وطن فروشی: هم استراتژی هم تاکتیک (۱۰)
یادی از یاسر عرفات و قیاسی مع الفارق
در همین روزها سالروز درگذشت یاسر عرفات سر می رسد. وی در ۱۱ نوامبر ۲۰۰۴ بر اثر بیماری مرموزی در بیمارستانی در حومه پاریس جان باخت. تحقیقاتی که از سال گذشته توسط ۴ هیئت حقیقت یاب بین المللی در مورد علت مرگ وی تشکیل شد، این روزها گزارش خود را منتشر خواهد کرد و همه شواهد بیانگر این حقیقت است که وی در اثر مسمومیت ناشی از ماده رادیواکتیو پلونیوم ۲۱۰ به قتل رسیده است.
در مروری با خود درباره جنبش حق طلبانه مردم فلسطین ، نشیب و فرازهای آن و نقش بی بدیل رهبری یاسر عرفات و شخصیت او بی اختیار دچار یک ” قیاس مع الفارق ” شدم که مدت زمانی فکرم را به خود مشغول نمود. آری، با پوزش از آن روان شاد و خوانندگان عزیز، عرفات را با مسعود رجوی مقایسه کردم. یکی ، رهبر انقلابی و وطن پرست فلسطینی که با تمام وجود عاشق مردمش ، عاشق وطنش و عاشق و وفادار به رزمندگانش بود و در تمامی دهه های رهبری جنبش فلسطین همواره در خطیرترین مقاطع مبارزه در نوک جبهه و دوشادوش رزمندگانش قرار داشت و … و دیگری، رجوی که درست در نقطه مقابل ابوعمار قرار دارد. کسی که در سرفصلی ترین و خطیرترین مقاطع همیشه از صحنه فرار کرده و در عوض نیروهای وفادار به سازمانش را دم تیغ داده است و همین نیروها را به فجیع ترین شکل ممکن سرکوب کرده؛ هیچ نشانه و بویی از میهن پرستی و وفاداری به ایران و ایرانی در وجودش باقی نمانده و همیشه با ” حاضر حاضر ” گفتن آماده به خدمت درآمدن برای مزدوری برای دشمنان رنگارنگ میهنمان بوده و هست.
سازمان “فتح” ، به رهبری یاسر عرفات از سال ۱۹۷۰ مبارزه علیه اسرائیل را عمدتا از لبنان برنامهریزی و یا اجرا میکرد و درواقع پس از سپتامبر سیاه، در این دوران لبنان آخرین کشور همجوار اسرائیل بود که فتح در آن نیروی مسلح و پایگاه داشت. در ششم ژوئن سال ۱۹۸۲ ارتش اسرائیل با هدف شکست و نابودی رهبری و رزمندگان فتح به لبنان حمله برد.
پس از درگیریهای خونین نظامیان اسرائیل به بیروت وارد شدند و بخش مسلماننشین غرب بیروت را به محاصره خود درآوردند.جنگی خانگی درگرفت و شهروندان بیروت و به ویژه ساکنان اردوگاه های آوارگان فلسطینی را با شرایط بسیار سخت و ناگواری روبرو ساخت. در آن شرایط رهبری انقلاب فلسطین یاسر عرفات – علیرغم تهدیدات جدی جانی بر علیه خودش ء خود در بیروت و جبهه نبرد در سنگر رزم در کنار و دوشادوش رزمندگانش قرار داشت و از پیش حاضر به ترک بیروت نبود. وزیر دفاع وقت اسرائیل آریل شارون در این عملیات نابرابر در پی قتل عرفات بود و شارون بعدها تاسف خود را از این که نتوانسته عرفات را همان روزها در بیروت به قتل برساند ابراز داشت.
بر اثر فشارهای بین المللی علیه ادامه جنایات و کشتار ارتش اسرائیل، اسرائیل درنهایت خواستار خروج رزمندگان جنبش فتح از لبنان شد. در پی سلسله مذاکراتی قرار بر آن شد تا سربازان فرانسه، ایتالیا، بریتانیا و آمریکا به منطقه اعزام شوند و کنترل غرب بیروت را به دست گیرند و خروج رزمندگان فتح با نظارت آنان تحقق پذیرد.
