سخنی با نقد پردازان مجاهدین خلق (فرقه رجوی)
بعد از سلسله مقالات مستند و روشنگرانه آقای جمالی گویا که خیلی باعث آزار نقد پردازان مجاهدین شده است و بخصوص که ایشان خود کسی است که نه هم نسل من بلکه هم نسل مسعود رجوی است.ایشان با تحلیل ها و بازگشایی بسیار روشن و به تعبیر من نگاه جدیدی به وقایع گذشته در درون تشکیلات مجاهدین واقعا روشنگری بسیار ارزشمندی کردند. یکی بررسی ریشه های مجاهدین و دیگری نگاه کاملا علمی و غیر مغرضانه به انقلاب درونی مجاهدین موسوم به انقلاب ایدئولوژیک باعث شدند که نقد پردازان هوادار مجاهدین به میدان بیایند. مقاله آقای علیرضا یعقوبی دریکی از سایت های تابعه مجاهدین به اسم اتحاد انجمن ها برای ایران ازاد به چاپ رسیده است. این مقاله که به نظر میرسد دنباله دار باشد با شیوه مجاهدی کاملا ابتدا تهمت زده و میگوید”اما آقای جمالی تلاش نموده است که متأثر از آنچه که در رژیم ولایت فقیه و قوه قضائیه آن جریان دارد به تقلید از سکه رایج این روزها در بین اضداد مجاهدین، نقش قاضی، مدعی العموم و شهود را یکجا ایفا نماید” حال توجه کنید بدون مقدمه گفته است این حرفهای اضداد مجاهدین است و هر کس هم اضداد مجاهدین است فرقی با قوه قضائیه رژیم ندارد. خوب شد که زنده ماندیم و نظریات کاملا مستحکم ایشان را شنیدیم و بعدا هم خواهیم شنید. برای ثبت تاریخ اگر یک نفر از مسولین یا قلم زنان سازمان بتواند جواب علمی آقای افشار بدهند من شخصا برای اثبات آن از هیچ اقدام فرهنگی فروگذار نخواهم کرد.
اما بررسی مقاله انتقادی میتواند خیلی خالی بودن دست این قبیل نگارننده ها را باز کرد. آقای یعقوبی بدون اینکه توجه کنند که کشور ما درگیر یک ساختار سیاسی و مذهبی است که حاصل عمل همین حضرات رهبری مجاهدین در دانشگاه تهران برای برگزاری کلاس تبیین جهان کذایی و بهانه ای برای انقلاب فرهنگی در همان اوان انقلاب ۵۷ شد. حال نگاه کنید که ایشان با افتخار کلاس تبیین جهان را چگونه تحلیل میکنند”گزافه نیست اگر عنوان شود که بعلت ارائه همین دیدگاهها از جمله برگزاری کلاسهای تئوریک «تبیین جهان» در دانشگاه صنعتی شریف تهران و ارائه آن بحث ها بشکل نوار ویدئویی در سطح کشور و ارتقا دانش و آگاهی های ایدئولوژیک و سیاسی مردم در پس آن بوده است ک ه خمینی تنها راه چاره را در «انقلاب فرهنگی» چماقداران برای به محاق تعطیلی کشاندن دانشگاهها تا تعیین تکلیف نهایی گروههای سیاسی و در صدر همه مجاهدین دید، همچنین نگارنده از پراتیک سازمان هم بخوبی آگاهست،لذا سعی می کند با اشراف به منابع تئوریک و مراجعه به پراتیک سازمان مجاهدین خلق ایران، دیدگاه آقای جمالی را در نقد و بررسی با هموطنان به اشتراک بگذارد.
حال باید گفت کشاندن مذهب به سیاست یکی از خدمات ارزنده رهبری مجاهدین بوده است و درنگاه دیگر باید گفت چه آگاهی بخشی دراین تبیین بوده است حال که بیش از سه دهه گذشته است دیگر نباید مشکل باشد جمع بندی کرد. سوال از آقای یعقوبی اینست که اگر این همه مطالب آموزشی و روشنگرانه و بی مانند بجا مانده از مجاهدین بوده است بگویید نتیجه چه بوده است. آیا میتوانید چند مقاله یا کتاب معرفی کنید که از مجاهدین چاپ شده باشد و با خواندن آن نگاه و تحلیل و آموزش جدیدی برای بهتر زیستن در آن باشد. آیا راههای کاربردی که مجاهدین در مبارزه سیاسی در سی ساله گذشته ارائه داده اند علت به ثمر ننشستنش جدا شده های مجاهدین بوده است. آیا استراتژی مسلحانه جوس و اساس تئوری مجاهدین از آغازتا کنون نبوده است؟ خوب بفرمایید که شما دوره تحصیل تابعیت بین المللی گذارنده اید کدام کمک مجاهدین به خلق قهرمان در نوشته های اقای افشار وسایرین که عمر وجوانی و سرمایه و همه چیز خودشان را در سازمان گذرانده اند نگاشته نشده است؟!
