همیشه فرقه رجوی (سازمان مجاهدین) در ایام بعد از شکست های خود یک بند از انقلاب فرقه ای با اعضاء خود مطرح کرده و شروع به انتقاد ازآن ها و وادار کردنشان به نوشتن اقرارنامه می کند. مسئولین همواره دراین موارد می گویند که ما کاری کردیم که سازمان شکست را به پیروزی؟! تبدیل کرد وسپس شیپور پیروزی را می زند واین روند از زمان خروج از اشرف تا به امروز که وقت خروج از لیبرتی است، ادامه دارد.
خروج از اشرف را تشکیل هزار اشرف نام گذاشتند و… درحالی که آن خروج یک شکست بزرگ درتاریخ این سازمان فرقه گون می باشد چرا که از یک ظرف استراتژی خود را از دست داد واز طرف دیگر آن قدرت بادکنکی را نشان داد.
تا آن روز شاید ، این گروه خودش را بالا تراز گروه های دیگر خارج نشین می دانست ولی امروز بعداز خروج از اشرف این بادکنک ترکید وآن ادعای اپوزسیون اصلی بودنش باد هوا شد!
استراتژی جنگ نوین که برای همه دیکته می کرد وآن ها را فریب می داد دیگر وجود ندارد واین را بعد از خروج از جلسه های درونی وهمچنین ازصحبت های سران این فرقه واز زوزه های آن می شود فهمید که این یک شکست تمام عیار بود !
خود رجوی هم که می گوید که لیبرتی یک زندان است اما ما به هزاراشرف تبدیل خواهیم کرد هنوز جواب نگرفته است . البته رجوی ها خودشان را خیلی بزرگ می کنند ومی گویند رژیم ایران در صدد است که شما را از این کمپ خارج کنند اما به یمن انقلاب مریم نتوانسته است !
رجوی تلقین میکند که من هنوزهم در عراق یک عددی هستم اما واقعیت این است که اگر رژیم بخواهد درشرایط فعلی فرقه رجوی را از عراق خارج کنند، این کار برایش مثل آب خوردن بود واگر نمیکند به این خاطر است که این فرقه درعراق اهمیتی ندارد طوری که با ورود دو اکیپ از خانواده ها به جلو درب لیبرتی این فرقه ترس برداشته واعلام کرده هر هفته ما حدود ۱۵ نفربه آلبانی اعزام خواهیم داشت من الان به این اشاره کنم وبعداٌ به ادامه حرف که رجوی شکست را می خواهد به پیروزی تبدیل کنند را پی گیری کنم.
با اعلام این انتقال قطره ای، رجوی می خواهد زمان بدست آورد:
هر هفته ۱۵ نفر ، دریک سال حدود ۷۲۰ نفر خواهد بود واین به معنی فریب خانواده ها وبه خصوص نفرات در لیبرتی است اما نمی داند که این عمل فقط مثل یک مسکن موقتی است و بین نفرات ایجاد تناقض میکند.
بعد از آن در لیبرتی اختلاف رده ای پیش خواهد آمد ومجدداً داستان طعمه که رجوی می گفت ما وهمه نفرات از آن عبور کردند ولی الان خودش طعمه را وارد تشکیلات روبه پایان خود می کند. شاید این هم یک حکمت است که اسرا بدانند که رجوی آزادی آنها را نمی خواهد بلکه مرگ آنها را با این خروج قطره چکانی در عراق دنبال می کنند !
اما اول قرار بود بعد از پایان خروج از اشرف و انتقال به لیبرتی به سوی یک کشور ثالث بروند و این شرایط درلیبرتی(کمپ ترانزیت ) حادتر است…
آن دو شعار که رهبران فرقه مجاهدین سر می دادند واز احساسات بقیه استفاده می نمودند شعار اشرف را هرگز از دست نخواهیم داد واشرف سمبل وشرف فرقه مجاهدین است که عملی نشد.
امروز چون سران فرقه اشرف را با ننگ وخواری از دست داده اند، سمت وسوی شعارشان را به ایجاد کمپ پناهندگی در لیبرتی برده بودند و آن را تکثیراشرف می نامند ولی با فشار واقعیت ها میگویند که هزار اشرف در خارج از عراق است !!!
