کدام آلترناتیو …
شورای ملی مقاومت
نگاهی به حال و هوای این روزهای شورای ملی مقاومت
اولین واکنش شورای ملی مقاومت رجوی به انتشار استعفای دو عضو قدیمی آقایان کریم قصیم و محمدرضا روحانی برگزاری اضطراری اجلاس شورای ملی مقاومت بود. این میزان حساسیت در شرایطی بروز کرد که تحولات تند و شتابنده و با اهمیتی در جریان و وقوع بود. انتخابات ریاست جمهوری و از سویی نامه نگاری های رهبری سازمان به مسئولین جمهوری اسلامی و خط و خطوطی که رجوی در این نامه ها ترسیم کرده بود، فی النفسه نشان از اهمیتی می داد که رهبری سازمان و مسئول اول شورای ملی مقاومت برای آنها قائل است! اما ظاهرا این همه اتفاق و موقعیت حساس هیچکدام نمی توانستند موضوع و موضوعیتی برای برگزاری حداقل یک نشست عادی و نه حتی فوق العاده برای شورای ملی مقاومت ایجاد کنند؛ در عوض استعفای دو عضو به مهمترین موضوع و دغدغه شورای ملی مقاومت تبدیل می شود. این در حالی است که اساسا شکل گیری پدیده ای به نام شورای ملی مقاومت به ماهوی در راستای رصد، تحلیل، نتیجه گیری، تصمیم گیری و تاثیرگذاری بر روند تحولات سیاسی، ترسیم خط و خطوط و افشای رژیم جمهوری اسلامی و در نهایت سرنگونی آن بوده است!
این که در چنین مقطع حساسی چنین وظیفه و اهمیتی بالکل به حاشیه می رود و موضوع و دغدغه اصلی شورای ملی مقاومت استعفای دو عضو خود می شود بخودی خود گویای وضعیتی است که شورا به آن دچار است و هم گویای این معنی است که شورای ملی مقاومتی که خود را به عنوان تنها آلترناتیو جمهوری اسلامی معرفی می کند، اما به طور واقعی درگیر موضوعاتی است که از اساس هیچ ارتباطی با مقوله سرنگونی ندارد. در یک کلام این وضعیت نشان دهنده بحران موجودیت و مشروعیت حتی درونی شورای ملی مقاومت است. بر این وضعیت چند فرض مترتب است: اول اینکه عملکرد و رفتار و موضع گیری های رهبری سازمان و بالمال مسئول شورای ملی مقاومت هیچ ارتباطی با موجودیت و فعلیت این شورا ندارد! به این دلیل واضح که رجوی تصمیمات اش را کاملا شخصی اتخاذ می کند تا جایی که حتی ابا ندارد آشکارا بی اعتنایی و بی احترامی به شورای ملی مقاومت را بیرونی کند! دوم این که در حال حاضر دغدغه شورای ملی مقاومت بیش از اینکه دنبال کردن تحولات داخلی ایران و اتخاذ تصمیمات لازمه و متناسب با این شرایط باشد معطوف به درون خود است و حفظ موجودیت و اعضای خود را بر هر امر دیگری ترجیح می دهد! سوم این که برگزاری اجلاس فوق العاده شورای آن هم در چنین شرایط حساسی نشان از این دارد که هم مسئول شورا و هم اعضای آن نقش پاسیو و منفعل خود را در قبال تحولات داخلی ایران به هر دلیل پذیرفته یا حداقل با آن کنار آمده اند؛ و به بیان ساده تر اتفاقات را به حال خود رها کرده و کماکان به انتظار امدادهای غیبی نشسته اند! چهارم اینکه این شورا از اساس موضوعیت خود را از دست داده است! دلیل اش این است که در این شورا جز منوچهر هزارخانی و مهدی سامع که از زمان تاسیس تاکنون در شورای مانده بقیه اعضای آن را همان مریدان مجاهدین تشکیل می دهند که بود و نبودشان در شورا علی السویه است.
نکته قابل تامل اینکه در این میان آن کسی که علی الظاهر باید بیشترین تحرک و موضع گیری را در درون شورا و نسبت به اتفاقات بیرونی و درونی از خود نشان بدهد، یعنی آقای منوچهر هزارخانی روزه سکوت گرفته اند. این در حالی است که در حال حاضر و بعد از جدایی آقایان قصیم و روحانی تنها اعتبار و سرقفلی شورای ملی مقاومت در ایشان خلاصه و محدود شده است. حالا این سکوت معنی دار را بگذارید در کنار بیانیه شورای بعد از برگزاری اجلاس فوق العاده شورا به مناسبت این استعفا و مشاهده کنید امضاهای فله ای دهها عضو شورا در محکومیت این استعفا را. و جالب تر اینکه شمار زیادی از این امضاکنندگان که بعضا فاقد کمترین دانش و تحصیلات آکادمیک و حقوقی هستند در فحش نامه های شان موضوع استعفا را از منظر حقوقی و سیاسی تحلیل و ارزیابی می کنند و در عوض آقای هزارخانی که بیش از شش دهه عمر خود را وقف اعمال و اجرای قانون و مبارزه سیاسی کرده سکوت می کند. این نشانه ها برای کسانی که سالها است از دورن و بیرون شورای ملی مقاومت رجوی را رصد می کنند کاملا قابل فهم و حتی قابل پیش بینی است. و حتما می تواند برای کسانی که هنوز دل به این شورا بسته اند بسیار تامل انگیز باشد.
آلترناتیوی که نمی تواند مقتضیات و ضروریات زمانی را درک کند و بدتر از همه از جدایی دو عضو خود تا این حد برآشفته و مضطرب شود که اجلاس فوق العاده تشکیل بدهد، پر معلوم است که موضوع و دغدغه اصلی اش هر چه باشد حداقل از این به بعد سرنگونی نمی تواند باشد. در اوضاع و احوالی که شورای ملی مقاومت فقط دو دستی زین اسب را چسبیده و هم و غم اش در این است که سرنگون نشود بدیهی است که دل و دماغی برای حرف زدن درباره سرنگون کردن چیزی داشته باشد.