حال نگاه کنید شما که تحصیلات عالیه دارید درباره موقعیت کنونی مجاهدین نظرتان این است”در جبهه جهانی مبارزه علیه بنیادگرایی مذهبی و امپراطوری فراملی، بنظر نگارنده سازمان مجاهدین خلق ایران از پیشقراولان آن می باشد که چه در سطح بومی با پدرخوانده «بنیادگرایی مذهبی» چنگ در چنگ است و چه در ابعاد جهانی به افشای تمام عیار مماشاتگران و سازشکاران با «بنیادگرایی مذهبی» مشغول است و بهای مبارزه خود را هم به بهای گزاف پرداخته و نمونه آخر آن شهادت ۵۲ تن از اعضای مستقر این سازمان در شهر اشرف است که قربانی جنایت «بنیادگرایی مذهبی» حاکم بر ایران و مماشاتگران بین المللی شدند”
واقعا یک بار دیگر مطلب خودتان رو بخوانید و توجه کنید که شما میدانید رهبری مجاهدین رسما در جنگ سوریه از بنیادگرایان و نه اپوزسیون حمایت کرده است. در عراق با هر گروهی که با مالکی مشکل داشته وحدت کرده اند. شما هرگز در درون تشکیلات مجاهدین نبودید تا معنی خفه کردن حرف ونظرتان را بفهمید. حال شما تحلیل میکنید کشته های اشرف کار مماشات گران بوده و بهای مبارزه با بنیادگرایی بوده است. اگر این را شخصا نوشته اید به یاد داشته باشید که تاریخ همیشه بر خلاف نظر شما مثل قبل نیست که براساس حدس و گمان باشد. که هرکس بخواند و قضاوت کند. چون الان دیگر وقایع بسیار خوب ثبت خواهد شد و کمتر ازیک دهه یا دو دهه نمیگذرد همه چیز روشن میشود. اما اگر برای شما روشن نیست بدانید از چند سال قبل همه طرفهای بین المللی درباره اشرف هشدار داده بودند و اگر شما فکر میکنید گذاشتن صد نفر در بیابانی بدون حفاظت چنگ درچنگ شدن با بنیادگرایی مذهبی است بسیار باید روشن باشد که دل هر خواننده ای را به درد خواهد آورد که ماله کشی بر روی اشتباهات خطی و تاکتیکی خودش گناهی نابخشودنی است. به هر روی آنچه مقاله شما در مقام پاسخگویی به آقای جمالی آمده است هرگز کلمه مستندی نیست و نتوانسته اید توجهی جلب کنید.شما اگر خبرندارید بدانید جریان حاکم در مجاهدین یک جریان بسیار شناخته شده است. شما فکر میکنید وقتی ما میگوییم فرقه و باند از روی غرض ومرض است. شما باید بدانید بیشتر از هشتاد درصد نفرات بالای سازمان به دلیل ارتباط خانوادگی با یکدیگر فامیل هستند. در ضمن از سال ۱۳۷۲ که رسما شورای رهبری سازمان بدون هرگونه رای گیری و توسط رهبری انتخاب شد تا به امروز همانها هستند و هر کسی هم به آنها اضافه شده با اثبات چاکری و بی چون چرا بودن ترفیع درجه گرفته اند. جهت اطلاع در اشرف در ده سال پیش هیچ برابری وجود نداشت. کلیه فرماندهان بالایی سازمان و شورای رهبری در اشرف با خودرو لانسر تردد داشتند به ماهواره و اینترنت دسترسی داشتند و تلفن شخصی داشتند. این دیگر تاریخ نیست که بتوانند دیگران قضاوت کنند. این درحالی است کسانی مثل من بیشتر از پانزده سال اسامی خانواده خودم را فراموش کرده بود. به هر حال خوشحال میشویم ادامه مقالات شما را ببیینم و چالش کشیدن را از شما یاد بگیریم.