سخنان آقای محمدعلی توحیدی در سیمای آزادی بیشتر به یک شوخی بی مزه شباهت دارد تا یک تحلیل سیاسی واقع بینانه! به نظر می رسد آقای محمدعلی توحیدی از الفبای سیاست چیزی نمی داند که چنین به تصویرپردازی غیرواقعی از مسائل و رویدادهای سیاسی مربوط به ایران می پردازد! در واقع آقای توحیدی بین واقعیت و توهم گم شده است. او همچنان به کلیشه های ذهنی مسعود رجوی رهبرعقیدتی خود باور دارد و متاسفانه از حداقل دانش سیاسی و یک ذهن تحلیل گر نیز بی بهره است. چراکه در مناسبات قرون وسطایی مجاهدین امکان مطالعه و تفکر از همه اعضای مجاهدین سلب شده است و آنان در یک شرایط استاندارد و فیکس که ساخته و پرداخته ذهن بیمار رهبرعقیدتی مجاهدین است محبوس مانده اند. بنابراین از درک ساده ترین و بدیهی ترین مسائل و رویدادهای پیرامون خود محروم و ناتوان هستند.
براستی چرا اعضای مجاهدین در سطوح تشکیلاتی متفاوت از اعتماد به نفس برخوردار نیستند!؟ چرا آقای محمدعلی توحیدی از تحلیل واقع بینانه مسائل و رویدادهای عرصه سیاست درمانده و عاجز است؟ سخنان وی در سیمای به اصطلاح آزادی ثابت می کند اسیر توهمات ذهنی است و سخنانش به هیچوجه ریشه در واقعیت ندارد!؟

ریزش و فروپاشی در فرقه رجوی به دلیل تفکر انضمامی ، دگماتیک و سنیزه جویانه رهبران آن امری محتمل و اجتناب ناپذیر است
از سی خرداد سال ۶۰ رهبری و سران مجاهدین خلق دچار توهم سرنگونی نظام سیاسی حاکم بر ایران بودند. آنان وعده سرنگونی را قریب الوقوع می پنداشتند!! حال ۳۲ سال گذشته است. در سال های اخیر رژیم ایران با قدرت های غربی و ابرقدرت امریکا در کشاکش و سرگرم رایزنی و مذاکره بوده و است، در این میان قدرتهای غربی بر اساس تحلیل واقع بینانه از شرایط اجتماعی ایران و تحلیل اصولی جایگاه نظام سیاسی حاکم بر ایران به این نتیجه رسیدند که رویارویی با ایران بزرگ ، فرصت های از دست رفته بسیاری را برای آنان به بار آورد ، پس سعی کردند با درک و فهم صحیح رویدادهای منطقه و نقش پر نفوذ و مهم ایران در تحولات خاورمیانه و سایر نقاط دنیا ، در عرصه سیاست خارجی و حوزه ی دیپلماتیک در رابطه با ایران ، رویکرد تعامل با حکومت ایران را یک هدف استراتژیک تلقی کنند و سرانجام مقامات سیاسی قدرتهای غربی تسلیم واقعیت ها شدند.
دولت باراک اوباما علیرغم مخالفت شدید لابی های اسرائیلی، طیف های تندرو و عناصر جنگ طلب که در ساختار سیاسی امریکا نقش مهمی دارند همچنان به گزینه دیپلماسی پایبند است و مذاکره با ایران را منطقی ترین رفتار می پندارد. موضوعی که سخت سران مجاهدین خلق را ناامید و پریشان کرد. هم اکنون دوستان امریکایی دارودسته رجوی که از تندروها و عناصر طرفدار اسرائیل بشمار میآیند در انزوای سیاسی و دیپلماتیک قرار دارند.
در چنین وضعیت مایوس کننده ـ بن بست ، ریزش و فروپاشی در تشکیلات مجاهدین امری محتمل و گزیر ناپذیر است. سران مجاهدین خلق در شرایطی بسر می برند که اگر دست به هر انتخابی بزنند جز از هم گسیختگی تشکیلاتشان متصور نیست. ماندن نیروها در عراق ، منجر به ریزش شدید نیروها و ناامید شدن هرچه بیشتر ساکنین لیبرتی می شود و آنان هرازگاهی با یک ضربه غافلگیر کننده از سوی گروههای عراق روبرو می شوند که حاصل و نتیجه تنفر شدید چنین گروههایی از مجاهدین است که سالها ستون پنجم رژیم صدام حسین و آلت فعل حقیر دستگاههای اطلاعاتی ، امنیتی و جاسوسی آن بشمار می آمدند و اگر سران مجاهدین به انتقال سریع اعضای مستقر در کمپ لیبرتی به کشورهای اروپایی رضایت بدهند منجر به مواجه شدن کادرهای تشکیلاتی با واقعیت ها و تحولات دنیای مدرن و آزاد شده که پیامد اجتناب ناپذیر آن ، مسئله دار شدن نیروها است و سرانجام تابوها و دگم های ذهنی شان فرو خواهد ریخت. چرا که دستگاه اعتقادی و سیاسی مجاهدین به دلیل تفکر انضمامی ، دگماتیک و قرون وسطایی از پاسخ دهی به پرسش های پدید آمده در ذهنیت جمعی افراد تشکیلاتی عاجز و ناتوان است.
به نظر می رسد اگر سردمداران تشکیلات رجوی واژه سرنگونی را از ادبیات سیاسی مجاهدین که بیش از سی سال است به شکلی نابخردانه تکرار می کنند ، برای همیشه پاک کنند و نیم نگاه به واقعیت های جهان پیرامونی و تحولات عمیق جامعه ایرانی بیندازند بسیاری از توهم ها و ساده انگاری های ذهنی آنان برطرف شده و شاید افق دید خود را در عرصه سیاست و دنیای واقعیت ها کمی وسعت بخشند.