کسانی که داعیه جامعه و حکومت عاری از شکنجه را دارند باید برای افشا و بازشناسی تبارشکنجه گران سهم مجاهدین را محفوظ بدارند.
دار و درفش و شلاق، و شکنجه از واژه های کلیدی مجاهدین در طی سی و اندی سال گذشته برای محکوم کردن جمهوری اسلامی بوده است. مجاهدین اتهام شکنجه شدن متهمین را از همان ماه های اولیه پیروزی انقلاب علیه حاکمیت علم کردند. نشریه مجاهد از همان فاز سیاسی صفحات ثابتی را به گزارش و سندسازی در این خصوص اختصاص داده بود. جو سازی مجاهدین آنقدر گسترده و سیستماتیک و لاجرم تاثیرگذار بود که رئیس جمهور وقت را به موضع گیری و متهم کردن نظامی که خود دومین فرد صاحب قدرت آن بود، کشاند! ضدیتی که ظاهرا مجاهدین با شکنجه نشان می دادند آنقدر بنیادی و حیاتی بود که در همان روزهای اول انقلاب کلیه کارمندان و عوامل ساواک را به دلیل اعمال شکنجه حضورا و غیابا محاکمه و به شهادت خودشان با نفوذی که در دادگاه های انقلاب داشتند به مجازات های سنگین محکوم می کردند! برخی که اتهامات شان در این خصوص احراز نشده بود مجاهدین تنها به دلیل احراز نام و نشان شان اصرار به مجازات می کردند.
تنفر مجاهدین از شکنجه و عوامل آن تا آن اندازه جدی می نمود که حاکمیت را به مجازات های خودسرانه عوامل شکنجه زندانیان سیاسی تهدید نماید. در آن زمان مجاهدین در نشریه مجاهد اقدام به مقالات تئوریک و ایدئولوژیکی متعددی در محکومیت شکنجه می نمودند؛ در یک کلام از منظر مجاهدین شکنجه با هر انگیزه و هر هدف و فی النفسه پدیده مذموم و محکومی بود؛ مخلص کلام اینکه در آن زمان نقض حقوق بشر که عموما در اعمال شکنجه موضوعیت پیدا کرده به حربه ای سیاسی – تبلیغاتی بر علیه حاکمیت تبدیل شده بود. اما در همان زمان برخی قطعنامه ها از سوی نهادهای بین المللی از جمله حقوق بشر ملل متحد در محکومیت شکنجه و اتهاماتی که بعضا تحت تاثیر جوسازی های مجاهدین منتشر گردیده، توسط خود مجاهدین به دسیسه بازی از سوی امپریالیست ها تعبیر و به شدت در قبال آن موضع گیری می شد. مواضع متناقض مجاهدین اما بتدریج سمت و سوی پارادوکسیکال خود را به سمت همسویی با نهادهایی که اساسا از نظر مجاهدین آلت دست قدرت های بزرگ و از جمله آمریکا بودند منتهی گردید.
از مقطع سی خرداد به بعد مجاهدین خود یک پای مدعی علیه حاکمیت در اعمال شکنجه شدند. از همان سالها مجاهدین با توسل به همان قطعنامه های به قول خودشان امپریالیستی جریان تبلیغاتی گسترده ای علیه جمهوری اسلامی آغاز کردند! این در حالی بود که عوامل و تیم های نظامی سازمان در همان حال خیابان های ایران را به جوخه به اصطلاح اعدام های انقلابی!! تبدیل کرده و در این مسیر حتی از تمام کش کردن زخمی های ترور در بیمارستان ها هم کوتاهی نکردند. اعلامیه های نظامی سازمان حاکی از چند فقره تمام کش کردن هدف های نظامی خود در بیمارستان ها می کند. اینها البته اقدامات بعهده گرفته شده مجاهدین بود. اما در سال ۶۱ پدیده منحصری در چرخه اقدامات تروریستی سازمان ظهور کرد.« عملیات مهندسی».
