجود آورده بود. کمااینکه در سال ۲۰۰۴ بیش از هشتصد نفر از ساکنان تیف از طریق صلیب سرخ به ایران رفتند. تمامی تسهیلات کار را آمریکایی ها فراهم کرده بودند.
قریب به دویست نفر در تیف باقیماندند و همچنان خواهان رفتن به خارج از کشور شدند. آمریکایی ها مجبورشدند، پای سازمان ملل را به میان بکشند. سازمان ملل از ژنو، بوسیله ویدئوکنفرانس با تک تک اعضای تیف مصاحبه انجام داد و پس از مصاحبه هایی که قریب به دو ماه طول کشید، اکثریت افراد را به عنوان پناهنده به رسمیت شناخت و برای آنها کارت صادر کرد. مرحله بعدی می بایست ارسال پرونده ها به کشورهای مختلف باشد و اعزام افراد به آنجا. خانمی به نام سرهنگ نورمن که از افراد سیستم قضایی ارتش آمریکا بود، اجرای این برنامه را بعهده داشت. تا اینجای قضیه همه چیز به خوبی پیش می رفت و خبرهای خوبی به گوش ما می رسید مبنی براینکه بزودی اعزام شروع خواهد شد.
مجاهدین دست به کار شدند و مهمانی های گسترده ای برای خانم نورمن ترتیب دادند. به گفته مترجم خانم نورمن که یک ایرانی ـ آمریکایی بود، در مهمانی ها، هدایای گرانقیمتی نظیر، سرویسهای طلا به ایشان هدیه می دادند. و نهایتا هم از او خواستند که مانع سر راه اعزام ما به خارج بوجود بیاورد. آمریکایی ها نیز مانع پشت مانع ایجاد کردند و یک روند فرسایشی سه ساله را به وجود آوردند، برخی ناامید شدند و به ایران رفتند.
با بالا گرفتن زمزمه های خروج نیروهای آمریکایی از عراق، ارتش آمریکا سعی می کرد تمامی نیروهایی که استفاده متفرقه از آن می شد را آزاد کند و به آمریکا برگرداند. یکی از جاهایی که کاندید آزاد شدن نیرو بود، حفاظت از اشرف بود. در اوال سال ۱۳۸۶ و اوایل ۱۳۸۷ ساکنان تیف به تدریج توسط آمریکایی ها در همان محل آزاد شدند تا خودشان به هر کشوری که خواستند بروند. برخی از افراد بوسیله امنیت عراق دستگیر شدند و مدتی را در زندان بسر بردند ولی سرانجام قریب به اتفاق آنها از طریق قاچاقچی از مرز کردستان به ترکیه و از آنجا به اروپا رفتند.
تیف از یک طرف برای مجاهدین خاری در چشم بود. از این جهت که نیروهایی که می خواستند جدا شوند به راحتی می توانستند به آنجا بیایند. آن چیزی نبود که مورد قبول مجاهدین باشد. آنها می خواستند هر کورسوی امیدی را در دل اعضای تشکیلات خاموش کنند تا مجبور شوند در همانجا بمانند.
روزی که ما داشتیم از تیف می رفتیم و تیف تعطیل می شد، مجاهدین جشن گرفته بودند. آنها به کناره های حصار اشرف که با تیف مشترک بود آمده بودند و به ما فحش می دادند و ابراز خوشحالی می کردند. البته این خوشحالی دیری نپایید چون چند ماه بعد حفاظت از اشرف نیز از آمریکایی ها به عراقیان سپرده شد و فشارهای روزافزونی برآنها وارد شد که هنوز هم ادامه دارد، حاصل این فشارها تاکنون بیش ازپنجاه کشته و هزار زخمی است.
عبرت روزگار را ببینید، روزی مجاهدین مانع از حل وفصل مسئله پناهندگی ما می شدند و با درخواست از آمریکایی ها می خواستند که آمریکا هرچه بیشتر به ما فشار بیاورد و زندگی را بر ما سخت کند تا ما مجبور شویم به ایران برگردیم، اکنون خودشان به همین وضع دچار شده اند. اکنون پس از پنج سال آنها هم از اشرف رفتند و عراقیان همین بلا را دارند سر خودشان می آورند. روزی آنها از رفتن ما خوشحال بودند و به ما فحش می دادند، اما نمی دانستند که چه سرنوشت شومی در انتظار آنهاست… درسی که روزگار به آدمها میدهد امیدوارم چشم و گوش رجوی نیز باز باشد و درسهای تلخ روزگار را دریابد
