بی خردی رهبران سازمان مجاهدین و بازی با جان انسانها
به مدت ۱:۴۸ ساعت اجبارا صحبت های مسعود رجوی به عنوان آخرین پیامی که بعد از قتل عام مجاهدین در اشرف صورت گرفته بود را گوش کردم یاد روزهای افتادم که در اسارت فرقه مجاهدین بودم و همیشه مجبور بودم و مجبور بودیم که ادعاهای پوچ و توخالی ” از خون مجاهدین در اشرف شعله ها و آتشها بر می خیزد و رژیم ضدبشری را خاکستر می کند.” و حرفهای بی سر و ته و آسمان و ریسمان بافتن ” ما برای نبردهای جنگهای بنیان کن دیگر آماده و آماده تر می شویم.” مسعود رجوی را گوش بدیم و مجبور بودیم همان حرفها را دو و سه بار دیگر گوش بدیم ساعات بسیار زجر آوری که روح و روان انسان را بیمار و مسموم میکرد.
این ویدئو مجموعه ای بود از آخرین پیام و پیام های صوتی قدیمی تر، در یک کلام این یک پیام بسیار خطرناکی بود از تهدید به ادامه قتل و ترور چه منتقدین و مخالفین سازمان مجاهدین و چه اعضای دولت جمهوری اسلامی ” هم جنان که سازمان مجاهدین خلق ایران اعلام کرده است قاتلان جنایتکار در هر لباسی و به ویژه در لباس آخوندی و پاسداری می توانند مطمئن باشند که حساب یک به یک این خونها را هم چون لاجوردی و صیاد شیرازی و آخوندهای دانه درشت دیگر پس خواهند داد.” از این خطرناک تر به کشتن دادن ۳ هزار ساکن باقی مانده در لیبرتی با فرمان “فدایی” شدن و استمرار باقی ماندن در عراق است.
باید از مسعود رجوی پرسید در عراق و لیبرتی ماندن و “فدایی” شدن و کشته شدن با دست از پشت بسته اگر خوب است چرا خبری از خود تو در این صحنه ها نیست از قدیم گفتن مرگ خوب است ولی برای همسایه، دلیل این همه بی خردی از کجاست؟
واپس ماندگی فکری و بدور ماندن از نگرش فکری جامعه ایران و نسل جوانی که از بی خردی و جنگ طلبی رهبران و سیاست مدارها خود خسته شده و زندگی در یک حصار بدون هیچ گونه کنتاکت با جامعه ایران اصلی ترین عامل از دورخارج شدن سازمان مجاهدین از چرخه تحولات جامعه ایران است.
سال ۲۰۰۳ وقتی که اعضای مجاهدین برای اولین بار با خانواده ها در ارتباط قرارگرفتند با چیزی نو روبرو شدند بعد از ۲۵ الی ۳۰ سال غار نشینی تحولی بزرگ در پدر و مادر و خواهر و برادران خود می دیدند و بعضا اینها را به عنوان جک در درون تشکیلات سازمان مطرح می کردند که گویا چقدر از جامعه ایران قطع و بی اطلاع هستند. یادم می آید یکی از بچه ها از استان لرستان مادرش به دیدن او آمده بود بعد از ملاقات برایم تعریف می کردم که مادرش از کامپیوتر و موبایل و ایمیل حرف میزد و اینکه مادرش پیرزنی است که در روستا زندگی می کند او تا این حد در دنیای مدرن و ارتباطات قرار دارد ولی ما با همه ادعاهای مان حتی موبایل را یکبار از نزدیک ندیدیم.
بگذریم سخن در این باره بسیار است. بخشی از این ویدئو فیلمی است از صحبت های مسعود رجوی با دکتر وحید (جواد احمدی یکی از کشته شده های قتل عام اشرف) بود که در آن مسعود رجوی با کلی سفسطه و دلیل های صد من یک غاز که افراد بیمار نباید به بیمارستان بروند و نباید با دکترهای عراقی در ارتباط قرار بگیرند و همه درمان ها حتی عمل جراحی باید با همان امکاناتی که در اشرف وجود دارد انجام بشود و از اصطلاح “بی شکاف” که معنی آن را ما جدا شده ها بخوبی می دانیم استفاده کرد این یعنی مرگ بیماران و مجروحان و مصدومان است حرفی که من از ۳ سال پیش می گفتم که چگونه با جان بیماران و مجروحان بازی می کنند که آنان در درد و رنج و بیماری بمیرند من دوباره یاد فرهاد افتادم که او به همین دلیل در اشرف فوت کرد پای فرهاد از چند ناحیه شکسته بود و دکتر وحید طبق دستور مسعود رجوی از انتقال او به بیمارستان آمریکایی و یا عراقی ممانعت کرد و خودش (که هیچ تخصصی در این باره نداشت) پای فرهاد را در اشرف عمل کرد پای فرهاد عفونت کرد و بعد از چند ماه در و رنج که عفونت به خونش سرایت کرده بود فوت کرد. مسئول مرگ فرهاد و بقیه بیماران و مجروحان مسعود رجوی است.
همیشه گفته ام که آرزو دارم که مسعود رجوی زنده و سالم بماند تا در یک دادگاه عادلانه پاسخ گوی این جنایات باشد خواهیم دید که آیا آن روز نیز “بی شکاف” خواهد بود؟!