خود پرستی و بی لیاقتی تا کجا ؟
نهایتا
کمپ اشرف تخیله شد . پافشاری فرقه در حفاظت از کمپ اشرف و فدای جان
انسانهای بی دفاع در چند حمله به آن محل ؛ از چند منظر قابل بررسی هست .
مسعود رجوی همانگونه که در اطلاعیه قبلی هم اشاره کردم ؛ آرزو میکرد که در
فردای پیروزی خیالی بر حکومت اسلامی ؛ قرارگاه اشرف را بصورت موزه آزادی و
محل بازدید میلیونها ایرانی در بیاورد و هم او بود که میگفت اشرف ناموس
مجاهدین هست . حال اشرف از دست رفت ؛ بعبارتی درست ارزوهای رجوی برباد و
ناموس مجاهدین از دست رفت و بدست مالکی افتاد . درست به همان صورتی که اشرف
ربیعی که در مناسبات اجتماعی ناموس وی محسوب میشود ؛ فدای خودپرستی و شهوت
پرستی و ترسوئی وی قرار گرفت . او اشرف ربیعی را تنها گذاشت و فرار کرد در
آن بحبوحه و اکنون نیز اشرف را گذاشت تک و تنها و بی دفاع در برابر دشمن و
خود در سوراخی قائم شد . برای او ناموس معنی ندارد که ؛ کسی که پهلوان
نباشد ؛ معنی ناموس را نمیداند . کسی دست صدام را ببوسد ؛ معنی ناموس را
نمی داند . برای همین براحتی ناموس را در معرض تعرض میگذارد و خود از این
سوراخ به آن سوراخ بدنبال پناه گاهی برای جان بی مقدارش میگردد . حال این
سوراخ کاخی باشد دوبلکس در هر نقطه از دنیا و یا سورخی باشد همانند محل
اختفاء ارباب سابقش صدام حسین . من زمانیکه به تله ملاقات با ذاکری افتادم ؛
گمان میکردم که همانند تمام انسانهای متمدن و دارای پرنسیپ و اخلاق سیاسی ؛
با هم مذاکره خواهیم نمود و بطور متقابل به سئوالات هم پاسخ خواهیم داد .
ولی یکبار دیگر شاهد افول اخلاق و انسانیت در این فرقه شدم که برای رسیدن
به اهداف نا مقدار فرقه ائی ؛ حاضر هستند تمام ارزشها و معیارها و اصول
انسانی را زیر پا بگذارند و ذره ائی هم صورتشان از قباحت اعمالشان سرخ نشود
. ارزشهای اخلاقی به اندازه ائی سقوط کرده در فرقه که نه تنها خود را ملزم
به پاسخکوئی نمیدانند ؛ بلکه از تمام دنیا هم طلبکار هستند . از همان اول
هم که روی فرقه ها تحقیق میکردم به این نکته اساسی برخوردم که نقطه اشتراک
اکثر آنها در همه حال محق شمردن خویش و باطل انگاشتن دیگران هست . حالا در
جریان کمپ اشرف هم بعد از آنکه پنجاه و دو تن و در حالیکه حتی نتوانستند از
خود دفاع بکنند ؛ در راه خود پرستی و بی لیاقتی رجوی دست از جان شستند ؛
آنجا را تخلیه کرده و تحویل دادند . به این سئوال هم که چرا آنان را بی
دفاع در آن محل ترک کردید که خود دعتوتنامه ائی بود برای حمله به کمپ ؛
پاسخی نمیدهند . قدر مسلم گروههای حمله کننده ؛ چه از طرف نیروهای حکومت
اسلامی باشد ؛ چه نیروهای مالکی باشد و چه انانی که بگفته سپاه پاسداران
رژیم فرزندان کشته شدگان عراقی ؛ این را بخوبی میدانستند که آن افراد
کوچکترین وسیله دفاعی بهمراه ندارند و کاملا بی دفاع هستند . تابلوی کمیک
دراماتیک هم همانا جلیقه های ضد گلوله و کلاه خودها بود که کاملا ناشیانه و
احتمالا با عجله بر تن قربانیان کرده بودند . من سالها هست بطور مطلق
اطلاعیه های فرقه را مطالعه نمیکنم ؛ چرا که جز قصه و حدیث چیزی یافت
نمیشود و سالهای نوری با واقعیات دنیای امروز فاصله دارد . در ماجراء اخیر
هم ؛ تاکید دارند بر بهمراه بردن کلاه خودها و جلیقه ها به کمپ لیبرتی .
ولی چه مورد مصرفی دارد انها وقتی گلوله ها از فاصله نزدیک و بر مغز و چشم و
گلوی افراد شلیک میشود . باز هم با طلبکاری و زمین و زمان را بهم بافتن ؛
همانند تمام اطلاعیه های کلیشه ائی که کسی واقعا حوصله خواندن آنها را
ندارد تلاش کردند از خود سلب مسئولیت کرده و گناه قربانی کردن پنجاه و دو
نیروی بی دفاع را به گردن دیگری بیاندازند . فرقه در تمام این مدتها خود
پرستی و بی لیاقتی رهبر را لاپوشانی کرده و با بازی دادن واژه ها و کلمات و
معیار های حماسی و ملی ما کاری کرده اند که کلمات دیگر معنی و جذابیتشان
هم را از دست داده اند . در اطلاعیه اخیر هم می بینم که مریم خانم دقیقا
کسانیکه را که من اسامی آنان را در اطلاعیه آورده و به دلائل محبوبیت و
قهرمانی آنان اشاره کرده بودم , در آن ردیف کرده است . ولی باز از زمین و
زمان هم طلبکار هست . نماینده سازمان ملل متحد را به جهت گیری و حمایت از
مالکی و حکومت اسلامی متهم میکند و می گوید که جانب مالکی و سفارت آخوندها
در بغداد را گرفته . این موضع گیری اگر اسباب خنده را فراهم نکند ؛ که
اینروزها حوصله آن نیست همانند ترک عادت بموجب مرض هست . اگر ترس از مجازات
حقوقی نبود احتمالا القاب مشمئز کننده ائی را که نثار ما می کنند را به
نمیاینده سازمان ملل نثار می کرد این خانم مریم قجر .
