«نفرت» در هنرِ! تنزل یافته ی مجاهدین خلق
هیچ بر آن نبودم در نوشته هایم از نفرت بگویم. برآن بودم هماره از عشق بنویسم، آنچه که کم داریم و از اینروست که غم داریم.
“گر عشق نبودی و غمِ عشق نبودی
چندین سخنِ نغز که گفتی که شنودی
ور باد نبودی که سرِ زلف ربودی
رخساره ی معشوق به عاشق که نمودی”
(شهابالدین سهروردی, فی حقیقة العشق یا مونس العشاق)
عشق، جوهرهی هستی و علتِ بودن و زیستن است. شاعر را می شود از شعرش شناخت، شعر، تصویرِ شاعری است که آگاهانه به سراغِ پدیده ها و مسائل می رود. آینه ای ست در برابرش تا نگاه، نگرش و باورش را بشناسیم و دریابیم چگونه مناسباتِ انسانی را با پیرامونِ خود تنظیم می کند.
سال ها پیش یک ترانه ی آلمانی شنیدم به نامِ “دوستت ندارم ich liebe dich nicht” برایم این نوع از بیان در غالبِ ترانه، تا حدی تازه و حتا ناباورانه بود. فردِ انسانی ممکن است به طورِ منفرد احساساتِ متفاوتی را تجربه و در اشکالِ مختلف آن را بیان کند، اما تکلیفِ یک نهادِ سیاسی، داستان دیگری ست. تراوشاتِ هنریِ! یک سازمانِ سیاسی اساسن نمی تواند مبتنی بر واکنشی بی منشأ باشد. ترانهی “کلکسیون” اجرای گروهِ موزیکِ “اشرف”، نمادی برآمده از درونی ترین زوایای باوری ایدئولوژیک و مناسباتِ مسلط بر ساختارِ یک نهادِ سیاسی به نامِ سازمانِ مجاهدینِ خلق است.
فرهنگِ واژگانی در این ترانه که خطاب به منتقدین موردِ مصرف! قرار میگیرد، به طرزِ غم انگیزی، خبر از فاجعه ای اسفبار می دهد که نباید از کنار آن بسادگی گذشت. ترانهی “کلکسیون”، مانیفیستِ مجاهدین خلق است در گذار از انقلابِ ایدئولوژیک. تلاشی شکست خورده و نخ نما از فرهنگ سازی ی ویرانگر…. نفیِ منتقد.. و حذفِ مخالف….!
واژگانی که در رٌپ رٌپه ی موسیقایی ی هیستریک اش بر چشم های روشنِ آفتاب، سایه می کشد و در ضرب آهنگ های نبضی پریشان، تلخ رودِ لحظه های نابِ بیداری را به حفره های بی پایانِ فراموشی، به مردابِ نفرت می راند. برزخی متروک که چون تیغِ حریقِ خاکستر بر باغِ بیداری، زمزمه ی مرگ می پاشد. جهانِ بی رنگین کمانی که طاقتِ باران ندارد.
موسیقییِ رپ، موسیقیِ اعتراض و انتقاد است و نه شیوه ای در ردِ نقد و انکارِ منتقد. تاریخِ موسیقی ی رپ، نشان از تثبیتِ سبکی مردمی در بیانِ عصیان و اعتراض در برابرِ تبعیض و نابرابری های اجتماعی دارد. اینکه از سبکی اعتراضی همچون موسیقی ی رپ برای نفی و حذفِ منتقد بهره برداری شده، خود بدعتی ست که ابزارِ نقد را وسیله ی اهانت به ساحتِ انسانی ی منتقد ساخته و گوش ها را به طاق لعنت می کوبد.
“کلکسیون”، برکه ای ناگاه تاریک و بی طربی ست که دودفامِ زخمی ی زهرآلودِ بغضِ پر کینه اش را به یکباره بر صورت خورشید تفو می کند.
این ترانه با رویکردِ تفسیرِ جامعه شناختی، ضد اگزیستانسیالیستی ست و بشدت مبتنی بر عنصرِ ایستایی، تمامیتِ مفهوم خود را در یک چرخشِ تاریخی به قعرِ طیفی فسیلی پرتاب می کند و با خود نه نشانِ عشق دارد و نه رنگِ آزادی، برعکس تلنباری از حسِ مزمن و طاعونی ی نفرتی ست که عجبا، اتفاقن بر منتقدینِ شوریده بر حکومتِ اسلامی تمرکز دارد! پنجره ای که بر روی هیچ هم گشوده نمی شود. دیوارِ بیزاری ست و تبلور شکست و وحشت و ویرانی، از آن دست که تعبیری وارونه از واقعیت می دهد. تراکمِ تیرگی در واژه واژه ی آن غلظت می گیرد.
لفظِ تهدیدآمیز در این نفرین نامه! چون لکه ی سیاه و شومی از پلک های بازِ آگاهی و انتخاب فاصله گرفته و گویی ارتفاعِ نگاهِ تهی اش تا همین امروز هم نخواهد کشید. سمبلی ست از جغرافیای بی طراوت مرگ و نیستی. غروبِ قاصدکی که پیامِ ظلمت دارد و چراغی را بر نمی تابد. عنکبوتی زرد و زهرآگین که در پیله ی خودمحوری، تابوت خود را میخ کوبید.
اینکه چه شد سازمان مجاهدین خلق این ترانه آهنگ را که توسط گروه موسیقی “اشرف” اجرا و در سایت های رسمی و غیررسمی اشان منتشر شده بود، بسیار سریع جمع آوری کردند سوالی ست که باید البته خودشان پاسخ گو باشند!! اما گمان می رود طبق روال معمول اینان تنها آلترناتیو!!!) مسئولیت هیچ امری را برعهده نگرفته و خود را پاسخ گوی احدی نمی دانند!