نکات مهم در پیام مسعود رجوی
بالاخره پس از هفده روز، مسعود رجوی پیامی متنی فرستاد که توسط گوینده سیمای آزادی خوانده شد. متن این پیام هیج جا منتشر نشده است. متن خوانده شده توسط گوینده هم در هیچکدام از سایتهای رسمی و غیر رسمی مجاهدین دیده نمی شود. این رویه تنها چیزی را که می تواند در ذهن هر ناظر متبادر کند این است که کُرک و پَر رهبری عقیدتی ریخته و حتی سایتهای رسمی مجاهدین نیز حاضر نیستند پیامهای او را منتشر کنند.
رجوی در پیام خود مدعی است که تا زمان حمله در اشرف بوده است. این البته بطور ضمنی پاسخی است به تمامی انتقاداتی که می گویند رهبری سازمان چرا نیروها را تنها گذاشت؟ اگر این ادعای رجوی واقعی باشد باید پرسید: آیا از راهی که او فرار کرد نمی شد سایر نفرات نیز فرار کنند تا کشته نشوند؟
رجوی برای اینکه تأخیر هفده روزه خود را توجیه کند میگوید، «در این هفده روز، رژیم به دنبال من و من به دنبال گروگانهایمان بودم» در حالی کاملا واضح و مبرهن است که رجوی پس از این کشتار هیچ حرفی برای گفتن نداشته است. فرمانی که پس از این کشتار داده شد که اشرف تخلیه شود به راحتی قبل از مرگ این ۵۲ نیز می شد داده شود. سئوال مهم از رجوی این است چرا بایستی ۵۲ نفر کشته شوند تا رجوی حاضر شود تن به خروج از اشرف دهد؟
رجوی در پیام خود بصورت کاملا واضح و روشن گفته است که احتمال کشتار وسیع و قتل عام را می داده به همین خاطر در هشتم مرداد ماه یعنی سی و دو روز قبل از کشتار، از همه ساکنان تعهد گرفته است. آیا ظرف این سی و دو روز نمیشد فرمان خروج از اشرف را صادر کرد تا مانع از کشتار شد؟ در متنهایی که از مسئولین کشته شده، تحت عنوان «نقشه مسیر» منتشر شده بخوبی نشان می دهد که رجوی احتمال قتل عام را داده است. حتی رجوی می گوید در شب قبل از حادثه از تحرکات نیروهای عراقی بخوبی میدانستیم که فردا یا پس فردا مورد حمله قرار خواهیم گرفت. اگر چنین است چرا واکنشی نشان داده نشد؟ چرا اطلاعیه ای صادر نشد و تنها اطلاعیه پس از کشتار صادر شد؟ چرا از مجامع بین المللی کمک خواهی نشد؟ چرا نماینده سازمان ملل در جریان قرار داده نشد؟ چرا تلویزیون مجاهدین پخش برنامه عادی خود را قطع نکرد تا وقوع یک حادثه را خبر بدهد؟ اینها سئوالاتی است که رجوی به آن پاسخ نداده است.
پیام رجوی که آکنده از جملات احساسی است تماما روی صحبتش با اعضای تشکیلات است. با بیان جملات احساسی سعی می کند ذهن شنونده خود را منحرف کرده تا به واقعیات صحنه، نپردازد. متنهایی از کشته شدگان در حین پیام خود قرائت می کند که همگی در یک قالب و فرم و در یک روز (هشتم مرداد ـ قریب به یک ماه قبل از حادثه) خواستار ماندن در اشرف به هر قیمت و تا پای جان هستند. در قسمتی دیگر صحنه هایی از صحبتهای برخی دیگر از کشته شدگان را پخش می کند که در حالت صحبت با خود او هستند و همگی دارند بر ضرورت ماندن در اشرف صحبت می کنند.