جالب اینکه در همین زمان “برادر مجاهد رهبر معمر قذافی ” – رهبر وقت حکومت لیبی – در پیامی خطاب به رزمندگان فلسطینی در لبنان از آنان خواست تا به ننگ تسلیم و ترک لبنان دچار نشده و همگی خودکشی کنند!
در پاسخ به قذافی و مُهملات مشابهی از این دست ، عرفات از سنگرش در بیروت پیامی قاطع در ستایش از رزمندگانش فرستاد و با انتقاد از انفعال و بی عملی بسیاری از حکام کشورهای عربی در این ماجرا، یادآور شد که هیچ ارتش عربی نتوانسته در برابر حملات اسرائیل چنین مقاومت طولانی و حماسی را رقم بزند که رزمندگان فتح در آن پیکار خونین در تاریخ به ثبت رسانده بودند. او به دنبال نجات سرمایه های اصلی جنبش فلسطین – یعنی رزمندگانش – بود و تا حصول اطمینان از اجرای طرح خروج نیروهایش، خود پیشقدم ِ ترک بیروت نشد. عرفات در بخشی از پیامش گفت: ” من مسئولیت این سفر طولانی را با شما به عهده می گیرم. من به شما قول میدهم که راهمان را ادامه خواهیم داد، تا زمانی که کشور مستقل خود را که پایتختاش بیت المقدس است تاسیس کنیم. “
اولین گروه سربازان بین المللی در تاریخ بیست و یکم ماه اوت به لبنان وارد شدند و قرار شد تا در سیام اوت انتقال نفرات جنبش فتح با نظارت این نظامیان بین المللی انجام گیرد. عرفات نیروهایش را به تونس، یمن جنوبی، مصر و دیگر کشورهای عرب منتقل کرد.
بنا به گفته همرزمان نزدیک به عرفات، وی حداقل از ۱۴ عملیات ترور و سوقصد توسط اسرائیلی ها جان به در برده بود. ولی با وجود همه این تهدیدات واقعی و در مقام رهبری جنبش فلسطین وی هیچ وقت حاضر نشد که صحنه را ترک کرده و به ” غیبت صغرا و کبری” برود و به عبارتی از ترس جان خود، جاخالی کند. یا در ماجرای نبرد کرامه، ” ابو ایاد ” در خاطراتش گفته پس از کسب اطلاع از حمله قریب الوقوع نیروهای اسرائیلی و با وجود اصرار رزمندگان فتح برای به پشت جبهه فرستادن رهبرانشان، اما یاسر عرفات (و ابو ایاد ) در جبهه باقی مانده و با حدود ۴۰۰ رزمنده در برابر ۱۵ هزار نیروی زرهی و پیاده اسرائیلی جنگیدند. راستی در آن تابستان ۱۹۸۲ مگر عرفات که لنگرگاه جنبش فلسطین بود نمی توانست با توجیهی خیلی ساده به سهولت از بیروت عقب نشینی کند و بگریزد و مخفی شود ( و بعد با تحریک دشمن و ” بیا بیا ” گفتن شرایط قتل عام رزمندگانش را فراهم کند) ؟ یا سالها پیشتر وقتی ۳ روز قبل، از هجوم همه جانبه ارتش اسرائیل به کرامه (اردن) با خبر شد، مگر نمی توانست پس از تاکید و درخواست رزمندگانش ، کرامه را به قصد عَمان ترک کند؟ اینها تنها ۲ مثال از بسیار نمونه هایی است از یک رهبر اصیل و واقعی با خصایل انسانی و پرنسیب های انقلابی و مردمی … خصایلی که نمی توان و نباید از یک دجال مذهبی و فرقه گرا ، یک شارلاتان سیاسی ، یک شخص کذاب و منحط ، یک پدرخوانده مافیایی بی وجدان و یک دیکتاتور شقاوت پیشه مانند رجوی انتظار داشت.
