دو نوشته پرویز خزایی و فرخ حیدری یکی از موضع تمام قد در حمایت از سازمان و رجوی در سایت آفتابکاران مجاهدین و دیگر در پوش نقد واقع گرایانه و منصفانه در سایت پژواک هر کدام می کوشند تا به نوعی رجوی را از زیر ضرب انتقادات و اتهامات مطرح شده از سوی آقایان مصداقی، کریم قصیم و محمود روحانی و بقیه جداشدگان بیرون ببرند! با این تفاوت که بر خلاف واکنش فحاشان و دهان کف کرده های مجاهد اینبار اما هر دو می پذیرند که بر مجاهدین و شورای ملی مقاومت انتقاداتی وارد است، اما اینها ربطی به این که همه انتقادات متوجه رجوی و رهبری سازمان و مسئول اول شورای ملی مقاومت شود، ندارد؛ این آقایان به این هم تجاهل می کنند که نقش و جایگاه رهبری رجوی چه در سازمان مجاهدین به عنوان رهبری ایدئولوژیک و خاص الخاص و چه به عنوان مسئول اول در شورای ملی مقاومت به تصریح خودشان جایگاهی فرازمینی و قدسی است و به قاعده همچنان که خود رجوی هم اذعان می کند در نهایت مسئول همه کرده ها و نکرده ها و هر گونه پاسخگویی شخص ایشان است که البته باز به تاکید و تصریح تئورسین های انقلاب ایدئولوژیک رهبری هیچ الزام و تعینی به پایین تر از خود ندارد و فقط در قبال خدایی پاسخگو است که صدالبته تاکنون از هیچ بنده اش در عالم واقع سوالی نکرده و فقط در برخی مواقع به فرستاده های اش تشر زده است. در چنین چرخه ای که همه چیز به رهبری رجوی ختم می شود پر معلوم است هر نقدی فقط و فقط باید متوجه ایشان باشد و بس؛ و این که کسی تا این اندازه خود را به تجاهل بزند واقعا در چرخه ای که مجاهدین برای خود وضع نموده نه نمونه و نه نوبر که قاعده و قانون و رویه است. اما این که چرا با چنین قاعده ای آقایان اصرار دارند رهبری را تبرئه و وانمود کنند که منتقدین از اساس هدف انتقادات شان رجوی است البته که کشف تازه ای نیست! اما معلوم است در این میان اتفاقاتی رخ داده که متن های مورد اشاره و برخی دیگر که پیشتر موضوع این قلم بوده، اینگونه زنجیره ای و یومیه موضوع شان شده سپر بلا گردیدن رهبری. این اتفاقات هم البته چیز تازه ای نیست؛ حدیث مکرر است که گفته شده و می شود و خواهد شد.
به این جملات در نوشته آقای خزایی و در واکنش به استعفای دو عضو شورای دقت کنید:
“هر آدم منطقی و منصف این نتیجه را می گیرد که موضوع تنها خداحافظی و خداقوت، “ما رفتیم” و انتقاداتی که به آنها پاسخ داده شده، نیست. … بلکه القای این امر است که، گویا سازمان بزرگ و گسترده مجاهدین خلق، کم کمک باید قبول کنند که در انتخاب رهبر و مسئول اول خود بسیار اشتباه کرده است و همه این مشکلات سخت و صعب مقاومت در مقابل فاشیسم خونخوار، و سونامی های منطقه یی و جهانی و سیاست مماشات و دلال بازی، یا تقصیرمستقیم رهبران مورد علاقه و انتخاب و تأیید آنان است یا در اثر رهبری بد آنها! همین جا باید به صراحت بگویم که این خود توهین فاحشی است به عقل و شخصیت انسانی و سیاسی تک تک مجاهدین و ساکنان اشرف و لیبرتی، که نیم قرن است برای آزادی و رهایی مردم از یوغ ملوکانه و شمشیر ولایی، تمامیت هستی خود را، در کمال انتخاب و آگاهی، سردست گرفته اند. توهینی آن هم در حق مجاهدینی که در ردیف آگاه ترین، با سوادترین و مبارزترین فرزندان ایران زمین هستند. “
