با این وضع، آیا امید مجاهدین خلق (مریم رجوی) بر روی کنفرانس مونیخ واهی نیست؟
۳۰ بهمن ۱۳۹۷
بازهم مجاهدین رجوی بنا ندارند که گردن بر واقعیت نهاده و برای ساعاتی هم که شده، بر روی زمین سخت راه رفته و واقع بینی را تجربه کنند!
از همین روست که بازهم درنوشته های منتشر کرده اش مدام ازدستآوردهای کنفرانس ورشو ومونیخ که گویا صد درصد بنفع آنهاست ، داد سخن میزنند!
اما برابر اطلاعات بدست آمده ، قضیه ابعاد متفاوت تری هم داشته که مطبوعات فرقه ی رجوی واربابان خرد وکلانش بنفع خود نمی بینند که اخبار آلترناتیو را هم منتشر کنند!
درمیان این اخبار آلترناتیو ، تفسیر بلند بالای مجله ی اشپیگل آلمان نیز قابل توجه است که نشان میدهد که علیرغم جنجال های ظاهری ، مسائل طور دیگری هم هست ویاصطلاح ، صورتی در زیر دارد، آنچه دربالاستی!
تفسیر اخیر این مجله که ” نه امنیت و نه دوستی ، این بود واقعیت کنفرانس مونیخ “ نام دارد، نشان میدهد که باوجود فراز وفرودهایی که درمناسبات اروپا وآمریکا وجود دارد و هنوز برتری با آمریکاست ، این کنفرانس نشان داد که “امریکا و اروپا ازهم دور شده اند ” واین مسئله ای است که برنده نهائی اش ایران، چین، روسیه ودیگر کشورهایی است که آمریکا میکوشد با تسلیم کردن اروپا ، سربه تن هیچکدام ازاین کشورها نباشد وسرمایه گذاری های مجاهدین خلق بر روی همین مسئله است !
متن خلاصه تر شده ی تفسیر مورد اشاره ی مجله ی اشپیگل آلمان را باهم خوانده واز درباغ نبودن باند رجوی ، بیشتر آشنا شویم . صابر
” برجستگی های چشمگیر کنفرانس امسال مونیخ عبارت بودند از رنگ آبی آسمانی لباس مهماندار کنفرانس که رنگ اتحادیه اروپاست، حضور آنگلا مرکل، که احتمالا اخرین حضور او در کنفرانس بود، تظاهرات مردم علیه کنفرانس و حضور لاوروف، وزیر خارجه روسیه که اصلا و ابدا نه منزوی بود و نه رانده شده به گوشه ای . کنفرانس امنیت مونیخ درست آن چیزی را به نمایش گذاشت که می خواست آن را پنهان کند: امریکا و اروپا ازهم دور شده اند.
افتتاح کنفرانس همراه بود با شور و خوش بینی. ولفگانگ ایشینگر که از ۱۱ سال پیش رئیس کنفرانس است سخنران اول بود که می خواست وحدت کشورهای اروپائی را به نمایش بگذارد. وحدت کشورهائی را که یک روز قبل در کنفرانس امنیت کوچکتری در لهستان، در مورد ایران، بنمایش گذاشته بودند. به این معنی که بسیاری از وزرای خارجه کشورهای اروپائی و نیز روسیه کنفرانس را بکلی بایکوت کرده بودند. ایران را، که در آن کنفرانس بر سکوی اتهام قرار داشت، اصلا به کنفرانس دعوت نکرده بودند.
هدف آن بود که در آن کنفرانس با متوسل شدن به آشویتس، بعنوان استدلال، که خود گرزی است نابود کننده، کشورهای مرکزی اروپا، آلمان و فرانسه و افزون بر آنها، انگلستان راه هم، بالاخره اسیر وحشت و مجبور به خروج از برجام سازند. این خواست را مایک پنس، معاون رئیس جمهور امریکا، یک بار دیگر با اصرار تمام، طی رعب آور ترین نطق ارائه شده در کنفرانس مونیخ نیز مطرح ساخت.
