کسی که زندگی غیر معمول می کند قاعدتا بطور معمول خود را پاسخگو نمی داند
خانم زری اصفهانی در جایی خطاب به آقای کریم قصیم و در دفاع از مسعود رجوی و ظلمی که بر او روا داشته نوشته است:
“یک بار که من با دکتر صالح رجوی صحبت میکردم و به او گفتم چرا به مسعود سفارش نمی کند که سیگار نکشد به من گفت. این تنها روزنه ایست که برای او به جهان معمولی مانده است و این را دیگر من نمی خواهم که از او بگیرم.”
خانم اصفهانی بی آنکه بخواهد و متوجه بشود جان کلام را می گوید؛ اعتراف صریح و آشکار بر بیگانگی و پرت افتادگی رجوی از جهان معمول! هر چند بر خلاف ادعای ایشان جهان غیر معمول و جزیره ای که آقای رجوی برای خود ساخته آنچنان هم تهی از نشانه های جهان معمول نیست. شرح واقعی این جهان غیر معمول را بارها از زبان نزدیک ترین اعضای شورای رهبری رجوی شنیده ایم. حتی رد و نشانه هایی از این جهان غیر معمولی را در عکس ها و فیلم های مربوط به زندگی شخصی آقای رجوی دیده ایم؛ یعنی اینکه دنیای مورد اشاره خانم اصفهانی بر خلاف آنچه قصد القا دارند، نه تنها خالی از مائده های زمینی نیست که بطرز غافلگیرکننده ای به وفور حضور دارد! حتی در مقایسه با صاحبان مقام و منصب و قدرت و امکانات رسمی و قانونی و پذیرفته شده، چه بسا افزون تر و بیشتر. تنها از یک جهت می توان بر ادعای خانم اصفهانی صحه گذاشت و آن بیگانگی آقای رجوی با مردمان این جهان معمول است؛ و آن بخش هم مربوط می شود به مهمترین وجه شخصیتی و فردی رجوی، یعنی جایی که به دلیل جایگاهی که برای خود متصور هستند ضرورت حضور در میان این آدم های معمولی را صدچندان می کند.
اتفاقا یکی از انتقادهایی که به رجوی وارد بوده این است که اگر از لوازم رهبری شناخت جامعه و تعاملات روزمره با جهان معمول است، آقای رجوی این تجربه را از کجا کسب کرده است؟ کسی که به اذعان خود از شانزده و هیجده سالگی تاکنون حتی یک بار مثل یک شهروند معمولی در خیابان تردد نکرده و هیچ آدم معمولی در اطراف خود ندیده و هیچ سخنی جز مجیزگویی نشنیده و حتی یک بار خشم و سرخوشی آدم های این جهان معمولی را به تجربه نکرده چگونه می تواند درباره درد و رنج ها و آمال و آرزوهای این جهان معمول و آدم های اش حرف بزند و تصمیم بگیرد. کسی که خود را یکسره از جهان معمول منقطع کرده و جامعه اش را در خوش بینانه ترین حالت تنها از مجاری مجازی و گزارش های کلیشه ای و … رصد کرده، چگونه می تواند تجربه اجتماعی و بالاتر از آن تجربه انقلابی کسب کند؟ این جهان معمولی مورد سرزنش و مذمت خانم اصفهانی آنقدر حتی برای یک عنصر سیاسی و آرمانخواه حیاتی بوده و هست که بخش مهمی از آموزش های تشکیلاتی و حتی ایدئولوژیکی را از تعامل و همزیستی با همین دنیای معمولی کسب می کرده! با همزیستی و کار طاقت فرسا در کنار کارگران کوره پز خانه ها و کارخانه ها و کارگاه های ریخته گری و روی زمین های کشاورزی و حتی زندگی در کنار طبقات فرودست و قربانیان اعتیاد و فحشاء و ….
رجوی هیچگاه تا این زمان تجربه بیست و چهار ساعت زندگی در این جهان معمول را نداشته است؛ گو اینکه در آن جهان غیر معمول هم چیزی از خود کم و کسر نگذاشته باشد که نگذاشته، حتی اگر به قول مریم این همه مائده ها و وفور نعمت و رفاه را بر او تحمیل کرده باشند.؟!! حتی با فرض پذیرش صداقت این ادعا اما بر خلاف تصورات و توهمات امثال خانم اصفهانی جهان معمولی برای تغییر به آدم های معمولی نیازمند است. به آدم هایی که نیازهای معمولی انسان را درک کنند. آدم های معمولی که با جامعه معمول پیرامون دمخور باشند؛ علیرغم معمولی بودن این جهان اما پیچیدگی های آن را بشناسند. این پیچدگی ها را باور و تجربه کنند.
