یک مال و چهار مالک
اموال به جای مانده و گورستان مروارید، آخرین سرمایه های مادی و معنوی مجاهدین در اردوگاه اشرف هستند که طبعاً حرفی از گورستان مقدس نیست، اما از اموالی که قیمتش را بالغ بر ۵۰۰ میلیون دلار برآورد کرده اند، مرتباً بحث و گفتگو دارند و در این رابطه پای بعضی از قدرتها و سازمانهای بین المللی را به میان کشیده اند.
اگرچه مجاهدین از خونهای ریخته شده و گورستان مروارید، نهایت استفاده را در راستای جذب و حفظ نیروها کرده اند، اما اموال که قبل ترش دلار و نفت و غیره بوده نیز در پیشبرد امور سیاسی و نظامی کاربرد و کارکرد داشته اند اگرچه به عینه تجربه شد که النهایه دعوا، سر همین بوده و الباقی بهانه بوده اند. اما این اموالی که مجاهدین اعتقاد دارند که در اردوگاه اشرف باقی مانده و بابتش صدها کشته نیز داده اند، تنها متعلق به رهبران مجاهدین نبوده، بلکه سه مالک دیگر نیز حقی بر آن اموال دارند که شرحش در زیر می آید.
۱ـ رهبران مجاهدین، خود را قیم و مالک اموال باقیمانده در اردوگاه اشرف می دانند. چرا این که آنان در جنگ ایران و عراق و بنا به دستور عراقیها، جنگهایی در مناطق مرزی و داخل ایران و عراق داشته اند، تلفات زیادی از دو طرف و طرفهای دیگر جنگ به جای مانده و در خفاء مابین رهبران مجاهدین و عراقیها، اطلاعات و ماموریتهای مختلف نظامی صورت گرفته که بابت همه آنها رهبران مجاهدین چون مسعود رجوی، مهدی ابریشمچی، عباس داوری و دیگران، آشکارا مبالغ هنگفتی از حکومت عراق، دلار و دینار دریافت کردند که سرانجام به اموال در اردوگاه اشرف بدل شده است.
۲ـ دومین مالک، دولت و یا مردم عراق هستند. آنان ادعا دارند که صدام حسین دیکتاتور عراق، بدون اطلاع مردم و به صورت غیر قانونی و خارج از چهارچوب منافع ملی، از کیسه مردم حاتم بخشی فراوانی کرده و هم اکنون آنچه که از اموال صدام حسین به ویژه در خاک عراق به جا مانده، متعلق به مردم عراق است.
۳ـ مالک سوم، دولت ایران است که می پندارد، رهبران مجاهدین بغایت از دولت و مردم ایران هزینه سنگینی گرفته اند و هم اکنون آنچه که در عراق به دست شان برسد، در ارتباط با ایران و مقاصد نظامی هزینه خواهند کرد. پس هر کجا مانع از زیان شوند، سود خواهند برد.
۴ـ مالک چهارم، نیروهای پایین مجاهدین هستند که بی شک طی سالها اسارت در عراق، توسط همین اموال و مالک اولش یعنی صدام حسین، استثمار و سرکوب شده اند. نیروهای پایین، کسانی هستند که از اموال مختلفی که رهبران شان به دست می آوردند، سودی نبرده بلکه اموال بیشتر به بردگی و اسارت و زندان و سرکوب بیشتر آنان منجر می شد. در اینجا اما مالک چهارم، خود به سه گروه مختلف اما مشترک المنافع تقسیم می شوند که از اموال به جای مانده در اردوگاه عراق سهمی دارند.
اول، کسانی که در ارتباط با مقاصد نظامی مسعود رجوی و صدام حسین در اقصی نقاط جهان به ویژه در ایران و عراق کشته شده اند، هم اکنون خانواده و بازماندگان شان که بسیاری از آنان به سبب از دست دادن نان آور خانواده و عزیزان شان، دچار مشکلات عدیده اجتماعی به ویژه اقتصادی، شده اند.
دوم، نیروهایی که پس از سالها همراهی با مجاهدین به ویژه در خاک عراق از آنان جدا شده و بهترین سالهای عمر و جوانی خود را هدر داده و امروزه قادر به بازسازی و نقش آفرینی در جامعه نبوده و شرایط مالی و آینده مناسبی ندارند. این دسته که بالغ به هزاران تن برآورد می شوند، دومین سهامدار از اموال باقیمانده در اردوگاه اشرف هستند.
سوم، مجاهدین باقیمانده در لیبرتی هستند. این گروه سرانجام امروز یا فردا اگر کشته نشوند، نجات خواهند یافت. آنان گروهی هستند که اگر آزاد شوند و خارج از منافع رهبران شان زندگی کنند، با عمر باقیمانده قادر به ادامه بقاء در شرایط نرمال اجتماعی و فعالیت اقتصادی نیستند.
متاسفانه مالک چهارم که سه گروه اخیر باشند، نه انسجام و هماهنگی دارند و نه اساساً خود را مالک اموال باقیمانده در اردوگاه اشرف می دانند. مالک چهارم، کسانی هستند که مبارزه را برای مزد انجام نداده بلکه در مسیر انحرافی مبارزه که به دکان بدل شده، حقوقی از آنان ضایع شده که صدها و هزاران برابر بیشتر از آن چیزی است که فعلاً در گوشه و کنار به ویژه در اردوگاه اشرف به جای مانده است. این گروه، همان گونه که گفته شد نه اتحاد برای احقاق حقوق از دست رفته شان دارند و نه امکانات سیاسی و مالی که بتوانند در مقابل رهبران مجاهدین و غولهای دیگر، از حقوق از دست رفته شان دفاع کنند.
اما رهبران مجاهدین که تا کنون خود را تنها مالک اموال باقیمانده تبلیغ کرده و اعتقادی به مالیات و خمس و ذکات نیز ندارند، با این وصف قادرند در مقابل خلع سلاح مالکین دوم و سوم، از طریق قدرتهای بزرگ و نهادهای حقوق بشری، اموال به جای مانده در عراق را که هیچگاه مالک نخواهند شد، به مالک چهارم مسترد داشته و در این رابطه مفری سیاسی و معنوی پیش پای خود بگشایند. جهان به سمت صلح و دموکراسی و آزادی می رود. اگر رهبران مجاهدین درصدی به صلح و دموکراسی و آزادی اعتقاد دارند، لازم و بایسته است راه حل باقیمانده را بپذیرند و برای اولین بار راه سیاسی و مردمی را پیشه کنند و در این ارتباط گشایشی چون دریا پیش پای خود بگشایند.