حاصل آنهمه تلاش و بیخوابی باند رجوی برای درسایه قراردادن حضور پررونق آقای دکتر حسن روحانی درمقر سازمان ملل متحد، چیزی جز حضور بی رونق چند ده نفر از هواداران این جریان ، سلطنت طلب ها وتعدادی مستمری بگیر اعضای مجلسین آمریکا، ثمری نداشت ومانند به شلاق بستن رودخانه ای ازطرف لشکریان کمبوجیه ، چنانکه پیش بینی هم میشد، دستآوردی نداشت وبی رونق تر ازآن پیام مریم به نیابت ازمسعود رجوی بود که گزافه گویانه بود واین حضور حقیرانه، گنجایش آنهمه پرگویی ورجز خوانی را نداشت!
در پیام خانم مریم رجوی به شرکت کنندگان در تظاهرات ایرانیان در مقابل مقر مللمتحد در نیویورک آمده است:
” آخوند روحانی نماینده مردم ایران نیست. او و رژیمش، قاتل مردم ایران و عامل اصلی بحران در منطقه هستند. این رژیم، غاصب حق حاکمیت مردم ایران است و هیچ یک از نمایندگانش، مشروعیت ندارند و باید از مجامع بینالمللی اخراج شوند “.
صرفنظراز اینکه دراین سخنان معلوم میشود که او تفاوت وفرق رژیم، حکومت ودولت را نمیداند ، متوسل به یک دروغگویی بزرگ هم شده و این رئیس جمهور منتخب را عامل اصلی بحران منطقه معرفی نموده و اسرائیل و حامیان جهانی ومنطقه ای اش را بعنوان عاملین اصلی بحران منطقه، تبرئه کرده است!
مریم رجوی با این پیام نشان داده که چقدر ” ماکیاولیست ” وتا چه اندازه برضد منافع ملی ومردم منطقه است وبرای قدرت گیری شوهرش چگونه میتواند اینهمه بی شرمی نشان بدهد!
او درادامه ی این پیام خود آورده است:
” در این دوره، میزان دخالتهای رژیم در منطقه و کشتار مردم بیگناه در عراق و سوریه و یمن دو چندان شده است. روحانی چند روز پیش با وقاحت، این دخالتهای را کمک علیه ترور توصیف کرد و به دخالت در کشورهای دیگر وعده داد “.
مردم عراق وسوریه، قربانی طمع ورزی های نئوکنسرواتیو های محبوب شما و یمنی ها هم گرفتار صدور بحرانی هستند که رژیم عربستان میخواهد آنرا به خارج ازمرزهای خود صادر کند وایران دراین میان تنها بجرم همسایه بودن با بعضی وقراداد لازم الاجرا داشتن با بعضی دیگر ، مورد شماتت است و بزعم خانم رجوی باید که بجای دیگران تقاص دهد!!!
باز آمده است:
” … بدون حمایتهای بیوقفه این رژیم، نه دیکتاتوری خونآشام سوریه تا امروز مانده بود، نه خواهران و برادران سوری ما بیخانمان و آواره میشدند و خود را برای رسیدن به اروپا به خطر میانداختند . .. “.
دراین میان دیدید که این تنها ایران نیست که خطر اشاعه ی تروریزم را درک کرده واز رژیم بشار اسد که باوجود کاستی های زیادش درخط مقدم مبارزه ی مرگ وزندگی با تروریست ها ودولت های تکفیری ویا سلطه گر است ، حمایتی در حد امکانات کم خود میکند و اتفاقا حمایت ازیک دولت مبارز علیه تروریزم وبنیاد گرایی، تنها راه سد کردن سیل پناهندگان است.
تکلیف جامعه ی جهانی اینگونه توسط این خانم روشن میشود:
جامعه جهانی و بهویژه شورای امنیت ملل متحد، اگر بهراستی خواهان صلح و آرامش در منطقه و جهان است باید:
” … و سرانجام اینکه دولت عراق را به لغو محاصره ضدانسانی زندان لیبرتی وادار سازید، و بهخصوص ضروری است که ایالات متحده مطابق تعهدات خود، حفاظت از مجاهدان لیبرتی را تضمین کند و یا لااقل بخشی از سلاحهای انفرادی خود آنها را برای حفاظتٍ حداقل، در برابر تهدید سپاه تروریستی قدس و شبهنظامیانش به آنها برگرداند “.
لیبرتی تاکنون میبایست تخلیه شده باشد واگر نشده ، حکایت ازپیمان شکنی شوهر عزیز تودارد وپیمان شکن نمیتواند از طرف مقابل بخواهد که به مفاد پیمانی وفادار بماند که خودش آنرا نقض کرده است!
شما سریعا این اسرای خود را به دیگر کشورهای امن انتقال دهید ودر ایام این انتقال اگر واقعا محاصره ای درکار بود آنرا طی مستندات کافی به خانواده های این اسرا اطلاع دهید وببینید که آیا اینها بازهم دچار کم دارویی وغذایی خواهند شد؟!
