محبت مادر نسبت به
فرزندش آنقدر زیاد است که همیشه و در همه حال دوست دارد برای پیشرفت فرزندش
دعا کند و با چشمانش ترقی و کمال او را ببیند. دل او آنقدر پاک و زلال است
که کمتر می شود کدورتی به خود بگیرد و ناراحتی از فرزندش را عقده کند.
اما گاهی هم می شود که دل ظریف و لطیف او آنچنان می شکند که آهش به آسمان
می رود و دردش گریبانگیر فرزند عزیزتر از جانش می شود. معمولا مادران حتی
در مواجهه با چنین شرایطی دلشان نمی آید که فرزندشان را نفرین کنند و علیه
او از خداوند درخواست عذابی داشته باشند. اما باید دانست که به همان اندازه
که دل مادر همچون دریا وسیع است و میتواند ناملایمات را در خود هضم کند،
همچون گل ظریف و شکننده است.
اگرچه صرف قدم گذاشتن در وادی بی احترامی به والدین تاثیرات و پیامدهای
مخرب فراوانی را بر زندگی مادی و معنوی انسان خواهد گذاشت اما باید دانست
که این تاثیرات مخرب هنگامی به اوج خود می رسد که نَفَس از سینه مادر برون
آید و به دادستانی از بی احترامی فرزندش او را نفرین کند. گویا که در چنین
شرایطی خود خداوند دادستان او خواهد بود و بی شک هیچ کس هم جلودار چنین
دادستانی نخواهد بود . در چنین شرایطی است که دل شکسته او غوغا می کند و
دعای سوزان او بر مسند می نشیند. برخی از روایات، داستانهای شگفتی را در
این زمینه برای ما نقل کرده اند تا شاید از سرنوشت نامیمون گذشتگان عبرت
گیریم و این نکته پراهمیت را برای همیشه آویزه گوش هایمان کنیم.
حال
این شرایط و شکسته شدن دل مادران پیر اعضای فریب خورده در فرقه رجوی نمود
پیدا کرد. مادرانی که با هزار امید و آرزو و تحمل سختی راه خود را به جلوی
درب قرارگاه اشرف می رساندند ، تا بتوانند دیداری با جگر گوشه هایشان داشته
باشند ، اما با فحش و ناسزا و سنگ پراکنی روبرو می شدند . این مادران پیر و
سالخورده با هزار امید و آرزو فرزندانشان را بزرگ کرده اند تا در دوران
پیری عصای دستشان باشند اما از آنها جوابی شنیدند که واقعا دل هر مادری رو
به در می آورد: فرزندان یا نیروهای سازمان به دستور فرماندهان قرارگاه
شیطانی رجوی با شعار « ننگ ما ننگ ما فامیل الدنگ » ما مرحمی بر قلب زخمی
خانواده ها گذاشتند که سرشار از نمک بر روی زخم بود .
این
مادران از صبح تا شب و در روزهای متوالی در پشت سیم خاردارهای اشرف نظاره
گر فحاشی ها و هتک حرمت ها توسط افراد سازمان و فرزندانشان نسبت به خودشان
بودند. و اینجا بود که نفرین مادران اجابت شد و همه دیدیم که چگونه نفرین
مادران رنج کشیده گریبان سازمان و فرماندهان فرقه رجوی رو گرفت آنها را
آواره کرد و قرارگاه شان هم نابود شد .