بهار ایرانی، مجاهدین دبلیو اس، یازدهم ژوئن 2012http://www.mojahedin.ws/?p=8030
از پرویز خزایی مدت ها خبری نبود،
تا آنجا که شایعه زاویه گرفتن او با شورا و رجوی هر روز بیشتر تقویت می شد.
اما پس از یک غیبت نسبتا طولانی با درج مقاله ای با عنوان دنیای هرکه سی خوش!
در سایت همبستگی بار دیگر در آستانه برگزاری گردهمایی ۲۳ ژوئن به صحنه
آمده است. به این امید که تا می تواند تنور این گردهمایی ملال آور را گرم
کند، و جالب اینجا است که می داند این تنور به این حرف ها و بیشتر از این
حرف ها و وعده ها و امیدها و شعر و شعارها گرم شدنی نیست.
برای
همین در ادامه بر بی وزنی و بی اعتباری مجاهدین و شورای رجوی اذعان و
ملتسمانه می خواهد که همگان با هر فکر و ایده و تمایل سیاسی در این گرد هم
ایی شرکت کنند. خزایی که می داند فراخوان های سازمان در طی این سه دهه همه
مصداق آب در هاون کوبیدن بوده و آن همه وعده و فیل هوا کردن و التماس و
ولخرجی و بریز و بپاش نتوانسته تغییری در نظرگاه خارجه نشینان و اپوزیسیون
خارجه نشین نسبت به رجوی و سازمان مجاهدین ایجاد کند، این بار با تمسک به
حضور برخی اعضای کنگره آمریکا و دیگر حامیان اروپایی بر آن شده تا بلکه دل
خارجه نشینان را برای آبروداری پیش مدعوین استیجاری سازمان نرم کند. اما از
آنجا که چندان امیدی به این فراخوان و التماس و دعاها ندارد و از سویی هم
نمی تواند از خیر خیل خارجه نشینان به دلیل اهمیت شان بگذرد، با ادبیات
متفاوتی ضمن تقسیم بندی جهان به اردوی انترناسیونال های بی غیرت و با غیرت و
تأکید بر حضور آن دسته از انترناسیونال های با غیرت در این گرد هم ایی و
ضرورت حضور فراگیر ایرانیان برای جلب اعتماد بیشتر آنها به سازمان می
نویسد:
“امروز این انترناسیونال انسانی در کنار رجوی و اشرف و
شورای ملی مقاومت ایران- ائتلاف تاریخی بسیاری از نیروهای گوناگون اما
همگون بر سر سرنگونی رژیم فاشیستی-جدایی دین از دولت و دمکراسی بر اساس
اعلامیه جهانی حقوق بشر-در اوج شکل گیری است. هرکس شک دارد روز ۲۳ ژوئن
امسال به پاریس بیاید و تنها نظاره گر باشد. معصیت ندارد.”
خزایی
ظاهرا فراموش می کند که فیل جدایی دین از دولت فیل تازه ای نیست که بخواهد
به بهانه آن ایرانیان خارجه نشین را اغوا و فریب بدهد، مضاف بر اینکه همان
خارجه نشین ها بهتر از هر کس می دانند که دغدغه واقعی و ماهوی سازمان نه
جدایی دین از دولت که اتفاقا تلفیق دین و دولت منتهی با تعریف و تفسیر
منحصر به فرد رجوی است. و مهمتر از همه باز همین خارجه نشینان بهتر از همه
ایرانیان داخل کشور می دانند که دغدغه رجوی برای ایران فردای او، نه
دمکراسی و نه اعلامیه حقوق بشر است. و آقای خزایی باز بهتر از هرکس می داند
که فیل اعلامیه حقوق بشر هم سالها پیش به هوا رفته و ترکیده است.
واقعیت
این است که رجوی در پس همه این سالها به حد کافی از جدایی دین از دولت و
دمکراسی و حقوق بشر و راه حل سوم و رفراندوم و … حرف داده و هر سال به
بهانه یکی از این ابداعات موضع خارجه نشین ها را ارزیابی و برآورد کرده
است. و بهتر از هرکس می داند که از خیل این همه ایرانی خارجه نشین آبی برای
او گرم نمی شود و نخواهد شد. جالب اینجا است که آقای خزایی هم این حقیقت
را می داند و اتفاقا بهتر از خیلی ها می فهمد که مشکل اصلی بی اعتنایی
خارجه نشین ها با رجوی و مجاهدین چیست. برای همین هم ضمن دعوت مجدد از آنها
حتی در شکل و شمائل نظاره گر و سیاهی لشکر در کمال استیصال تأکید می کند
آمدن و نظاره کردن و سیاهی لشکر شدن در این گرد هم ایی که دیگر معصیت
ندارد.
به گمانم کسی به شیوایی و شفافیت آقای خزایی نمی توانست
اینگونه بر درماندگی و عجز و بی کسی و غربت سیاسی مجاهدین صحه بگذارد. آقای
خزایی وارونه حرف می زند، اما حقیقت را جز از طریق وارونه گویی در دستگاه
فرقه ای مجاهدین نمی توان بیان کرد. او می گوید آمدن در این گرد هم ایی
معصیت نیست، اما بهتر از هرکس می داند که به زعم ایرانیان شریف با هر تمایل
و گرایش سیاسی حتی نزدیک شدن آن اندازه به مجاهدین که شبه سیاهی لشکری نیز
تداعی کند، فی النفسه معصیت است آن هم از جنس و نوع کبیره اش.