با توجه به این نکات، از منظر امریکا ، چین و روسیه به کنار، اما کار همپیمان های اروپائی که به قراردادی که پس از مذاکراتی دشوار منعقد گشته ، نه تنها محکم چسبیده اند بلکه در امر تحریم ایران توسط امریکا، دست به تخریب هم میزنند، و میکوشند کاری کنند که ایران بتواند تحریم ها را دور بزند، این کار در واقع توهین به امریکاست.
چنان که مشاهده میشود، اروپا، شریک کوچکتر، در برابر امریکا، شریک بزرگتر، دست به شورش زده است. شورش تحت رهبری مرکل، که هر چه میزان باختش کمتر می شود، کیفیت رهبری اش بهتر می گردد.
از این رو، امریکائی ها چند سالی است که در برابر اروپا ازیک استراتژی دوگانه ای پیروی می کنند. استراتژی نخست از طریق ارعاب و باج خواهی است، بویژه با بکار بردن اهرم اقتصادی، مانند گمرکات و تهدید به تنبیه و محاصره اقتصادی. استراتژی دوم ایجاد دو دستگی میان کشورهای اروپائی است. به این صورت که کشورهای جوان و ضعیف اروپای شرقی را اروپای جوان می نامد و مورد حمایت قرار میدهد و بخش دیگر را اروپای قدیمی می خواند و مورد انتقاد قرار می دهد.
آغازگر تقسیم بندی کشورهای اروپائی به دو دسته نو و کهنه، » دونالد رامسفلد» وزیر اسبق دفاع امریکاست که در سال ۲۰۰۳حامیان اشغال عراق را اروپای نو و مخالفان آن، مانند آلمان را اروپای کهنه نامید.
بنا بر این کنفرانس امنیت مونیخ میبایستی دوستی ترانس اتلانتیک را دوباره بند بزند. تقریبا هیچ نطقی در کنفرانس نبود که در ستایش همبستگی داد سخن ندهد اما از آن جرقه ای که باید فتیله را بگیراند خبری نشد که نشد. در حالی که بنظر می رسید خواست احیاء دوستی زنده است، صدراعظم مرکل با حضور خود کنفرانس را مفتخر کرده بود، هیئت نمایندگی امریکا نیز هیچگاه چنین پرشمار نبود که این بار بود… ولی رفتار آنها طوری بود که گوئی از کره ای دیگر آمده اند. بنظر می رسید که مقایسه دو جهان نو و کهنه برای توصیف این وضع مناسب باشد ولی در جهت معکوس.
امسال نقطه اوج کنفرانس امنیت مونیخ روز شنبه بود، که صدراعظم مرکل و معاون رئیس جمهور امریکا بلافاصله، پشت سر هم ، به صحنه رفتند وصحبت کردند. در مونیخ هیچ جا جدائی دو جهان کهنه و نو چنین چشمگیر آشکار نشد.
مرکل بدون نوشته، خالی از تصنع و در عین حال پرشور و توام با مزاح سخن گفت و حضار ایستاده، با کف زدن های ممتد از او تجلیل کردند، پنس با سیمائی خشک و جدی، خودستائی ها و تهدیدات خود را از روی نوشته ای که در دست داشت خواند و پس از خواندن نوشته هایش فورا صحنه را ترک کرد و حضار برای رعایت ادب و آداب، کوتاه، دستی هم برای او زدند.
برغم آن که مرکل طی سخنان خود چندین بار، دست دوستی ، حتی بیش از آن ، دستی تقریبا رفیقانه بسوی امریکا دراز کرد، ولی پنس که بلافاصله پس از او به صحنه آمد و لب به سخن گشود اصلا به نطق مرکل اشاره ای نکرد و ادعانامه از پیش آماده شده خود از سر تا ته قرائت کرد و رفت.
از قرائن چنین بر می آمد که امریکا قصد نداشت در مونیخ با اروپا خوش رفتاری ومجامله کند . امریکا هنوز خود را آنقدر فدرتمند می بیند که دست به تهدید بزند. پنس با فهرستی از خواست ها و طوماری ازخود ستائی های امریکای باشکوه ترامپ به مونیخ آمده بود.
نزاع دموکرات ها و جمهوریخواهان بر سر ترامپ امریکا را به دو جبهه تقسیم کرده است. احتمالا به همین دلیل نمایندگان امریکا در مونیخ نمی توانستند به یک زبان مشترک صحبت کنند و مسائل را مطرح سازند “.