بهار ایرانی، مجاهدین دبلیو اس، بیست و دوم می 2012http://www.mojahedin.ws/?p=7866
این روزها سوای همه مشکلات و بحران
هایی که گریبان سازمان و رهبری آن را گرفته، مسئله فرار اعضای سازمان از
اشرف و در حین جابجایی و البته از ترانزیت بیشتر از هر چیز اسباب نگرانی
رجوی را رقم زده است. فرار اعضای قدیمی و سابقه دار و رده های تشکیلاتی
بالا در طی یکی دو ماه اخیر حالا تبدیل به رویه حداقل یک روز در میان شده
است. نگاهی اجمالی به آمار و ارقام از حساسیت موضوع حکایت دارد. می توان به
چندین مورد از این فرارها اشاره کرد؛ خدابخش میریان، عبدالمجید رئوفیان،
سیروس مرسل پور، مجتبی هاشمی، مجید محمدی، حسن یزدی، شهاب کریمی، میثم
پناهی، قربانعلی حسینی نژاد با نام مستعار غلام از اعضای قدیمی و با سابقه
بخش روابط خارجی در عراق، آقای محمد کریم میری، علی قزل قارشی، صادق خاوری
(صمد)، محمد کریم گل شیر میری (حامد)، احسان بیدی، علی نجاتی، سیروس مرسل
پور، علیرضا رحمانی و . . . این لیست قطعا در روزهای آینده نام ها و اسامی
بیشتری را به خود اضافه خواهد کرد. اهمیت موضوع برای سازمان تا جایی پیش
رفته که از یک سو نه به این فرارها اشاره می کند و نه حتی مثل گذشته دیگر
قادر نیست از رویه لو رفته و نخ نما شده بریده و نفوذی و خائن و …. برای
توجیه این فرارها استفاده کند. برای همین ترجیح می دهد سکوت کند و به روی
خود نیاورد که اصل موضوع چیست. اما همزمان دست به تلاش های مرتبط و موازی
برای جلوگیری از این بحران روزافزون می زند. در این رابطه می توان به
مجموعه فعالیت هایی که بر ضد مارتین کوبلر نماینده سازمان ملل انجام داده و
می دهد، و یا متهم کردن صلیب سرخ جهانی به زدوبند با جمهوری اسلامی و یا
زدن انواع اتهامات ریز و درشت به کمیساریای عالی پناهندگان و یا حتی متهم
کردن وزارت امورخارجه آمریکا به همدستی با ایران که در نوع خودش بدیع و غیر
منتظره است و یا تهدید مریم رجوی به جلوگیری از جابجایی تا بازرسی نیروهای
آمریکایی از اشرف و اعلام نتیجه نهایی و این آخری که بیشتر از همه حساسیت
موضوع را برای رجوی عیان می کند، واکنش مسخره سازمان تحت عنوان “دارالوکاله
میشگان دوریا در لندن” بعنوان وکیل مجاهدین خطاب به ساکنان در کمپ لیبرتی و
اشرف تحت این عنوان که : ” . . . سؤالات مغرضانه که در مصاحبه با
پناهجویان در کمپ لیبرتی مطرح میشود ربطی به تعیین استاتوی پناهندگی آنها
ندارد . . . ” تمامی به مثابه واکنش های سازمان در قبال بحران فرار افراد
از ترانزیت و در ادامه جلوگیری از ریزش و تلاش نرم مناسبات بجامانده رجوی
تلقی کرد.
حساسیت موضوع پیشاپیش تا جایی بوده که برای جلوگیری از
این سرنوشت محتوم، رجوی از سالها پیش نسبت به وقوع بسترها و زمینه های چنین
فرآیندی (فروپاشی نرم) بحث و فحص و نشست هایی جهت مقابله با این پدیده
برگزار کرده است. آنچه مثلا از فحوای این حرف ها که از سوی برخی اعضای
جداشده سازمان مطرح، و استنباط می شود، بر این مسئله تأکید دارد. در این
اظهارات رجوی روی دو محور متمرکز بوده. یکی اصرار او بر حضور نیروهای
آمریکایی به عنوان ناظر و کنترل کننده قرارگاه اشرف و دیگری حفظ و حراست از
مناسبات درونی سازمان به هر قیمت. اگر یادمان باشد سازمان تا همین چند ماه
پیش و قبل از توافقات ۲۵ دسامبر هنوز روی بازگرداندن کنترل اشرف به
نیروهای آمریکایی تأکید داشت. این اصرار بیشتر از آن جهت بود که رجوی قبلا
روی تنظیم رابطه نیروهای آمریکایی با تشکیلات اش به تفاهم رسیده بود.
