پور احمد ( عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین خلق )
ایران ـ استان گیلان
Sunday, September 29, 2013
در تشکیلات مافیایی و مخوف رجوی از طرفی با کنترل ذهن و مغزشویی و از طرف دیگر با اعمال فشارهای روحی و روانی و در صورت لزوم فیزیکی ، مافوق طاقت و توان انسان و در اشل مافوق تصور روی قربانیان خصوصا اعضای ناراضی ظلم وستم رفته است.
در این خصوص اعضای ناراضی قدیمی و با سابقه و مسئول تر ، بسا بیشتر و بطور مضاعف از این نعمت! رهبری مجاهدین برخواردار بوده و هستند و خواهند بود.
وقتی شنیدم حمید صابری نیز ازجمله قربانیان اخیر در درگیری اشرف هست باورم نشد که چگونه و با چه ترفندی رجوی توانست حمید بغایت منتقد و ناراضی را متقاعد کند که بی دفاع و بی سلاح به بهانه فروش اموال بی مقدار در اشرف بماند و النهایه با برنامه ریزی و تحریک عراقیها به اتفاق شماری دیگر به قربانگاه بفرستد.
آشنایی ام با حمید برمی گردد به مقطع طلاق اجباری درسال ۱۳۶۹درمناسبات درونی سازمان که وی قبل از من در سری دوم وارد نشست انقلاب! شده بود و به اصطلاح از آن واقعه عبور کرده بود! یعنی پذیرفته بود که تحت عنوان انقلاب ایدئولوژیک به دستور شخص رجوی و با معرکه گیری مریم قجر از همسرش جدا شده و حلقه ازدواجش را درهمان جلسه تحویل رجوی بدهد و پس از آن به این سری از آدمها اطلاق میشد “انقلاب کرده “!.
به خاطر اینکه خودم درجریان روند همان جلسات مبتلا به همین موضوع بودم و چون متاهل نبودم می بایست هرآنچه از زن و زندگی در ذهن داشتم طلاق می دادم با فشار مضاعفی روبرو بودم و اینجا بود که در حاشیه جلسه از حمید مشاوره خواستم و اینکه بعنوان یک انقلاب کرده از تجاربش استفاده کنم.
ابتدا به ساکن حمید خیلی تقلا و تلاش کرد که مرا سر موضوع انقلاب و طلاق اجباری متقاعد و مجاب کند و لیکن وقتی با مواضع من بیشتر آشنا شد که نمی توانم توجیهات من درآوردی رجوی را سر طلاق اجباری و از هم گسستن خانواده را بپذیرم و هضم کنم النهایه به من گفت کوتاه بیا و مثل خیلی های دیگر ازجمله خودم این بحث درونی را بپذیر و خودت را راحت کن و برای خودت مساله و مشکل ایجاد نکن که عواقب و مشکلاتش برایت خیلی گران و سنگین تمام می شود!
فرقه ها مرزهای غیرقابل عبور ترسیم کرده ، اعضایشان را به طرق مختلف کنترل می کنند و به کسانی که می خواهند فرقه را ترک کنند
تحت عناوین بریده ، مزدور و خائن حمله می کنند
رجوی گفته بود که از این پس تمام مسئولیتها و رده های تشکیلاتی قبلی ملغی و رده تشکیلاتی با موضع مسولیت جدید به کسانی ابلاغ می شود که بتوانند از انقلاب مریم! عبور کرده باشند و عضو سازمان بشوند که با این خط یکروز دیدم که حمید ارتقاء رده یافته و بعنوان فرمانده تیپ سازماندهی شده است! و خودم نیز بعنوان انقلاب کرده در موضع فرمانده دسته سازماندهی شدم.
نه اینکه سازماندهی و ابلاغ رده تشکیلاتی جدید متاثر از عبور افراد از جلسات انقلاب بغایت فرمالیته و بی محتوا بود ، دیری نپایید که حمید سر بحث انقلاب و خصوصا طلاق اجباری همسرش بغایت متناقض شده بود و عملا خلع مسولیت شده و بعنوان عضو یگان پشتیبانی به کارخدماتی مشغول شده بود و طبعا فشار مضاعفی را از جانب سران تشکیلات متحمل می شد.
یادم نمیرود که در سال ۱۳۷۴ در جریان جلسات موسوم به حوض که در واقع دادگاهی بود که اعضای ناراضی به توسط شخص رجوی مورد بازجویی قرار می گرفتند؛ دیدم حمید را سوژه کردند و هرچه توانستند به واسطه جمع به وی با فحش و ناسزا هجوم بردند و مورد آزار و اذیت قرار دادند و چون دیدند حمید کوتاه نمی آید به یک ترفند مزورانه کثیفی متوسل شدند شاید که حمید تحت تاثیر قرار گرفته و به جوال رجوی در بیاید.
داستان بدین صورت بود که ناگهان رجوی به جمع مهاجم که با لمپنیسم تمام متاثر از فرهنگ خودش علیه حمید یقه درانی و فحاشی می کردند ، تذکر داد که شلوغ نکنید چونکه پشت خط از فرانسه از مقر اور مریم را داریم که میخواهد با حمید صحبت کند!
در ادامه جلسه مقداری از التهاب افتاد و همه ساکت شدند تا مریم قجر با سناریوی از پیش تعیین شده بتواند به کمک رجوی آمده و حمید را خام کند. با وجود تقلا و تلاش بسیار زیاد مریم قجر در راستای مجاب سازی ، سوژه جلسه لب ازلب نگشود و زیر بار نرفت. النهایه مریم قجر در منتهای ضعف و زبونی و از سراستیصال به حمید صابری گفت ” یعنی تو بخاطر زن و زندگی می خواهی برادر ( رجوی ) را در صحنه جنگ تنها بگذاری!؟ آیا میدانی کسی که رهبرعقیدتی خودش را تنها بگذارد عاقبت به خیر نمی شود!؟ حال خود دانی و این جمع هست که می بایست برایت تصمیم بگیرند!
صحنه خیلی وحشتناک شده بود و جمع حاضر در جلسه به واسطه سخنان تحریک برانگیز مریم قجر خیلی جری شده بودند و یک نفس و مستمر به سوژه جلسه فحش و ناسزا می دادند و نزدیک بود که با هجوم جمع ، حمید زیر مشت و لگد گرفته شود که رجوی که تا آن لحظه روی صندلی اش لمیده بود وارد بحث شد و سعی کرد از تشنج جلسه بکاهد و در ادامه گفت : که از این پس وی نه یک مجاهد خلق بلکه میتواند بعنوان یک پناهنده! نزد ما بماند ، چونکه ازخارجه خبری نیست که بخواهیم وی در آنجا به زندگی عادی برود!.
حمید دیگر تصمیمش را گرفته بود و از آن تاریخ تا لحظه قربانی شدنش همواره در یگانهای پشتیبانی به کارهای صعب و سخت گمارده می شد و بیهوده از عمرش مایه گذاشت.