اینک رهبر فرقه ، فقط به دلیل دریافت امتیاز است که بقیه را درکنار خود با هر دروغ وکلک حفظ کند واین خط تا ورود نفرات به اروپا باید انجام شود چون نفرات لیبرتی پایشان به اروپا برسد سمی برای هواداران است.
تا دیروز می گفتند امپریالیزم با رژیم یکی شده و ما را از همه چیز دور نگه داشته است ولی الان دیگر کسی در لیست سیاه وجود ندارد وهوادار انتظار دارد که سران فرقه اقداماتی انجام بدهند واین را می شد بعداز خروج از لیست تروریستی در آن زمان از صحبت های مریم فهمید که گفت بعداز این انرژی چندین برابری را برای سرنگونی رژیم ایران بکار خواهیم گرفت اما مریم ابزار سرنگونی را نگفت که آیا مجدداً حمله زمینی است یا قبل از حمله ، نیروها باید ۷ سال دیگر برای شناسایی بروند تا ابزار سرنگونی تکمیل شود وخواهر مریم نیروها را نیز توجیه نکرد . من از همان صحبت مریم رجوی فهمیدم که از این پس برای رفع تناقضات هوادار دست خالی هستند وفقط یک شعار تو خالی که بعداز این، انرژی حاصله را برای سرنگونی به کار خواهیم گرفت، باقی میماند.
خروج این چنینی از لیبرتی ، نشانگر باتلاقی دیگر در آلبانی است که رجوی به آن وارد می شود واین باتلاق خط پایان برتشکیلات خواهد بود.
سعید
-
اینجا قبرستان قربانیان داخلی رجوی است
انجمن نجات، مرکز ایلام
لینک به منبع
قرارگاه اشرف ضلع شمالی. جایی که از کشته های عملیات مروارید ( عملیات کُرد کشی سازمان ) ، قربانیان خودکامگی های رجوی برای ماندن در عراق ، افرادی که به علت فشارهای رجوی خودکشی را انتخاب کردند و دیگر عملیات های تروریستی که خاک سرد ارمغان آنها بود را در بر می گیرد.

رجوی به این قبرستان اکنون متروکه در اشرف مروارید می گفت. این نام از عملیات کُردکشی سازمان در سال ۱۹۹۱ که به آن “عملیات مروارید” می گفتند اقتباس شده است.عملیاتی که در حقیقت رجوی برای دفاع از صدام و جلوگیری از قیام مردم در آن سال ها انجام داد و به آن افتخار می کرد و سعی کرد وانمود کند که برای دفع حمله پاسداران، موضع دفاعی اتخاذ کرده بود.

وقتی رجوی به این کشته ها مروارید می گوید که در برابر آن هرگز یک برنامه و مراسم عزاداری را تحمل نکرد و تا جایی که از گریه و اشک دوستان این کشته شدگان ابا و ترس داشت و مهوش سپهری ( نسرین ) را شبانه به قرارگاه ها می فرستاد تا مانع یک مراسم در سوگ کنار دستی های خود توسط اعضا صورت گیرد و برای آن ها خط و نشان می کشید و می گفت برادر مسعود به شما گفته است این کار حرام است و اگر این کار را می کنید آب به آسیاب دشمن می ریزید!!
آنها به خاطر هیچ، جان خودشان را فنا کردند و سران مجاهدین هم برای حفظ خود هر کاری می کنند و هیچ شرم و حیایی ندارند. چرا که اکنون هم تلاش دارند نفرات را در عراق حفظ کنند و به خاطر مشکلات داخلی عراق و نبود امکانات آن ها را که اکثراً سالخورده و مسن هستند قربانی خود کنند.
این یکی از مهم ترین خصوصیت فرقه ها است که شامل رجوی می شود که افراد گوشت دم توپ هستند و تا موقعی ارزش دارند که در جهت امیال تقدس گرایی رهبران فرقه باشند و در صورت عدول از خط و خطوط تعیین شده سرکوب می گردند و شخصیت آنها لگدمال می شود. در کمال تعجب وقتی همین افراد جان خود را از دست می دهند، یک شبه از آن ها به بهترین وجه یاد می شود و در حقیقت مرگ آن ها نشانه خلوصشان نسبت به رهبری فرقه نشان داده می شود.
وای بر اعمال ننگین تو رجوی ، این طور آسمانت را پر از ستاره کردی!!!