کمتر کسی است که اخبار و تاریخچه سازمان مجاهدین را در بیست و اندی سال پیش دنبال کرده باشد ولی بحث صلیب که در مجاهدین را نشنیده باشد. این بحث تئوریک یکی از مبتذل ترین و پوچ ترین تئوریهای بود که بعدها رجوی از مطرح کردنش هزار بار پشیمان شد.
همه دوستانی که کمترین اطلاعاتی از رجوی دارند میدانند که ایشان خودشان را در میان نیروهایش به کمتر از پیغمبر و امام و معصوم معرفی نمیکند. به همین دلیل هم در بحث صلیب با اشاره به مسیح و صلیب مسیح خودش را مسیح معرفی کرد. گفت هر کس صلیبش را بردارد و تا تهران بیاید البته با توجه به هوشیاری آقای رجوی خودشان با برعکس مسیح در انتهای صف سازماندهی کردند و گفتند شما صف را تشکیل میدهید و من در انتهای صف پشت سرتان هستم با صلیبم . طنز روزگار را ببین که هرگز حتی در هیچ سر فصلی در انتهای صف هم دیده نشد. حال امروز بعد از ده سال مخفی شدن برای زنده ماندن در پیام رمضانش به کسانی که تلاش کردند از باتلاق عراق خودشان را بیرون ببرند خائن و بریده گفت البته ناگفته پیداست که حتی آنهاییکه که از در کشور آلبانی مستقر شدند از دست تشکیلات رجوی در امان نیستند اما این را برای کسانی که هنوز از خارج شدن از سازمان کمی ترس دارند گفته است که بدانند با رفتنشان در معرض بمباران و سمپاشی سازمان هستند. اصولا کسانی که بخش مهمی از زندگی شان را در یک محیط گذرانده اند برایشان خیلی مهم هست که از لحاظ روانی و روحی احساس گناه نکنند. رجوی از این قانون استفاده میکند که بتواند به این وسیله با متناقض کردن افراد از خروج شان جلوگیری کند.
پیام رمضان رجوی گواه این حقیقت است که بزرگترین بریده از مبارزه و آرمان خودش است و به لجن کشیدن کلمات کماکان و به صلیب کشیدن کلمات توسط خودش انجام میشود. آنچه که باید همه دوستان در بند توجه کنند این است که رجوی باید خودش بیاید و در لیبرتی و همه افراد را آزاد کند و بعد بماند و بقیه اثبات کند که اهل عمل است. البته به قول معروف آنم آرزو ست. هرگز در هیچ سر فصلی رجوی دیده نشد. حال هم که میبیند دکانش درحال تخته شدنش است به خار خاشاک میآویزد اما حال که تعداد زیادی نتوانسته اند خارج شوند اما دیر نیست که روز پاسخ فرا میرسد.