باز هم سرفصل انتخابات
نامه وارده از جانب یکی از جداشدگان فرقه رجوی در آلبانی
در این ایام میخواهم نظری به انتخابات ایران بیندازم.اما نه موضع موافق یا مخالف، چراکه بالاخره این ملت و خلق است که در هر شرایطی پاسخ به ضرورتها را میدهد. در این مقاله میخواهم به دجالگریهای فرقه رجوی حول بحث انتخابات رژیم بپردازم که چگونه نعل وارونه میزند تا هم برای خودش از این نمد کلاهی بدوزد و هم طبق هر سرفصل نیروهایخود را در سراب خیالی هرچه بیشتر فرو ببرد.
واقعیت اینست که مردم ایران و خلق قهرمان تاریخی چند هزارساله و فرهنگی بسیار غنی تر از همین اروپای امروزی دارد. تا جایی که منشور سازمان ملل متحد نیز نشأت گرفته از آن می باشد. این فرقه اما همه را به حساب خود واریز مینماید. گویی بدلیل وجود این فرقه است که به ایران و ایرانی اعتبار بخشیده است. در هر سرفصلی در درون فرقه همواره نشستهای خفه کننده و خسته کننده حول انتخابات رژیم برگزار میشود. ما اما همواره در محافل خود این سئوال را میکردیم که اگر به واقع بحث انتخابات موضوع جدی نیست پس چرا حول این موضوع اینقدر انرژی و سرمایه گذاری و حول آن نشست های طاقت فرسا برگزار میکنید. در حالیکه گفته میشد عنصر پیشتاز باید از این سرفصل خوب عبور نماید، همواره سوال این بود که مگر نمی گویید هرساله که سیر تحولات حاکی از اعتلای روز افزون موقعیت مجاهدین خلق و مقاومت و تزلزل موقعیت شخص خامنه ای است، پس دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را؟ اما حقیقت چیست؟ میخواهم در این مقاله به آن اشاره کنم که سران فرقه خوب افشا شوند.
طبق اخباری که همرزمان سابقم از درون تشکیلات به داده اند خیلی از نیروها در انتظار برگزاری هر چه زودتر انتخابات بسر میبرند تا بعد از اعلام نتایج خودشان را با این فرقه تعیین تکلیف نمایند. سران فرقه که بخوبی به این موضوع پی برده اند کمی محدودیت و فشار را کم کرده و برای شرکت در نشستها هم انعطاف تاکتیکی از خود نشان میدهند تا بنا به توصیه شخص مریم رجوی نفرات به دافعه نیفتند تا اینکه بتوانند از این سرفصل نیز عبور نمایند، چرا که با ورود به کشور آلبانی معضلات این فرقه هر روز رنگ جدید تری بخود گرفته و در ابعاد کلان از این فرقه انرژی میگیرد. بعنوان مثال برای اینکه خوانندگان حقایق را هرچه بیشتر بدانند فرقه روی شخص رفسنجانی از مدتها قبل سرمایه گذاری کلان نموده بود تا جاییکه مسعود رجوی شخصا به صحنه آمد و پرده ها را کنار زد و در اوج ناباوری بدنه و کادرهای تشکیلات به او نامه و پیام داد که مصلحت اندیشی را کنار بگذار و چنین و چنان کن.
همان موقع در اشرف بحرانی شده بود و تمامی نیروها حتی لایه فرماندهی نیز مسئله دار شده بودند که بالاخره پا روی چه چیزی سفت نماییم؟ تا دیروز میگفتی رفسنجانی مسئول کوبیدن بر طبل جنگ بود و باید چنین و چنان شود. اکنون در روز روشن با او مکاتبه میکنی و درد و دل هم می نمائی. آن دوران گذشت چراکه سیر تحولات آنقدر سریع و شتابان بود که نیروها و کادرها هر روز درگیر یک موضوعی بودند و اساسا خبر نداشتند که فردا اصلا آیا زنده هستند یا نه. ولی با ورود به آلبانی فرقه اینبار سرمایه گذاری دیگری روی رفسنجانی نموده بود و با ایمان به غیبی که داشت در نشستهای طویلی که برگزار می نمود، به خورد نیروها میداد که اگر رفسنجانی فوت کند و از صحنه سیاسی ایران حذف شود جناحی که او را نمایندگی میکند بیکار نمی نشیند و بحرانی همچون سال ۸۸ بوجود می آید پس نتیجه میگیریم که همه سیاسی فکر کنند سیاسی بپوشند و سیاسی بخورند و دست از شقاقلوس بازی روزمره بردارند. با این تحلیل های پوشالی و آبکی مجددا نیروها را مدتی سرگرم نمودند تا اینکه برحسب اتفاق رفسنجانی فوت کرد.
همه منتظر آن ظهور معجزه و ایمان به غیب بودند اما متاسفانه همه با کمال ناباوری دیدند که نه تنها خبری نشد بلکه آب از آب هم تکان نخورد. واقعیت اما چه بود؟ آنقدر این فرقه واپسگرا و عقب مانده و قرون وسطائی است که حتی حاضر به قبول حماقتهای خودش هم نیست. اوضاع در درون این فرقه آنقدر فاجعه بار است که حتی سران فرقه هرماه به آن مزدور که به عبداله تهرانی معروف است و مسئول پرداخت کمک هزینه هاست توصیه اکید کرده اند که هنگام پرداخت ابتدا خاطر نشان کنید که شخص خامنه ای در حال رفتن است و امسال سال آخر این رژیم است و هیچ جایگزینی جز ما وجود ندارد که صد البته مورد تمسخر و ریش خند جداشدگان میباشد. بیچاره نمیداند که دستگاه حکومتی در ایران هیچگاه در یک فرد خلاصه نمیشود و برنامه و نقشه مسیر آینده، راه خودش را می رود. ولی چون بصورت ماهوی این فرقه خودش سمبل تمرکز جاه و مقاوم و قدرت در یک فرد است همه را به کیش خود می پندارد. چراکه متعلق به عصر حاضر نیست و افکار و عقایدش فوق ارتجاعی آنهم از نوع ارتجاع منقرض است. لذا باید به مسعود رجوی گفت تو که خود را نماینده خلق قهرمان ایران میدانی، تو که مستمرا در بوق و کرنا میکنی که اعتلای موقعیت مجاهدین خلق هرروز بیشتر و محبوبیتش بیشتر میشود، پس آیا میشود به این سئوال پاسخ دهی که بنابراین درد بی درمانت چیست و از چه چیزی به خود میپیچی؟ برگزاری انتخابات یا ریزش هر چه بیشتر نیروها؟
واقعیت اما اینست که او دشمن شماره یک خلق قهرمان است وخائن به تمام اصولی است که روزگاری سنگ آنرا به سینه میزد.
این فرقه در یک جمله و بدرستی فقط در این جمله معنی پیدا میکند:
“فرقه الدالخصام”
امضاء محفوظ