اسیر در هر صورت اسیر است. چه اسیـر در بند فیزیکی و چه اسیری که به لحاظ ذهنی در حصار یک فرقه قرار دارد. اعتراف گرفتن و تعهد گرفتن از اسیر به هیچ عنوان و تحت هیچ قانونی اعتبار ندارد. اگر قرار است اعتراف نامه و تعهدهای پی در پی یک اسیر معتبر باشد، این همه متن های امضا شده از طرف مجاهدین در بند که پخش شد و پس از گریختن از تشکیلات همه حرفهای متضاد با آنرا مطرح کردند چه می شود؟ همه ما بخوبی از تعهدگیری و امضا گیری در تشکیلات مجاهدین بخوبی آشنا هستیم. ریل کار اینطور است که رجوی از سر شب تا نماز صبح آسمان و ریسمان می بافد، اطمینان به اعضای نشست میدهد که هیچ خطری نیست ورژیم و مالکی و غیره هرگز نمی توانند دست از پا خطا کنند چون قدرت خواهر مریم در خارج بیش از اینهاست. مابه ازای هر اشرف چندین وکیل داریم و الی آخر. از کلام قرآن و نهج البلاغه تا تاریخ و فلسفه و عرفان را به کمک می گیرد. یکی دو ترانه عارفانه هم این وسط پخش میشود، و نهایتا وقت تعهد دادن می رسد. کاغذهایی در بین جمعیت پخش می شود و از آنها خواسته می شود که «نقشه مسیر» خود را بنویسند و «قدر سال آینده خود را رقم بزنند»
حرفهای شعارگونه توخالی زیادی در پیام رجوی گفته می شود که همه آنها مصرف داخلی دارد و مثل همه پیامهای رجوی هیچ پایه منطقی و علمی ندارد. از جمله اینکه: «یک دو سه صد و هزار اشرف دبگر درست می کنیم» رجوی اما مشخص نمی کند که:
ـ این اشرفها کجا ساخته خواهد شد؟ در عراق؟ در ایران؟ در آلبانی؟
ـ با رهبر مخفی و رئیس جمهور در حال عیش و نو ش در کنار رود سن چگونه می شود اشرف ساخت؟
ـ آیا اشرفی که ساخته و سالها به آن پرداخته بود توانست نگهدارد که می خواهد اشرف جدید بسازد؟
ـ با نیروهای وا رفته و سن های بالای ۵۰ سال، که فقط بایستی در فکر رتق و فتق امور خود باشند می شود دوباره اشرف و ارتش ساخت؟
ـ تکلیف استراتژی شکست خورده «ارتش آزادیبخش» چه میشود؟
ـ آیا بایستی دوباره به جنگ «چریک شهری» یعنی تاکتیکی که ۳۰ سال پیش شکست خورد دوباره روی آورد؟ و اگر چنین است با کدام پشت جبهه؟ با کدام نیروی رزمنده؟
ـ آیا بایستی به کارهای سیاسی روی آورد؟ اگر کار سیاسی در برابر رژیم مفید بود چرا این همه کشتار؟ چرا این همه سال این در و آن در زدن و صحبت از مبارزه قهرآمیز؟
رجوی در پیامش شعار «سرنگونی» را میدهد بدون اینکه مشخص کند با کدام استراتژی و با کدام تاکتیک؟ مثل همیشه شعارهای بی محتوا و خالی از پایه و اساس منطقی.
سئوال مشخصی که اکنون برای نیروهای سازمان در لیبرتی مطرح است این است که تکلیف چیست؟ مبارزه چه می شود؟ رهبری کجاست؟
شعار «هزار اشرف می سازیم» که نشد حرف! مبارزه در چه قالب و چارچوبی ادامه خواهد داشت؟ در لیبرتی زیر بمباران و کشتار و بدون داشتن هیچ امکان دفاعی؟
عراقیان به اشرف حمله کردند و کشتار وسیع و بی سابقه انجام دادند بدون اینکه مسئولیت آنرا هم رسمی قبول کنند. آمریکا محکوم کرد و لی در پشت پرده بشدت از این امر استقبال کرد، زیرا قائله اشرف برای همیشه کنده شد. رجوی هم حساب کار خودش را کرد. دید که عراقیها شوخی با او ندارند درست است که رجوی فاتحانه می گفت که «پانزده ضرب العجل مالکی را در هم شکستیم» ولی یکبار این ضرب العجل بسیار برای او سنگین از آب در آمد. اکنون دیگر رجوی می داند که تمامی بدنه تشکیلات در لیبرتی است و هر لحظه امکان این وجود دارد بمباران سنگین و یا قتل عامی با الگوی اشرف صورت بگیرد.
بنابراین:
تصمیم بر ماندن در عراق یعنی تن دادن به قتل عام کامل تشکیلات و پایانی که رجوی برای مجاهدین تصویر کرده بود.
تصمیم به خروج از عراق یعنی فروپاشی تشکیلات و پایان استراتژی «جنگ آزادیبخش» و پایان استراتژی مبارزه مسلحانه و روی آوردن به مبارزه سیاسی با نیروهای باقیمانده
در پیام رجوی به این سئوال پاسخ مشخصی داده نشده است که آیا در عراق می ماند یا خارج میشود؟ کسانی هم که تاکنون به آلبانی و آلمان منتقل شده اند کسانی هستند که مدتها قبل خواهان خروج از تشکیلات شده بودند و سازمان آنها را راضی کرده بود که در تشکیلات بمانند «تا رژیم از آنها سوء استفاده نکند» و سپس توسط خود سازمان به خارج منتقل شوند. ولی تاکنون از بدنه تشکیلات کسی پا به خارج نگذاشته است. باید دید در روزهای آینده، واقعیت های تلخ، رجوی را به کدام سمت هدایت می کند.