چرا به دامن آمریکا پناه میبرید که قضیه ربطی به او ندارد؟!
آیا منظورتان از این پناه بردن، حضور لشکریان آمریکا ونادیده گرفتن واحتمالا فراهم کردن شرایط بهتربرای ملاقات های شما باسران داعش ( عشایر انقلابی ) و اقامت دائمی درآنجا ودخالت درامور عراق است؟!
فکر نمیکنید که آن موقعیت ممتاز برای شما غیر قابل تکرار بوده و آیا عزم جزم قسمت مهم این جامعه ی جهانی را نمی بینید که بعد ازمشاهده ی دودوزه بازی کردن های آمریکا وناامید شدن ازاو، برسرکوب و اخراج داعش ازمنطقه استوار است؟!
صابر
-
آیا مجاهدین توتالیتر و ایدئولوژیک نیستند؟!
حمید رضا بهرامی که اینجانب او را نمیشناسم، مطلبی دررسانه های رجوی منتشر کرده که ” توافق اتمی و سهم جامعه ” نام دارد.
گویا که هدف او نشان دادن بی اهمیتی این توافق هسته ایست و اینکه مردم سودی درآن ندارند وبلکه به خاطر واریز شدن مبالغی به خزانه ی دولت، ضمن تجهیز سربازان ایرانی، سوری ولبنانی ، دست گشاده تری برای سرکوب مردم خواهد داشت!
ادعایی که قبلا به صورت اینکه ” رژیم با داشتن بمب اتمی مردم را بیشتر سرکوب خواهند کرد” ، مطرح بود !
خب! سخنگویان رجوی هستند که تنها درمقابل مسعود جوابگو بوده ومسعود هم جز درمقابل خدا؟! خود را فارغ ازجوابدهی میداند وکاری دراین مورد نمیتوان کرد!
درنوشته ی آقای بهرامی آمده است:
” رژیم های توتالیتر و ایدئولوژیک همواره برای نیل به اهداف خود راهی جز نقضِ اساسی ترین حقوق اساسی و شهروندی نداشته و ندارند حال این حقوق غصب شده میتواند انواع مختلفی داشته باشد از ثروت جامعه که نبودش موجب اختلاف طبقاتی تا آزادی های اجتماعی و مذهبی می باشد “.
این موضوع که فلان مسئله، دولت، حزب سیاسی و… ایدئولوژیک است یانه، ازفریب های بزرگی است که مکتب بغایت ارتجاعی واتفاقا ایدئولوژیک!! پسا مدرنیزم برسرزبان ها انداخت ومردم کم سواد دراکثریت قرار گرفته را برای دودهه ای سرگرم نموده والبته گمراه هم ساخت!
تئوری فوق اگرچه پس زمینه هایی داشت ، اما اززمان فروپاشی شوروی بیشتر برسرزبانها افتاد وباب روز شد!
بعد ازاین فروپاشی، تئوریسین های راستگرای دنیای تک قطبی ، با تنها دیدن خود درمیدان مبارزه رجزخوانی شبیه آنچه درقبرستان سوت وکور میخوانند ونفس کش میطلبند، کرده و اعلام کردند که این دنیای تک قطبی تحت زعامت ۵۰۰کورپراسیون بزرگ دنیا، برای ابد باقی خواهد ماند و ” پایان تاریخ ” فرا رسیده واتفاقی دیگر نخواهد افتاد واگر شخص ویا دولتی براین واقعیت؟! گردن ننهد، ازپای درخواهد آمد و…
درمقابل این جعلیات که درمواردی بزور تفنگ هم به مردم قالب میشد، کسی درابتدای کار نپرسید که عمو! همین نظریات تو، یک ایدئولوژی را درقالب خشن تر (فاشیزم انگلو ساکسن ) جا میزند و تو چگونه خود را ایدئولوژیک نمیدانی؟!
هدف این گربه رقصانی ها، تماما بازداشتن مردم به تفکر درباره ی روابط علت معلولی پدیده های زشت جنگ طلبی های روسای دنیای تک قطبی بوده ومتاسفانه زمانی هم بعنوان یک امر نفی ناپذیر مورد شناسائی قرار گرفت!
اما تئوری پردازی یک چیز است وتلاش اجباری مردم درتفسیر پدیده ها وجهان چیز دیگر !
مردم بخود آمده ازضربات سخت تئوری عوامفریبانه ی ” پایان تاریخ وپایان ایدئولوژی” درمواجهه با واقعیات سرسخت زندگی، مجبور به نظریه پردازی وتعریف پدیده ها شدند که این امر نشان داد ایدئولوژی که همان تفسیر حوادث وجهان است، با بخشنامه های امر ونهی گونه ی سلطه گران ازبین رفتنی نیست وکم کم به خود جرات داده وگفتند که خود تایید آقایان نئوکان ها و….!