پیشتر یکی از ایرادات و انتقادهایی که به برخی انقلابیون می گرفتند همین پرت افتادگی از جهان معمول بود، سکتاریست در ادبیات تشکیلاتی معادل فحش مودبانه ای بود که به این افراد می دادند و برای درمان آنها را روانه همین مناسبات دنیای معمول می کردند. آدمی که در تمام عمرش یا از سایه خود فرار می کرده یا در پناه سایه محافظان خود جابجا می شده چگونه می تواند مختصات و پیچیدگی ها و نیازهای این جهان معمولی را درک کند. امروز دیگر نیازهای انسان به محو فقر و تضاد طبقاتی و آن هم با نسخه های کلیشه ای قرن نوزده و بیست محدود نمی شود. نمی گویم فقر امحاء شده که به مراتب پیچیده تر شده است. اما به موازات آن مطالبات و توقعات و خواسته های انسان هم پیچیده تر شده است. امروز حتی هنرپیشه های در ناز و نعمت و محبوب هالیوود نیز به جای حرف و شعار برای اثبات ادعاهای شان در حمایت از محرومین و گرسنگان آفریقا و قربانیان خرد و کلان ایدز به بیابان های آفریقا و به میان قبائل بدوی می روند و کودکان آنها را در آغوش می گیرند و با آنها هم غذا می شوند. زن های هالیوودی که شعار طرفداری از حقوق زنان می دهند می روند در میان محرومترین زنان آفریقایی و آنها را بی کمترین تفاخر و غرور و ترس از مالیده شدن در آغوششان می گیرند. اینها گوشه ای از تصویر جهان معمولی است که شما آن را پیف و تف می کنید. حالا بفرمائید مسعود و مریم رهایی بخش در مقایسه با این نمونه ها چقدر زمینی و این جهانی هستند. چقدر برای رهایی مردمان این جهان معمولی از خودشان مایه گذاشته اند. چقدر پیچیدگی های این دنیای معمول و لعن شده شما را می فهند.
اگر منقطع شدن از این جهان معمول می توانست کاری از این دنیا پیش ببرد، پیامبران الهی اش در این جهان معمولی با همین آدم های معمولی و بطور معمول زندگی نمی کردند. همچنانکه بزرگترین و موفق ترین رهبران و مصلحان جهان در همین دنیای معمولی، با همین مردمان معمولی و برای تغییر وضعیت آنها در کنارشان زندگی و خود را در دردها و رنج های آنها بطور روزمره شریک کرده اند. همه پیامبران الهی شغل و حرفه و کار داشته اند. اتفاقا شغل شان هم خیلی این دنیایی و زمینی بوده است. از دسترنج خودشان ارتزاق می کردند. خودشان را حتی بر مریدان و مومن ترین به خود تحمیل نمی کردند. از میان آن پیام آوران الهی محمد اش همچون عرب پابرهنه و بادیه نشین در کنار و با رنج آنها روزگار می گذراند. چه بسا رنج و مشقتی افزون و کاملا این جهانی و زمینی بر خود تحمیل می کرد تا ثابت کند از این جهان معمولی و مردمانی است که بر سر او خاکستر و شکمبه گوسفند می ریختند. این دنیای معمولی اما برای پیامبر خدا منبع الهام و عبرت و خدمت و دوستی و جذب و رحمت بوده؛ و او از دل همین جهان و مردمان معمولی مایه فخر بشر شد. خودمان را با کلمات و ادعاها فریب ندهیم. جهان معمول و جهان غیر معمول یک تقسیم بندی دروغین و فریبکارانه است. ما فقط یک جهان داریم، جهانی که واقعیت وجودی همه ما چه خوب و چه بد، چه زشت و چه زیبا در آن رقم می خورد؛ می شود و می توان و باید که برای تغییر تلاش کرد.
اما نه با فاصله گرفتن از این دنیای معمول. خانم اصفهانی، رهبری شما طی چند دهه متاسفانه آنچه را که نمی خواسته ندیده و تجربه نکرده و انکار کرده است، در نقطه مقابل اما هر چه از این دنیای معمولی را که دل اش خواسته از آن منتفع شده! آدم هایی در اشل رجوی می دانند چه می خواهند و چه می کنند، آنچه سالها به قول شاملو در پستوی ذهن نهان کرده اند، در پستوی خانه که شما آن را جهان غیر متعارف می نامید، پیدا می کنند. جهان آدمی هر اندازه غیر معمول و غیر شفاف باشد اما خواست های معمولی اش به اشکال غیر معمول و در خفا مرتفع می شود. در جهان معمول است که هر نوع رفتار باید که مبتنی بر قواعد این جهانی باشد. در مقابل جهان غیر معمول که پاسخگویی ها مبتنی بر قواعد جهان غیبی و غیر زمینی است. در جهان معمول هر کسی همچنان که در کنار آدم های معمولی زندگی می کند خواسته های اش هم معمولی است و اگر چیز غیر معمولی بخواهد به چشم می آید و لاجرم داوری می شود. کسی که زندگی غیر معمول می کند قاعدتا بطور معمول خود را پاسخگو نمی داند. همچنانکه رهبری سازمان خود را موظف به پاسخگویی هیچکس جز خدا نمی داند. این رتبه اعلایی که رجوی برای خود متصور است مبتنی بر همان جهان غیر معمولی است که هر چه باشد و هر چه هم بخواهیم مقدس کنیم ارتباطی با جهان مدرن و قواعد آن ندارد.