کانون سیاسی ـ فرهنگی ایران فانوس،هجدهم فوریه۲۰۱۴
نگاهی به جار و جنجالهای اخیر دستگاه تبلیغاتی مجاهدین که فرافکنانه شکل تهاجمی به خود گرفته، جالب توجه است. آنان که روزگاری قرار بود آتش در کوهستانها به پا کنند و تر و خشک را یکجا بسوزانند، هم اکنون به ویژه در بالا، دو معضل و گرفتاری بیش ندارند. اول مسئله جداشدگان است. البته تلاش بیهوده دارند با پرداختن به این مشکل از کنارش رد شوند، اما اهمیت مسئله به گونه ای است که بیش از ۹۰% کل تبلیغات شان به این امر اختصاص دارد. این اهمیت دلایل فراوان دارد.
۱ـ جداشدگان، با افشاگری و مخالفت علیه مواضع و خطوط رهبری سازمان، هر گونه اعتماد به نفس برای تصمیمگیری را از آنان سلب کرده و راه هر گونه پیشروی را بر آنان سد کرده اند و در هر کجا طلسم فرقه را برای کسب اعتبار و جلب حمایت و جذب و حفظ نیرو و دروغ و دغلهای دیگرش را در محافل داخلی و خارجی، سوزانده اند. رهبران مجاهدین اگر به خواهند از جداشدگان عبور کنند، می بایست بهایی بپردازند که به قیمت حذف رهبری و یا انحلال سازمان، منتهی خواهد شد.
۲ـ در واکنش به اعتراضات این گروه، دستگاه تبلیغاتی مجاهدین سعی دارد از فرصت استفاده بهینه کرده تا موج مخالفتهای داخلی را سرکوب و راه خروج معترضین از سازمان را ببندد. اما همین تبلیغات، حساسیت اوضاع و اهمیت اعتراض جداشدگان را دو چندان کرده است.
۳ـ در این تبلیغات سعی می شود همه انحرافات و اشتباهات سیاسی و نظامی را با زورگویی و شانتاژ گردن جداشدگانی که خود قربانی اند، انداخت تا از این رهگذر رهبری سازمان را از گناه و اشتباه مبرا و اعضای باقیمانده را از جداشدن ترساند.
۴ـ تبلیغات اخیر اما با سیگنالها و طول موجهای مختلف صادر می شود. از تهدید و کاربرد خشونت گرفته تا اندرز و نصایح که انتقاد باید سازنده باشد، راه حل نشان بدهید و غیره. که اینها همه طعمه ای برای کم کردن، خنثی کردن و یا به انحراف کشاندن اعتراضات جداشدگان است.
کسی که خود را بالاتر از خدا و مقدس و معصوم می داند، چه انتقادی می توان بر او وارد کرد؟!
انتقاد، به کسانی می شود که در موضع حق اما با اندکی اشتباه راه را به پیش می روند. جداشدگان، بدون شک ابتدا جملگی با انتقاد و نصایح آغاز کردند که سازمان جملگی انتقادات آنان را با تهدید و توهین و خشونت و زندان پاسخ داد و اعضاء را در موضعی قرار داد که جز افشاگری و اعتراض، راهی برویشان باز نباشد. درثانی، در مقابل زندان و شکنجه و جاسوسی و مزدوری و جنایت و خیانت، چه نقد سازنده ای وجود دارد؟ کسی که ختم خیانت و جنایت است، کجای کارش با انتقاد اصلاح می شود؟ نصایح انفعالی، بدون شک، مواضع جداشده را زیر سئوال برده و حقانیت سازمان را به اثبات خواهد رساند.
حسن ختام و ختم تبلیغات سازمانی، پرداختن به رهبری سازمان مسعود رجوی است. چرا این که می پندارند، هجمه افشاگریهای مخالفین متوجه سر سازمان است و جملگی، آن نقطه را مقصر و بانی انحراف و خیانت می دانند، بنابراین بایست آن نقطه را کماکان محکم چسبید. شعار خلق جهان بداند، مسعود رهبر ماست، می باید چاشنی همه تبلیغات تبلیغاتچی ها باشد.
همه می دانند که مسعود رجوی رهبر مجاهدین است، همه می دانند که این رهبر فاقد صلاحیت و دانش لازم است، همه می دانند که برای پیشبرد امور و اصلاح، نیاز به رهبری آگاه و رهبری جمعی است. اما آنچه که همه نمی دانند، در مورد سازمان و رهبرانش نمی دانند، داستان رهبری مسعود رجوی، داستان سفره ای است که تعدادی ریز و درشت بر گردش نشسته اند و نیک می دانند که بدون مسعود رجوی، این سفره دوام نخواهد داشت. مسعود رجوی، در ایام خود ساز و کاری و سازمانی را بنا نهاد که دانایان مورد خشم و غضب و نادانان در کنف حمایت و وسط سفره قرار گیرند. این چنین است که منگولهای باقیمانده بر گرد سفره، ساز رهبری را کوک می کنند و برای موقعیت و منافع حقیرشان و این که افسار دست کسان دیگری نیافتد، ناچاراً می بایست مردم جهان را یادآوری کنند که شما بدانید، مسعود رهبر ماست.
در حالی که خلق جهان طرف معامله نیست و سالهاست که از رهبری مجاهدین و آرمان خشونت طلبانه شان عبور کرده اند. این یادآوری، در اصل برای اعضای ناراضی داخل است. آنانی که برای برون رفت از بن بست، راه حل را در عبور از رهبران دانه درشت شان می دانند