تیم های عملیاتی مجاهدین که طی سالهای ۶۰ و ۶۱ به تناوب شناسایی و دستگیر و متلاشی می شدند، مجاهدین را در مرز متلاشی شدن کامل قرار داده بود. مجاهدین که در این فاز به اصطلاح مشغول زدن سرانگشتان نظام یا همان پاسداران و نیروهای مردمی وفادار به نظام بودند، دریافته بودند که لو رفتن خانه های تیمی آنها پیش از اینکه به شبکه های امنیتی و نیروهای اطلاعاتی حاکمیت مربوط باشد ناشی از حضور و حمایت مردم از حاکمیت و نقش آنها در کشف و لو دادن خانه های تیمی است؛ از این رو ترور مردم عادی را هم در دستور کار خود داشتند! اما این اقدامات هم نتوانست مجاهدین را از بن بست موجود نجات بدهد. از این رو رهبری سازمان پروژه عملیات مهندسی را در دستور کار خود قرار می دهد. هدف این پروژه دستگیری پاسداران و بعضا شهروندان مشکوک به نزدیکی با نیروهای امنیتی و تخلیه اطلاعاتی آنها برای شناسایی و در نهایت زهر چشم گرفتن از شهروندان بود. از آنجا که هدف این عملیات تخلیه اطلاعاتی متهمین و افراد مشکوک و عضو کمیته ها و پاسداران انقلاب به قصد خنثی سازی و مقابله و مصونیت سازی هسته های نظامی و خانه های تیمی بود، از این رو هیچ محدودیتی را تا رسیدن به اهداف تعریف شده بر نمی تابید. اعترافات عوامل عملیات مهندسی گویای این بود که اعمال شکنجه روی افراد دستگیر شده تابع هیچ قاعده و مرزی نبوده و عوامل موظف بودند تا رسیدن به مقصود از هر ابزار و شیوه ای برای تخلیه اطلاعاتی سوژه ها استفاده کنند. در طی این عملیات حداقل ۶ نفر از شهروندان عادی و اعضای کمیته ها و سپاه پاسداران قربانی عملیات مهندسی شدند.
در این عملیات افراد پس از ربوده شدن و روزهای متوالی شکنجه های هولناک از جمله تحمل ضربات کابل، ریختن آب جوش روی زخم های ناشی از کابل، کشیدن ناخن، کنده شدن پوست بدن و صورت، کشیدن موی سر، ریختن آب جوش روی صورت، کشیدن و آویختن جسم سنگین به بیضه ها ، و … در نهایت برخی از آنها مثله و برخی نیز نیمه جان در بیابان های اطراف تهران مدفون شدند؛ بی تردید نام عباس عفت روش (کفاش)، خسرو ریاحی (معلم) حبیب روستا متاهل (کارمند شرکت پخش گاز ایران)، شاهرخ طهماسبی (عضو کمیته مرکزی انقلاب اسلامی)، طالب طاهری ۱۶ ساله (محصل)، محسن میرجلیلی (عضو کمیته انقلاب اسلامی) به عنوان قربانیان عملیات مهندسی برای همیشه در تاریخچه سازمان مجاهدین باقی خواهد ماند.
مجاهدین سالها تلاش کردند این لکه ننگ را از تاریخچه و کارنامه سراسر خشونت آمیز خود حذف کنند، اما هر سال که از عمر این جنایت می گذرد نشانه های تازه ای از این جنایت بیرونی و افشا می شود. ایرج مصداقی در نامه سرگشاده با عنوان گزارش ۹۲ به رجوی، رهبری مجاهدین را در این خصوص به چالش می کشد. شاید کمتر هوادار و عضو مجاهدین می توانست سقوط مجاهدین به این ورطه هولناک را پیش بینی و باور کند. اما همچنانکه بسیاری رفتارها و مواضع که ظاهرا مغایر ماهیت اخلاقی و فکری مجاهدین می نمود پدیده شکنجه نیز در مناسبات مجاهدین ظهور و بروز کرد. این روزها مجاهدین سخن از نقض حکم اعدام و مناسبات دنیای مدرن ساز کرده اند. این روزها مصادف با قتل هایی است که محصول شکنجه های فجیع تیم های تروریستی مجاهدین در خانه های تیمی است. کسانی که داعیه جامعه و حکومت عاری از شکنجه را دارند باید برای افشا و بازشناسی تبارشکنجه گران سهم مجاهدین را محفوظ بدارند.