حال، تنها همین و فقط همین سرفصل خطیر از تاریخ جنبش فتح در ۱۹۸۲ در بیروت و نقش و حضور رهبری عرفات را مقایسه کنید با سرفصل اشغال عراق توسط نیروهای امریکایی در سال ۲۰۰۳ و وضعیت فرقه رجوی ، فرار خائنانه و خفت بار رجوی ها از صحنه و “کانون استراتژیک نبرد” ، تصمیم گیریهای فاجعه بار رجوی از آن پس تاکنون، “طعمه ” و گوشت دم ِ توپ قراردادن و به مسلخ فرستادن نیروهای اسیرش در اشرف ، مانع شدن از اجرای تمامی طرح های خروج از عراق و … البته واقعیت این است که در جریان حمله اسرائیل به لبنان در ۱۹۸۲ هدف شخص عرفات و رزمندگان فلسطینی بودند و مخاطراتی که یاسر عرفات و سازمانش در آن قرار داشتند قابل مقایسه با شرایط فرقه رجوی و شخص او در ۲۰۰۳ در عراق نیست. در حمله و اشغال عراق ، رجوی و فرقه اش “هدف” امریکا نبودند. نیروی اشغالگر بارها خواستار خروج اعضای این فرقه از عراق شده بود و همواره حفاطت آنها را هم برای ۷ سال بر عهده داشت.
یاسر عرفات علیرغم چند دهه مبارزه بی امان و رهبری انقلاب فلسطین ( او در سال ۱۹۵۹ از بنیانگذاران سازمان فتح بود و پس از پایه گذاری سازمان آزادیبخش فلسطین ، در ۱۹۶۹ به دبیرکلی آن برگزیده شد و سپس در ۱۹۹۶ به عنوان نخستین رئیس حکومت خودمختار فلسطین انتخاب شد )، و با وجود محبوبیت فوق العاده اش در میان فلسطینی ها ، اعراب ، ایرانیان و سایر مسلمانان و شناخته شدگی داخلی، منطقه ای و بین المللی اش، هیچگاه دچار توهم ، کیش شخصیت و خوی دیکتاتوری نشد و در پی برقراری سرکوبی و ترور در تشکیلات فتح و یا طیف وسیعتر سازمان آزادیبخش فلسطین برنیامد. (مقایسه کنید با کیش شخصیت بیمارگونه و مالیخولیایی رجوی ، راه اندازی بساط فرقه گرایانه در تشکیلات توسط وی و دیکته کردن و انحصار طلبی او در شورای دست سازش که صدای اعتراض ته مانده های شورایی اش را هم درآورده و …).
در جریان یکی از نبردهای نظامی که طی آن به نیروهای فتح ضربه سنگینی وارد آمد، یاسر عرفات که در جلسه ای در اینباره مورد انتقاد قرار گرفته بود، ساعت ها از خود انتقاد کرده و مسئولیت آنرا پذیرفت و تقصیر را – همانگونه که همیشه روش کار دجالگرانه و طلبکاری وقیحانه رجوی است – به گردن رزمندگان فتح نیانداخت. همه بیاد داریم که پس از شکست عملیات سرنگونی فروغ جاویدان ( به عبارت دقیقتر “دروغ جاویدان”)، و با وجود حداقل ۱۳۰۰ کشته و صدها مجروح برجای مانده، مسعود و مریم رجوی با وقاحتی بی نظیر و بیشرمی تمام تقصیر شکست را به گردن نیروهای کشته شده و مجروح و زنده انداختند و با همین توجیه زمینه را برای انقیاد کامل همین نیروهای بازمانده و درمانده و سرکوبی آنها در مداری شدیدتر را مهیا کردند.
رجوی به دلیل کیش شخصیت جنون آمیزش بسیار حسود و در عین حال کینه جو هم هست و درقیاس شیزوفرنیک خود با رهبران جهانی، چشم دیدن عرفات را هم نداشت. منجمله او و مریم رجوی بارها در نشست ها علیه یاسر عرفات ” گَند گاو چاله دهانی ” کردند. به عنوان مثال در چند نوبت رجوی در مورد پذیرش پیمان اسلو توسط عرفات و یا تشکیل دولت خودگردان فلسطینی به وی مارک “خیانت” و “سازش ” میزد. ناگفته مشخص است که هوشیاری سیاسی و مهارت های دیپلماتیک عرفات باعث شد دربرابر توطئه ها، تندبادهای منطقه ای و تحولات جهانی، کیش و مات نشود و با درک تغییر اوضاع ژئوپولوتیکی ، در راستای هدف نهایی تشکیل کشور مستقل فلسطین، راه حل های گوناگونی برای نیل به هدف مقطعی (یعنی تاسیس حکومت خودگردان فلسطینی) ارائه دهد و به نتیجه برسد.