حالا دو فراز از مقاله آقای حیدری خطاب به مصداقی در سایت پژواک را مرور کنید:
“حالا از این هماوردی مضحک در دنیای واقعی که بگذریم، تو برای «له و لورده کردن» رجوی، به هیچ کس و هیچ ارزش انسانی و مبارزاتی رحم نکردی. … تمام بچه های سابق زندان و انسانهای شریف و سلحشوری که طی دوره های متمادی، رزم و رنج مبارزه در میدان واقعی (و نه مجازی) را بر زندگی در حاشیه ترجیح دادند، همچون موجوداتی زبون و صُم و بُکم، بارها و بارها تحقیر کردی و به سخره گرفتی. آنها را افراد بی هویتی قلمداد کردی که حتی برای تحمیق خودشان پیشقدم میشوند!“
“تو جفاکارانه هزاران و شاید دهها هزار انسان آگاه و مبارز و دلسوز نسبت به سرنوشت مردم و میهن دربندمان ایران را که بیشتر از سه دهه است در داخل و خارج از کشور و در نوار مرزی و دیگر میادین واقعی مبارزه، جان و جوانی و خانه و زندگیشان را پیشاپیش در گرو “آزادی” گذاشته اند، افرادی فریب خورده و بی اراده قلمداد میکنی و متقابلآ با خودشیفتگی بی مثالی، خودت و لابد همنشین بهار، بر فراز تریبون مجازی میشوید تنها «آزاده» یک نسل!”
در این جملات دو منظور مشخص بیش از هر چیز خودنمایی می کند. اول اینکه به نوعی انگیزه جدایی افراد به کینه و عداوت شخصی تنزل داده و دوم القا شود اتهامات و انتقادات جداشدگان به رجوی توهین آشکاری است به شعور سیاسی افراد حاضر در تشکیلات مجاهدین و شورای ملی مقاومت؛ به بیانی دیگر دفاع از موضع مدعی العموم و حتما هم مدعی می تواند حکم صادر کند، چنانکه کرده اند. اولی منظورش را ۱۳ صفحه تنظیم کرده و آن دومی برای اینکه خیلی به اصطلاح مستند و منصفانه و واقع بینانه و مستدل دیالوگ کند در ۵۳ صفحه. اولی بی پرده و توام با طعنه و کنایه و مطایبه و دومی با لحنی سرزنش آلود و آمیخته با مظلوم نمایی و حق به جانب منظورش را القا می کند. اولی انگار از پشت کوه آمده و دومی انگار از خواب هزار سی ساله بیدار شده و یعنی که نمی داند منتقدین بصراحه و آشکارا رهبری مجاهدین را مسبب هزینه های مانده روی دست جنبش آزادیخواهی ایران می دانند. اولی برای تبرئه رهبری به کیش شخصیت منتقدین بند می کند و دومی روی عواطف مصداقی انگشت می گذارد. هر دو روی یک نکته مشترک انگشت می گذارند و در هیبت کسانی که احساس شان بابت برخی شائبه هایی که خود دامن می زنند جریحه دار شده ظاهر می شوند. از غرور لکه دار شده حامیان و مریدان رجوی توسط منتقدین دفاع سخن می رانند و توپ را در زمین حریفان می اندازند. رفتگان و ماندگان را حجتی بر اثبات حقانیت و درستی رجوی می خوانند، عجبا این که شد همان منطق کلیشه ای که خیلی ها با آن راه می روند و اتفاقات مورد بیشترین عتاب رجوی بوده و هست.
این گونه برخورد و تلاش های مذبوحانه برای بیرون آوردن رجوی از باتلاقی که در آن افتاده تداعی کننده سوال مصداقی از رهبری سازمان است که نقل به مضمون به رجوی می گوید چطور مسئولیت همه چیز در ایران ۷۵ میلیونی مستقیما متوجه رهبری آن است، اما چنین رابطه و قاعده ای بر تشکیلاتی که سراپای اش سه الی چهار هزار نفر بیشتر نیست شامل نمی شود.