رجوی
بارها در نشست های شورای رهبری گفته است ما با آمریکایی ها هیچ مشکلی
نداریم. آنها می توانند به داخل اشرف بیایند، می توانند هر کاری دل شان می
خواهد انجام بدهند، اما به آنها گفته ایم کاری به مناسبات تشکیلاتی ما
نداشته باشند. حتی رجوی فراتر رفته و گفته رژه راه نمی اندازیم، کاری به
مناسبت ها نداریم، همه نشانه ها و علائم سازمان را بر می داریم، به شرط
اینکه کاری به مناسبات درونی ما نداشته باشند. یا در همین رابطه به نقل از
مژگان گفته می شود که او به آمریکایی ها گفته؛ اینها (ساکنان اشرف) مشتی
آپاچی و سرخپوست هستند، چیزی حالی شان نیست و سر نخ شان دست ما است تا هر
کاری ازشان بخواهیم انجام می دهند. گفته؛ اینها تا زمانی که کاری به
مناسبات شان نداشته باشید، کاری به کسی ندارند و مگر وقتی از آنها خواسته
بشود. اگر می خواهید به شما گزندی نرسانند فقط کاری به مناسبات درونی آنها
نداشته باشید. رجوی در ادامه درباره تفاوت برخورد آمریکایی ها و عراقی ها
اضافه کرده؛ عراقی ها بر خلاف آمریکایی ها به همین مناسبات درونی ما کار
دارند. آنها کسانی هستند که خون و بحران زیاد دیده و پشت سر گذاشته اند و
از تهدیدهای ما ابایی ندارند. به قصد بر هم زدن مناسبات ما می آیند. و
بنابراین تا آخر باید مقابل شان ایستادگی کرد. حتی اگر قرار شده روی تپه
های پارک عملیات جاری برگزار کنیم باید این کار را بکنیم.
اهمیت
این حرف ها در این است که تأکید کنیم مناسبات درونی سازمان تا چه اندازه
برای رجوی حائز اهمیت بوده و هست تا جایی که اصرار رجوی بر بازگرداندن
کنترل اشرف به دست نیروهای آمریکایی در راستای چنین ضرورتی تنظیم و تأکید
شده است. از طرفی پیشتر افراد جدا شده از سازمان نیز بصورت نظری و تجربی از
سالها پیش به این نتیجه رسیده بودند که بر هم خوردن این مناسبات پاشنه
اشیل رجوی است. منتهی روی ظرف اشرف به عنوان یکی از پارامترهای مهم در حفظ
این مناسبات تأکید شده بود. صحت همه این اظهار نظرها و نقل قول ها را می
شود در همین پیام ۱۲ اردیبهشت رجوی ردیابی کرد. شاید نه به این صراحت و
دقت، اما کاملا قابل فهم و درک است که ارتباط این اظهارات با صورت مسئله
اصلی رجوی چقدر تماتیک است. جایی که رجوی در توضیح هدف جابجایی می گوید:
“
صورت مسئله چیه؟ خوب حالا که زورش نرسید به بیرون کردن از اشرف. زورش
نرسید به پراکندگی، بیاید با مشکل آب و برق و سوخت و باد و شن و طوفان و
اینها، مجاهدی را که عادت کرده توی فضای خودمونی ساخته شده خودش در اشرف
باشه، تعادل اش را در هم بریزد. تعادل صنفی اش را بر هم بریزد که این مغلوب
شرایط صنفی بشود.”
حقیقت این است آن تعادل صنفی که رجوی روی آن
تأکید دارد، در واقع آن محاط تشکیلاتی با کلیه ملزومات حفاظتی، امنیتی و
روانی است که اینجا از نام مستعارش یعنی تعادل صنفی استفاده می شود. والا
معنی واقعی تعادل صنفی را هر کسی که با مفاهیم و ادبیات تشکیلاتی آشنا باشد
می فهمد چیست. و بر خلاف آنچه رجوی روی اش زوم می کند، نه حائز اهمیت است و
نه اصلا محلی از اعراب در چارچوب بحث هایی که او مطرح می کند دارد؛ و برای
کسانی هم که با این واژه ها چندان قرابت و ذهنیتی ندارند، توضیح اش خیلی
راحت است. به این معنی که تعادل صنفی همانگونه که از اسم اش بر می آید، روی
مختصات قرار و مدارهای زندگی عادی عده ای که با هم زندگی می کنند، و موضوع
اش ایجاد تعادل و توازن بین شرایط و نیازها و امکانات اش دور می زند،
خلاصه می شود و نه چیز دیگری. و این چیزی نیست که فی النفسه بتواند بر بود و
نبود آن عده در وضعیت دیگری آن چنان تأثیری بگذارد که تعادل آنها را بر هم
بزند؛ مگر این که بحث رفاه طلبی و عدم انطباق پذیری فرد بین نیازها و
امکانات در میان باشد، که در این صورت باید به تناقضات بیشتری که بیرون می
زند، پاسخ داده شود. حالا رجوی با هر عنوان و تعبیری که می خواهد به قضیه
نگاه و آن را تحلیل کند، چندان اهمیتی ندارد.