در مقابل ، از هارت و پورت های رجوی که بگذریم، وی به دلیل کیش شخصیت مالیخولیایی و به خاطر بار مذهبی و صفت خداگونه ای که به خودش داده است، فاقد هر نوع بینش دینامیک سیاسی – استراتژیکی بوده و همین دگم اندیشی و نخوت بیمارگونه او از یک طرف و انتقادناپذیری و عدم اعتراف به اشتباهات فاحشش از سوی دیگر، در طی سالیان ولایت او بر فرقه و به ویژه در ۱۰ ساله پس از اشغال عراق نتایج فاجعه باری را خلق کرده است. زیرا مانند هر دیکتاتور تمامیت خواهی ، رجوی نیز نه می تواند و نه می خواهد تغییر اوضاع ژئوپولتیک عراق و منطقه را دریابد.
یک فقره دیگر از ” گَند گاو چاله دهانی ” علیه یاسر عرفات را هم از زبان مریم رجوی بشنوید. وی تحلیل می کرد که علت ” سازش ” عرفات ازدواج او با ” سُهی ” است و این نشانه بریدگی عرفات از مبارزه است! آخر این موجود (مریم رجوی) در مُهملاتی که به عنوان آموزشهای ایدئولوژیک سرهم بندی می کرد و به خورد جماعت فرقه می داد؛ هرگونه ازدواج در هر کجای دنیا را ممنوع و مردود می دانست و همه زنان جهان را – تکرار می کنم همه زنان جهان را ! – در حریم و حرم مسعود رجوی می دید. وی این تئوری چرکین خود را نیز درون این فرقه با برگزاری مراسم عقد دسته جمعی و با جفت گیری زنان شورای رهبری برای رهبر و همسر فاسد و فاسقش جامه عمل پوشاند.
حال همه می دانند درست برعکس مسعود رجوی که از زمان آزادی از زندان در دی سال ۱۳۵۷ تا اوائل سال ۱۳۶۴ در طی حدود ۶ سال ۳ بار ازدواج کرد ( و از ۱۳۷۲ به بعد هم که سِری به سِری زنان نگون بخت در فرقه را به عقد خود در آورد)، عرفات به دلیل مبارزات سیاسی و عشق و علاقهاش به مردم فلسطین تا ۶۱ سالگی ازدواج نکرد. اما باز درست در نقطه مقابل رجوی، عرفات هیچ وقت مانع از ازدواج رزمندگان و کادرهای فتح هم نشد و فرمان طلاق های اجباری هم صادر نکرد. برخلاف دجالگریهای رجوی، عرفات پس از ازدواج با همسرش ” سُهی ” وی را که مدتی در روابط عمومی سازمان آزادیبخش فلسطین فعالیت می کرد و سپس مشاور اقتصادی عرفات بود را به عنوان “همردیف رهبری ” اعلان نکرد و کودتایی را تحت نام انقلاب ایدئولوژیک برای حذف و خلع همقطاران خود به راه نیانداخت.
در ادامه سقوط و انحطاط رجوی و کاسه داغتر از آش شدنش برای فلسیطن و دهن دریدگی این زوج شقاوت پیشه علیه یاسر عرفات، طنز روزگار را بنگرید که رجوی چگونه سالهاست به دنبال مزدوری برای لابی اسرائیلی در امریکا و موساد و امثال ناتانیاهو برای بمباران ایران است…
تفو بر تو ای چرخ گردون، تفو …
فرزاد ایراندوست – وین
۱۸ آبان ۱۳۹۲ – ۹ نوامبر ۲۰۱۳