اما اعضای باند رجوی که خود حامل غلیظ ترین ایدئولوژی هستند، چنانکه انتظار میرفت، حالا دریافته اند که هیچ چیز نباید ایدئولوژیک باشد!! والبته حتما استثنائی به نام باند رجوی دراین نظریه ی قدیمی که خبرش به تازگی به قلم بدستان رجوی رسیده ، وجود دارد !
با توضیح مختصر فوق چرند بودن اینکه فلان دولـت ایدئولوژیــک است ودیــگری نه ، اظــهر ومن الشمس است!
نظر عالمانه ی ؟! این هموطن دیر ازخواب بیدار شده ، چنین ادامه می یابد:
” اما از نظر تئورسین های اینگونه حکومت ها اولویت اول ایجاد یک فضای امنیتی برای بهره برداری ومنافع اقتصادی است کاری که رژیم حمهوری اسلامی در این سالیان به طرق مختلف انجام داده است … البته ناگفته نماند که در این میان سیاست های حمایتی غرب و ماله کشان داخلی، فعالیت های اپوزیسیون های رنگارنگ ایران را تحت تاثیر قرار داده است، اپوزیسیون هایی که یا بخاطر منافع اقتصادی سیاسی غرب در لیست تروریستی قرار میگیرند یا خودشان مشغول دعواهای حیدری نعمتی هستند “.
کدام تئوریسین ها برادر؟!
ازهمان قماشی که فوقا پته ی شان به آب ریخته شد؟! آیا دیگرانی که با ارائه ی نظریات ایئولوژیک شبیه اینکه ” حفظ امنیت جهان یک رسالت الهی است که به آمریکا سپرده شده ” ودرعین حال خود را غیر ایدئولوژی معرفی میکنند ، برای انجام این رسالت خداوندی خود، دستی به تخریب وکشتار وهرآنچه که هست نمیزنند؟!
دراینجا صحبت این هموطن ما بازهم سر ” مماشات ” است واینکه گروه های اپوزیسیون نمیتوانند وحدت داشته باشند!
آیا بنظر شما هم کار غرب – بادرستی ونادرستی ادعای شما کاری نداریم- وهم گروه های رنگارنگ اپوزیسیون که باهم نمیسازند، دلایل ایدئولوژیک ( تفسیر متفاوت تر از مباحث اساسی ) ندارد؟!
به توصیه ی این هموطن ، بجای ابرازخوشحالی کردن ازتوافق بدست آمده ، آنرا باید تخطئه ومحکوم کرد:
” اما اکنون با توافق رژیم ایران و کشورهای ۵+۱ چه بر سر آن حقوق اولیه و اساسیِ شهروند ایرانی می آید جای تحلیل و روشن بینی های زیادی دارد که نظرهای متفاوتی در بین محافل سیاسی ایرانی وجود دارد بسیاری از فعالین سیاسی و مدنی ایرانی که متاسفانه تعدادشان هم کم نیست بر این باورهستند که با اجرایی شدن توافق و درنتیجه پرشدن خزانه ی خالی رژیم وضعیت اقتصادی کشورگل و بلبل شده و آنچنان به به وچَه چَه میکنند که شنونده از آواز قناری هم اینچنین به وجد نمی آید…”.
ودعوت ازاپوزیسیون غیر برانداز که به مجاهدین پیوسته وشروع به براندازی کنند!!:
” با نگاهی به سال های گذشته می بینیم که فعالان سیاسی (اصولا آنهایی که خواستار سرنگونی نیستند) سطح مطالبات خود را به سطح دولت های مختلف گره زده اند، به زبان ساده تر میتوان گفت دلشان به فعالیت کردن خوش است نه به نتیجه گرفتن. برای مثال میتوان به سال های دولت محمد خاتمی اشاره کرد، در آن موقع فعالان سیاسی(منهای اپوزیسیون سرنگونی طلب)دستاوردهای زیادی داشتند اما حاصل همه ی آن دستاوردها … یک شبه دود شد و به هوا رفت و جالبی ماجرا اینجاست که مطالبات فعالین مدنی در یک کوچه ی باریک و بن بست گیر کرد و هر روز سطح آن کمتر شد “.
فکر نمیکنید که آنها درمراجعه به مبانی جهان بینی ( ایئولوژیکی ) خود باین تحلیل دست یافته اند که به امکانات موجود بسنده کرده و کارهای خانمان برباد ده شبیه شما را انجام ندهند؟!
چرا درنظر نمیگیرید که آنها با شناخت دقیق تشکیلات شما که رهبری عقیدتی وغیر پاسخگو دارید وفرزندان مردم را قربانی هوس های او کرده اید ، نمیخواهند دردامی که رجوی پهن کرده گرفتار شوند ولا جرم به حداقل دستآوردها قناعت نموده اند؟
پاره ای ازآنها رفتار انحصار طلبانه ی باند شما درشورای مقاومت ملی را باپوست وگوشت خود تجربه کرده اند و دل وجرات آزمودن پروسه ی آزموده شده را نداشته و مسلما سرمشقی هم برای دیگرانی که وارد این شورا نشده اند، خواهند بود!
فرید