(با تشکر دریافت شد، ایران اینترلینک)
.
این نوشته و این تعداد فاکت که در واقع مشتی از خروار است هر چند به ظاهر شبیه طنز است ولی تماما حقیقت دردناکی است که شخص رجوی باید پاسخگو باشد که چطور با این باصطلاح انقلاب مسخره و فرو برنده اش نزدیک به سه نسل را اینطور در خود مچاله و خل و چل کرد و از مردان جسور و جان باخته ای که روزگاری از فرط غرور انقلابی سر به آسمان می ساییدند یک مشت موجود هراسان تحقیر شده حسرت بدل و عقب مانده ساخت که در کویر و برهوت داغ و نبود کوچکترین علائمی از جنس مخالف از فرط نیاز کثافت را بو می کنند و پناه برده اند به تصویر سازی از دار و درخت و جانوران و پرندگان و خزندگان.
تمام این فاکتها را در نشستهای مختلف با گوشهای خودم شنیده ام و هیچ کدام از آنها ساختگی نیستند و در پایان تنها می توان گفت که "مسعود، شرمت باد" ...
نشست غسل برادران
یک - امروز وقتی فیلم سینمایی می دیدم که مرد و زن به هم نزدیک می شدند و فیلم قطع می شد، خودم تصویر سازی می کردم و ریل را تا آخر می رفتم و ارتزاق می کردم.
دو - امروز وقتی از سالن غذا خوری بر می گشتم و کنار جاده حشره هایی دیدم که از پشت به هم چسبیده بودند توی ذهنم تصویر سازی کردم که احتمالا آن عمل ناشایست را انجام داده اند و لحظه جیم داشتم (لحظه جیم در دیالوگ فرقه به مفهوم لحظه ای تفکر به مسائل جنسی است - ایران اینترلینک)
سه - در برگشت از ترابری وقتی پست سر خواهرها راه می رفتم و باد از پشت می آمد برجستگی هایی می دیدم که با آن ارتزاق می کردم (ارتزاق هم در دیالوگهای داخل فرقه به مفهوم تغذیه تفکرات جنسی است - ایران اینترلینک)
چهار - در کلاس گیاه شناسی وقتی بحث گرده افشانی درختان و باروری گلها شد تلاش کردم تجسم کنم چگونه این کار را می کنند و لظه جنسی داشتم.
پنج - در کلاس مخابرات وقتی بحث نری و مادگی شد و کار عملی شروع شد، چند بار آن حرکت ناشایست را با نری و مادگی انجام دادم و ارتزاق کردم (منظور قرار دادن مثلا دو شاخه در پریز است که به نر و ماده تشبیه شده است - ایران اینترلینک)
شش - امروز سر کلاس وقتی خواهر ... که در صندلی جلو بود بلند شد که جواب بدهد یک لحظه لباسش جایی رفته بود که نباید می رفت که البته آن را سریع بیرون کشید ولی من طول روز چند بار به آن صحنه فکر کردم و ارتزاق جنسی کردم.
هفت - سر کلاس وقتی خواهر ... پای تخته رفت و دستش را دراز کرد که چیزی بنویسد و لباسش کمی بالا کشیده شد لحظه جنسی داشتم.
هشت - وقتی برای نظافت مقر خواهر ها رفتیم که تخلیه شده بود و یک شیئی خونی در گوشه توالت پیدا کردم آن را قایم کردم و توی کمدم گذاشتم و هر بار سر کمد که می رفتم آن را بو می کردم و ارتزاق جنسی می کردم.
نهم - توی نشست وقتی خواهر ... پایش را از کفش بیرون آورده بود و از زیر روکش میز فقط نوک انگشتانش پیدا بود و آن را تکان میداد حس می کردم برای من دارد تکان می دهد و لحظه جنسی داشتم.
ده - وقتی برای رنگ مو به تدارکات رفتم و دیدم رنگ مو را بدون جلد به من دادند تصویر زنی را که فکر می کردم احتمالا روی جلد بوده توی ذهنم تجسم کردم و با آن ارتزاق کردم.
یازده - وقتی خواهر ... تعریف می کرد که بچه داشته و در خانه تیمی بوده، خواهر را در لحظه پیدایش بچه مجسم می کردم و با آن ارتزاق جنسی کردم.
دوازده - امروز وقتی رفتم به دو الاغ عملیاتی ماده (الاغ هایی که برای حمل سلاح نیمه سنگین در کوهستان نگهداری می شوند - ایران اینترلینک) پشت آسایشگاه آب بدهم، چپ چپ به آنها نگاه کردم و لحظه جنسی داشتم.
سیزده - بار دیگر برای آب دادن الاغها شب رفتم ...
چهارده - دیشب یک خواب ضد انقلابی دیدم که صبح نیاز به غسل داشتم و چند بار به آن خواب فکر کردم.
پانزده - امروز وقتی باغچه ها را آب می دادم و مجبور شدم شلنگها را توی هم بکنم لحظه ناشایستی توی ذهنم آمد و لحظه جنسی داشتم.
شانزده - امروز سر صبحانه وقتی کارتون تام و جری نگاه می کردم و پای لخت زن سیاهپوست خدمتکار را دیدم که تام را از خانه بیرون انداخت لحظه جنسی داشتم و طول روز با آن ارتزاق کردم.
هفده - خواب خانواده و کانون فساد را دیدم.
هجده - خواب دوست دخترم در ده سال پیش وقتی ایران بودم را دیدم و چند بار طول روز به آن فکر کردم.
نوزده - هنگام دریل کاری وقتی چوب را سوراخ کردم و چند بار آن را آوردم و بردم لحظه جنسی داشتم.
بیست - امروز سر دستور صبح روی درختهای دور و بر دو گنجشگ روی هم می پریدند. تصور کردم آن عمل ناشایست را دارند انجام میدهند و لحظه جنسی داشتم.
بیست و یک - امروز با دوبار خود ارضایی داشتم.
بیست و دو - ....
بیست و سه - ....
(برای مشاهده سایز اصلی روی عکس ها کلیک کنید)
------------