اهمیت موضوع در این
است که می بینیم با کمترین ترک در مناسبات درونی سازمان بر خلاف آن همه
هیاهویی که رجوی حول آهنین بودن و استحکام و اهمیت انقلاب مریم براه
انداخته، در واقعیت امر این مناسبات چه اندازه شکننده و تارعنکبوتی است که
با کمترین نسیم و وزش بیرونی پاره و شکسته می شود. می بینیم آدم های درون
این مناسبات چگونه مثل جوجه ای که با نوک زدن بر پوسته راه خروج اش به
دنیای بیرون را باز می کند، جیک جیک کنان از هوای بیرون از این ظرف، ذوق
زده می شوند و پر می کشند از اشرف و ترانزیت و میان راه این دو پر می کشند و
آزاد می شوند و قدر مسلم اینکه هیچ چیزی نمی تواند مانع از تنفس هوای
بیرون بشود. برای اینکه این پوسته با هر مکانیزم و امکان و شرایطی که می
توان متصور شد، ترک برداشته، قدری نور و هوای تازه به این محفظ بسته تابیده
است. وضعیت موجود حاکم بر مناسبات سازمان کم و بیش چیزی شبیه آن جوجه هایی
است که دارند آخرین نوک های شان را به ترک حاصل از جابجایی برای بیرون
آمدن از پوسته تشکیلاتی به جداره های درونی آن می زنند. این نوک زدن ها از
چند جا می توانند به بیرون سر باز کنند و منجر به رهایی بشوند. یکی به شکل
همین فرارهای روزمره که شاهد هستیم. یکی به شکل ارتباطات و تعاملات
خانوادگی است که از طریق پل های عاطفی متقابل میان افراد و خانواده های
آنها و توسط صلیب سرخ زده می شود، می توان ردیابی کرد. تأثیرات آن را هم می
توان در متهم کردن صلیب سرخ جهانی به زدوبند با جمهوری اسلامی مشاهده کرد.
یکی هم در شکل هجمه ای که سازمان از نظر تبلیغاتی و روانی و … علیه مارتین
کوبلر براه انداخته که النهایه به متهم کردن بالاترین مرجع بین المللی ختم
شده است. اظهارات رجوی درباره سازمان ملل بوضوح بر این نکته تأکید دارد. و
این آخری که از همه جالب تر است متهم کردن کمیساریای عالی پناهندگان سیاسی
به این که از افراد سازمان سؤالات نامربوط پرسیده می شود. اینکه این
سؤالات نامربوط چه هستند و اگر رجوی به اراده و ایستادگی افرادش آنقدر
اعتقاد دارد که آنها را به اشرف نشان و موشک و .. تشبیه می کند، چه دلیلی
دارد از طرح چند سؤال این اندازه به هراس افتاده باشد که هجمه ای آنچنان
کارزار گونه بر علیه کمیساریای عالی پناهندگان براه بیندازد. اهمیت این
مسئله را هم می شود در نامه به اصطلاح وکلای اشرف بخوبی دریافت که این ها
با هر میزان ادعا اما در ماهیت امر چقدر از آن صورت مسئله اصلی یعنی آن ترک
خوردن پوسته تشکیلاتی که رجوی به عنوان تغییر شرایط صنفی نام می برد، ترس و
هراس جدی دارند.
اما نکته جالب اش این است که رجوی جای اصلی درد
را بروز نمی دهد. بجای اینکه بگوید بطور واقعی کجای او درد می کند، مدام
آدرس اشتباه می دهد. به پای کوبلر و مالکی و سازمان ملل و آمریکا و صلیب
سرخ جهانی و حالا هم کمیساریای عالی پناهندگان می پیچد. در حقیقت تا حالا
کسی از تیغ اتهامات و فحاشی های او در امان نمانده است. همه اینها بخاطر
این است که یک جایی از رجوی به درد آمده که همان پاشنه اشیل است. همان جایی
که در نهایت به فروپاشی نرم منجر می شود.
----------