سوء استفاده شنیع سایت سازمان مجاهدین نامه خانمی به نام مریم اکبری منفرد را که زندانی سیاسی است و اکنون در زندان بسر میبرد را منتشر کرده که به برادرش در لیبرتی ارسال کرده است. انتشار این نامه قطعا نمی تواند علنی باشد بدلیل کاملا روشن و آن اینکه جمهوری اسلامی آیا رابطه زندانیان دربند خود را با ساکنان تشکیلات مجاهدین برمی تابد؟ یا نامه جعلی است و یا سازمان مجاهدین دروغ میگوید. اگه در غیر این صورت است، این یک عمل بسیار شنیع و غیرانسانی است و مجاهدین دارند با جان و زندگی یک فرد و یک خانواده بازی می کنند. استفاده رذیلانه از جان انسانها اولین بار نیست که در این فرقه اتفاق می افتد. در قاموس دستگاه عقب مانده رجوی، جان انسانها هیچ ارزشی ندارد، انسانها همچون موش آزمایشگاهی برای آزمایش و تست استراتژیهای مختلف استفاده می شود. اکنون نیز نامه این زن نگونبخت در رسانه های عمومی منتشر می شود و جان او در معرض خطر قرار میگیرد و پس از اعلام نیز عباراتی همچون «اعدام خانواده های ساکنان لیبرتی» یا «زندانی سیاسی اعدام شد» و یا «رژیم زن ستیز…» و الی آخر. ذره ای وجدان و شرف و انسانیت باید باشد تا جان انسانها این چنین دستمایه اهداف کثیف سیاسی قرار نگیرد.
-
زندگی در اوهام
چند روز پیش خبری را از سایتهای مجاهدین خواندم که که حیرت مرا برانگیخت. خبر پیرامون تلگرام. چنانچه میدانید طی روزهای اخیر اختلافاتی بین ایران و شرکت تلگرام ایجاد شده است. ایران از شرکت مربوطه خواسته است کانالهای مستهجن و غیر اخلاقی را فیلتر کند. در غیر این صورت این شبکه موبایلی در ایران فیلتر خواهد شد. این کشاکش مدتی است ادامه دارد تشخیص مستهجن بودن کانال هم بعهده تلگرام خواهد بود. اما در این میان بشنوید از یک گروه عقب مانده و در خود فرورفته.
مجاهدین اعلام کردند که وحشت رژیم ایران از راه اندازی کانال مجاهدین در تلگرام است و به همین خاطر دست به دامن شرکت تلگرام شده تا مجاهدین را فیلتر کند. این تحلیل تنها از یک ذهن علیل و بیمار ساطع میشود که نه میداند فیلتر چیست و نه می داند تلگرام چیست و نه می داند مجاهدین در ایران چه جایگاهی دارند.
می گویند یک افسر دون پایه ارتش نازی پس از شکست آلمان، در یکی از روستاهای دورافتاده زندگی می گذراند. این بیچاره راکسی نه دیده بود و نه می شناخت و نه اصلا کاری کرده بود که کسی او را بشناسد. ولی شب و روز خواب نداشت و فکر میکرد تمامی قوای متفقین بدنبال او هستند. هر هواپیمای مسافربری که از آسمان روستا عبور می کرد رعشه بر اندام او می افتاد و می گفت دارند نیرو پیاده می کنند که مرا بازداشت کنند…
امروز داستان این افسر دونپایه در رجوی تجلی پیدا می کند. این مرد متوهم فکر میکند چرخه عالم بر محور او می چرخد ولی نمی داند که کرک و پر او ریخته و دیگر حتی جرأت ندارد چهره خود را بعد از دوازده سال نشان دهد. بعد از دوازده سال که از پایان جنگ گذشته هنوز طرف فکر میکند امکان نشان دادن خود نیست.