حال که کمپ فعلی و قرارگاه سابق اشرف تخلیه شد ؛ جا دارد که به تاریکخانه های آن هم اشاره ائی کرده باشیم . بامید اینکه زوایای پنهان و تاریک و جنایات مخفی مانده و دفن شده در آنجا برملا گردد . بازرسی و تفتیش کمپ بایستی توسط افراد متخصص و حرفه ائی انجام گیرد . چرا که مخفیگاهها و محل های سری بسیار ماهرانه و از روی محاسبات دقیق ساخته شده است . در مقر رجوی ضمن اینکه پناهگاههای بسیار مجهز ساخته شده ؛ چندین صندوق عظیم هم هنگام ساخت بدانجا حمل شد . صدها میکسر بتون با ترفندهای مختلف بدانجا میبردیم تا نظر کسی را جلب نکند . از مقر وی یک راه مخفی زیر زمینی به سالن اجتماعات حفر شده که امتداد آن تا خارج قرارگاه و ( محل پادگان عراقی ها ) ادامه دارد . یافتن این راه زیر زمینی و مخفی فقط توسط کسانی امکان پذیر هست که بتوانند رموز محل را بازگشائی کنند . برای روشن شدن بهتر مطلب همین بس که هنگام تعبیه عادی سازی محل ؛ من را هم از محل دور کردند و فقط سه نفر از آن مطلع هستند . یکی از آن سه نفر هم یکی بهروز بود که درحمله اخیر کشته شد . این هم ما را به این رهنمون میکند که چرا این صد نفر را با هزار ترفند در کمپ نگاه داشته بودند . با اینکه دهها گزارش ضد و نقیض از جریان حمله و برای مخدوش کردن اذهان بیرون دادند ؛ ولی وجود انفجارها و آتش سوزیها حاکی از ان هست که بسیاری از مدارک محرمانه و طبقه بندی شده را از بین برده اند . با وجود این من معتقدم که هنوز هزاران مدارک محرمانه در کمپ هست و بخصوص در مقر زیر زمینی مسعود رجوی که اشاره نمودم به مدرنترین وسائل مجهز هست . اما موضوع مهم چگونگی دستیابی به آن مخفیگاهها هست ؛ چرا که هم متخصصین عراقی و هم مهندسینی از کره و ژاپن در ساخت آن مخفیگاههای پیچیده مشارکت داشتند . یکی از پیمانکاران عراقی که ترکمن هست و در مراحل مختلف با ما کار میکرد ؛ میگفت وقتی من را به آنجا میبرند ؛ چشمهایم را بسته و تمام قرارگاه را گردانده و بعد از اینکه سرگیجه میگرفتم ؛ صدها متر را هم در زیرزمینها راه می بردند و بعد از آن چشمانم را باز کرده و مورد را نشانم میدادند. به اویادآور شدم حواست باشد که اگر جائی از این موضوع سخنی بر میان بیاوری ؛ کله ات گرفته میشود توسط قائد کبیر . به روایتی خود صدام حسین هم مدتی در آن مخفیگاهها پنهان شده بود چون افسران بلند پایه عراقی از وجود چنین مخفی گاههائی و از طریقه ورود و از رموز آن خبر داشته و تمام نقشه ها در اختیارشان بود .
علاوه بر مخفیگاهها ؛ دهها قبر پنهان هم هست در آنجا . از کسانیکه هنگام فرار ( اکثرا از اسراء پیوستی بودند ) بر روی سیم خاردارها مورد اصابت گلوگه قرار گرفته و به آنسوی سیم خاردار افتاده و در همانجا دفن شدند . در یکی از همین جریان فرارها ابراهیم ذاکری و مهدی ابریشم چی هم حضور داشتند ؛ وقتی ما رسیدیم ؛ لباسهای فرد به سیم ها گیر کرده بود .در حالیکه او را متقاعد کرده بودیم که آرام بیاید پائین ناگهان مهدی ابریشم چی به سمت وی شلیک کرده و او را مورد اصابت قرار داد . شخص در حالیکه ناله میکرد به پشت سیم خاردارها و خارج قرارگاه پرت شد . در اوج خونسردی ؛ مسلسل یکی از افراد همراه را گرفت و مجددا بر او شلیک کرد . سپس گفت در همانجا چال بکنید این ……. را . از این نوع جسدها زیاد دفن شدند در گوشه و کنار قرارگاه . جسد کودک معصومی که بظاهر زیر اتومیبل رفته بود ولی یک قتل عادی بود . مادر رضائی ها شخصا بمن گفت که خیلی تردید دارم که چرا این بچه باید برود زیر چرخ اتومبیل مسئول ؛ که پدر و مادرش در فروغ کشته شده اند . این کودک را هم در انتهای اسکان چال کردند که بطور اتفاقی مادر رضائی ها آنرا دیده بود ؛ چرا که وی نیز دوران تبعید را سپری میکرد در آنجا و روزگارش با سبزی و عدس پاک کردن سپری میشد .
جمشید تفریشی
پانزده سپتامبر دوهزار و سیزده